April 16, 2010

کشکول خبری هفته (۱۱۶) از تبريک به حضرت آيت‌الله‌العظمی خامنه‌ای دامت برکاته تا تبريک به وب‌لاگ‌نويسان ايرانی

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

فرارسيدن سال نو و نوروز باستانی را به شما عزيزان تبريک می گويم و برايتان شادی و تندرستی آرزومندم.

کشکولی متفاوت
حقيقت آن که برای اين شماره از کشکول، مثل شماره های پيشين، بر اساس اخبار منتشر شده در طول هفته مطالبی نوشته بودم، ولی ديدم که ايام نوروز و بهار است و حيف است خُلق خودمان و خوانندگان مان را با تکرار مطالب هميشگی -که اين هفته هم نشد، هفته ی ديگر می توان آن ها را نقل کرد- تنگ کنيم، پس تصميم گرفتيم اين شماره را اختصاص بدهيم به تبريک و تهنيت به اشخاص مختلفی که لطف می کنند با کارهايشان برای ما در طول سال موضوع برای نوشتن فراهم می آورند. اول از همه:

تبريک به حضرت آيت‌الله‌العظمی خامنه‌ای دامت برکاته
حضرت آيت الله العظمی خامنه ای دامت برکاته
فرارسيدن نوروز باستانی را -که چشم نداريد آن را ببينيد و بدن تان کهير می زند از شنيدن اسم آن- به شما تبريک و تهنيت عرض می نمايم. می گويند اول هر سال جديد، بنشين دفترِ حسابْ کتابِ سال پيش را جلوی روی خودت باز کن و ببين چقدر سود کرده ای چقدر زيان. متاسفم که به عنوان کسی که سال ها در کار حساب و کتاب بوده ام و کار کردن با برنامه های اکسل و لوتوس را بلدم به اطلاع برسانم که دفترْ دستکِ جناب عالی ارقام قرمز وحشتناکی نشان می دهد، با کلی صفر که معلوم نيست ده تاست، بيست تاست، چند تاست، و به طور خلاصه طول و عرض اش از ضرر و زيان شرکت آی.بی.ام در دهه ی هشتاد ميلادی هم بيشتر است. شما با اين حکومت‌داری تان با عرض معذرت و پوزش، گند زديد به هر چه حکومت‌داری و بخصوص حکومت‌داریِ اسلامی و دينی، و من البته از اين بابت از شما متشکرم –و گمان می کنم جناب آقای دکتر نوری علا هم با تمامِ دشمنیِ تئوريکی که با شما دارند از شما متشکر باشند- چون کار کسانی را که سال ها گلو پاره می کردند که کار مُلک با دين و مذهب نمی گردد راحت کرديد و عملا نشان داديد که با دين و مذهب مملکت را نمی توان اداره کرد و اگر غير از اين بينديشيم چه بلايی بر سر ما خواهد آمد. من به نوبه ی خود از شما به خاطر اين روشنگری تشکر و قدردانی می کنم و اميدوارم آن قدر زنده باشيد که محصول بادی را که کاشته ايد بدرويد و لذت ببريد. سرتان سبز، افکار تان سبز، زبان تان سبز [با دو ابروی پر پشت که به علامت بدجنسی و شوخی بالا انداخته می شود].
ضمناً به عنوانِ تبصره ی تبريک عرض می شود من که برای پريدن از روی آتش چهارشنبه سوری هميشه تنبلی می کردم، امسال به خاطر نظر بسيار جامع و علمیِ شما در باره چهارشنبه سوری هر جا آتش ببينم از رويش خواهم پريد. به حول و قوه ی الهی. ان شاءالله.

تبريک به آقای محمود احمدی نژاد
آقای محمود احمدی نژاد عزيز
فرا رسيدن سال نو را به شما تبريک می گويم و اميدوارم هم چنان پر انرژی و قبراق، با قدم های استوار و محکم، راهی را که در پيش گرفته ايد ادامه بدهيد. من واقعا -بلانسبت شما- بی شعور بودم که دُورِ اولی که خود را کانديدای رياست جمهوری کرديد رای ام را به آقای هاشمی رفسنجانی فروختم. جدّاً -با استعانت از زبان و بيان ادبی شما- خریّت بزرگی بود که مرتکب شدم و به خاطر اين کار هرگز خودم را نمی بخشم. آن هايی که با چشم باز به شما رای دادند و گفتند اگر اين يارو (با عرض معذرت که عين کلمات آن ها را نقل می کنم و البته اين زبان و بيان و کلمه ای ست که آقای حسين شريعتمداری هر روز در طنز گفت و شنودش به کار می بَرَد پس وقتی او که نماينده ی ولی فقيه است اين زبان و بيان و کلمه را هر روز به کار می بَرَد، منِ کمترين هم لابد اجازه دارم که به کار ببرم) باری گفتند اگر اين يارو بر سر کار بيايد کار حکومت اسلامی ساخته است من باور نمی کردم اما حالا باور می کنم. شما نه تنها کار گروه های سياسیِ محاربی چون مجاهدين خلق و چريک های فدايی خلق و راه کارگر و حزب توده و اکثريت و مشروطه خواهان و سلطنت طلبان و امثال اين ها را يک تنه –آن هم به شکل موثر- انجام داديد، بل که نفرتی از حکومت اسلامی به وجود آورديد که به قول آقای حسن رحيم پور ازغدی اگر يک تريلر کتاب هم به اين منظور نوشته می شد، اثر کاری را که شما به تنهايی با اين قد فسقلی تان کرديد نمی داشت. واقعا از شما متشکرم. برای تان سالی خوب و سرشار از تندرستی و صلابت و بلاهت و کم خوابی و کم خوری و بی استراحتی و عصبیّت آرزومندم تا وضع را از اين که هست خراب تر کنيد. ان شاءالله تعالی.

تبريک به وزير محترم علوم، آقای کامران دانشجو
آقای حمال!(*)
خيلی خيلی به تو اين عيد فرخنده را تبريک می گم عزيز. کاش می ديدمت برات يک بسته بيسکوئيتی، ويفری، چيزی کادو می آوردم که بيسکوئيت های دولت و بيت المال را نخوری تا در گلويت گير نکند (سانديس که داری. بخور، پايين ميره). جناب حمال! دمت گرم که استادها و دانشجوها را تصفيه و بل که تسويه می کنی و اونا رو وردست دشمن های حکومت اسلامی می فرستی. ضمنا بارِ زياد بر ندار، واسه کمرت بَدِه. آخه حمالی هم راه و روش داره که تو متاسفانه اين کار را هم مثل کارهای ديگه درست بلد نيستی. دستت دُرُست و کمرت راست و سال نوت پيروز. انعامت رو هم وقتی بار رو به سر منزل مقصود رسوندی بهت می دم.

* والله من بی تربيت و بددهن نشده ام. اين لقبی ست که ايشان خودش به خودش داده. اين هم منبع اش:
"خبرنگار آژانس خبر تهران: کامران دانشجو وزير علوم صبح چهارشنبه در جمع کارکنان دانشگاه هرمزگان حاضر شد وی درخواست کرد که کارکنان مشکلات را بگويند . کارکنان هم پرده از بسياری از نابرابری های علمی و اداری رئيس دانشگاه برداشتند. دانشجو ابتدا با کارمندان همراهی [کرد] و خواستار پاسخ گويی رييس دانشگاه شد اما لحظاتی بعد و پس از شنيدن تضادها و مشکلات مالی و اداری، گفت :”شما فکر می کنيد من کی هستم؟ وزير؟ من حمالم! در جلسات دولت بيسکوييت هايی به ما می دهند که بز هم آنها را نمی خورد. چرا شکايت می کنيد من که وزير هستم صبح که از خانه به دفتر وزارت می آيم قابلمه غذايم دستم است.”"

تبريک به آقای مهدی کروبی
جناب آقای مهدی کروبی
سال نو را خدمت شما و خانواده ی محترم تان تبريک عرض می کنم. شرمنده هستم از اين که يک عده بی سر و پا، در و ديوار منزل تان را درست دَم دَم بهار با رنگ و ساير آلودگی ها کثيف کردند. اين بيچاره ها اين قدر آلوده اند که جز آلودگی چيز ديگری نمی توانند توليد کنند. اين ها چه می فهمند بهار چيست و سبزه و رويش گياه چيست و عيد چيست و شادی و عطر دل‌نواز چيست؟ موجوداتی هستند عفن که بوی گندشان فضای ايران را برداشته است. دختر بچه ی پانزده شانزده ساله را –که لابد کاشف انرژی اتمی در آشپزخانه منزل شان است- برداشته اند آورده اند دم منزل شما تابلو دست اش داده اند که شما بی سواد هستيد. حالا يکی بود که می دانست "گلستان چای" نداريم بل که چای گلستان داريم، يا از ده کلمه ی انگليسی که می نوشت لااقل يکی اش درست از آب در می آمد آدم دل اش نمی سوخت. من از طرف آن ها از شما عذرخواهی می کنم و برای شما که انسانی هستيد معتقد و صادق و شجاع، سلامت و شادی آرزومندم.

تبريک به آقای ميرحسين موسوی
جناب آقای مهندس موسوی
می گويند در ايام عيد بايد روی هم ديگر را ببوسيم و اگر دلخوری از يکديگر داريم فراموش کنيم. ببخشيد که من نمی توانم دلخوری هايم را فراموش کنم چون دلخوری از شما متاسفانه يکی دو تا و کيفيت اش هم در حد بخشش نيست، ولی روی تان را می بوسم به خاطر راه و روش و مَنِشی که اين روزها در پيش گرفته ايد. من خيلی از شما انتقاد کردم، چون در سال هايی که قدرت در دست تان بود خيلی بد کرديد، ولی بيست سی سال از آن روزها گذشته و من هم نه آن زمان کاره ای بوده ام، نه اين زمان کاره ای هستم که بخواهم ببخشم يا نبخشم ولی بچه ها، امروز چشم اميدشان به شماست پس با آن ها همراهم و حقيقت اش را بگويم اگر در رکاب شما بودم و می خواست آسيبی به شما برسد بدون لحظه ای ترديد خودم را سپر شما می کردم، نه به خاطر شما، که به خاطر همان بچه ها و آرزوها و اميدهايشان. اميدوارم نقاشی های تان، نوشته های تان، پيام های تان، افکارتان، کلام تان، مرام تان، بر خلاف گذشته که سياه بود، سبزِ سبز، نه سبزِ تيره و آلوده، که سبزِ روشن و پاکيزه ای که اين روزها در دشت و دمَن شاهدش هستيم باشد. در سال جديد برای تان پايداری و استواری آرزومندم.

تبريک به قاضی مرتضوی
قاضی مرتضوی عزيز
من الان که اين کلمات را خطاب به شما می نويسم، از کامپيوتر کاملا فاصله گرفته ام و هر لحظه منتظرم يک دست پشمالو از توی نمايشگر بيرون بيايد، به دست ام دست‌بند بزند و مرا به کهريزک ببرد و وای وای وای! بعد شما را جلوی روی خودم ببينم که ماشاءالله چهارشانه، مثل قهرمانان پرورش اندام، هيکل "آ" [با نشان دادن دو کف دست به پهنای شانه ی رضازاده]، با آن لهجه ی زيبايتان به من فحش می دهيد و يک لنگه کفش هم دست مبارک تان هست تا با پاشنه ی آن بر فرق سر من بکوبيد.

قربان! يک زمان وقتی نام محرمعلی خان يا پزشک احمدی به گوش مان می خورد به يک حالتی شبيه به استفراغ و لرزش دست و پا و راست شدن مو بر بدن -که نشانه ی زياد شدن آدرنالين و ترسيدن و ترشح اسيد معده بود- دچار می شديم اما الان، اين حالت، با شنيدن اسم شما به ما دست می دهد. فدای خنده ی مليح تان بشوم که اين را که شنيديد نيش تان تا بناگوش باز شد و به خودتان می گوييد "سعيد ببين چه نسقی از ضدانقلاب گرفته ای که اين ها اين طوری می ترسند و می لرزند و دچار تهوع می شوند". اما جان شما نباشد، جان عمه ی شما، با تمام اين ترس و لرزها، نمی دانم چه مرضی ست که ما داريم هم چنان می نويسيم و بعضی جاهای شما را می سوزانيم. حالا يک روزی ممکن است ما هم به سرنوشت ايران پراکسی ها دچار شويم يا بچه های وب لاگ نويسی که پيه شما، روزگاری به تن شان خورد و آن هم چه پيهی. فقط شما را به قرآن ما را دست اين فضلی نژاد کوچولوی خودزن ندهيد که اعصاب مان را به هم می ريزد. نوش جان کردن لنگه کفش شما بهتر از معاشرت با چنين آدمِ نابغه ای ست.

می بينيد جناب مرتضوی. می خواستيم خير سرمان سال نو را به شما تبريک بگوييم که اسم شما ما را کشيد به اين صحبت ها. خيلی جالب است که آدم با شنيدن اسم يک نفر جلوی چشم اش چوبه ی دار ظاهر شود. باری، برای تان در سال جديد جرثقيلی خراب و لنگه کفشی بی پاشنه و کف آرزومندم.

تبريک به آقای تاجزاده
جناب آقای تاجزاده
سال نو را به شما تبريک می گويم و اميدوارم در سال جديد ديگر رنگ زندان و فشارِ زندان‌بان را نبينيد. خدمت شما تبريک عرض می کنم بی آن که شما را شخصاً بشناسم يا اثر مثبت کارهای سياسی شما را ديده باشم. تبريک می گويم به شما از آن رو که تازه از زندان آزاد شده ايد و طعم تلخ زندان و احتمالا فشار در زندان را چشيده ايد. درد داشت آقای تاجزاده نه؟ درد داشت که انسان را به زندان بيفکنند و از او بخواهند که درستی راهی را که رفته انکار کند؛ که دوست و آشنا و همکارش را انکار کند؛ که خود را انکار کند. چه می گويم؟! انکار؟! نه! اين کلمه ای اشتباه است. از او بخواهند که راهی را که رفته لجن زار بنامد؛ دوست و آشنا و همکارش را به لجن بکشد؛ خود را به لجن بکشد. بله. اين صحيح تر است. گفتم که اثر مثبت کارهای سياسی شما را نديده ام ولی اثر منفی و بسيار منفی کارهای گروه سياسی شما يعنی مجاهدين انقلاب اسلامی را ديده ام. به خاطر داريد سی سال پيش را؟ آن زمان که به قول آقای مهندس بهزاد نبوی شمشير دو دمی در دست تان بود که با آن مخالفان را می زديد و باز به قول هم‌ايشان نمی دانستيد که اين شمشير تيز و بُرَّنده روزگاری به خود شما خواهد خورد. خاطرتان هست که سازمان تان را در مقابل سازمان مجاهدين خلق عَلَم کرديد؛ در مقابل نشريه مجاهد آن ها، نشريه منافق منتشر کرديد؛ هر جا جمع شدند، آدم فرستاديد تا بزنند و بکوبند و خون بريزند (مثل همان کاری که امروز در مقابل منزل آقای کروبی می کنند)، و بچه های سيزده چهارده ساله ی مجاهدی را که فکر می کردند نه در راه مسعود رجوی که در راه خدا می جنگند و اجری عظيم نصيبِ آنان خواهد شد، تحريک کرديد، و رهبران کور و فرصت طلب آن ها را تحريک کرديد، تا مقابل شما و حکومت بايستند و جواب "های"تان را به خيال خودشان با هوی بدهند و اسلحه بکشند و بمب منفجر کنند و شما آن ها را به همين بهانه تار و مار کنيد. همان ها را که اگر درست با ايشان رفتار می شد قطعا به مجاهدين خلق نمی پيوستند –والبته به مجاهدين انقلاب هم نمی پيوستند- گوشت قربانی کرديد و به دست سلاخ اوين سپرديد تا بزند و بکشد و خون شان را بر زمين بريزد تا شما احساس فتح و پيروزی کنيد. باقی مانده شان هم از شر عقرب جرّار به مار غاشيه ی صدام پناه ببرند و مُلک و مملکت و خود را به بهايی نازل بفروشند و کارشان خيانت و ترور و ادامه ی جنايت شود. در آن سلول هايی که بوديد بچه های تحريک شده توسط سازمان شما هم بودند که با سن سيزده چهارده سال بی آن که نام شان را بگويند به خيال بهشتی که رجوی به آن ها وعده داده بود بر دار کشيده شدند و اجسادشان در قبرستان های بی نام دفن شد. حال که از زندان بيرون آمديد، کاش نگاهی به کارنامه ی آن روزگار می انداختيد و بر اعمال گذشته سازمان تان نقد می نوشتيد تا سبزی تان کامل شود. تا دردی را که در زندان کشيده ايد، و دردی را که همسرتان کشيده است، با درد پدر و مادر و همسر و فرزند کسی که در آن سال ها کشته شد مقايسه می شد بل که برای خيلی ها عبرت شود. اميدوارم در سال جديد سبز باشيد و زندان بر سبزی تان بيفزايد.

تبريک به مسئولان خبرنامه گويا
مسئولان محترم خبرنامه ی گويا و به قول هادی خرسندی گويائيان عزيز
برای شما عزيزان در سال جديد بهترين ها را آرزو می کنم. شش هفت سالی ست که در خدمت شما هستم، و تا کنون نديده ام که حتی يک مورد از ده ها مطلبی را که فرستاده ام قلم زده باشيد يا سانسور کرده باشيد. بالاخره نويسنده است و صدها مشکل زندگی و انواع و اقسام اُفت و خيز های روحی و قلمی؛ نويسنده است و قلمی که ممکن است او را بردارد و چيزهايی بنويسد که قابل انتشار نباشد. شيوه ی عمل شما، دمکرات بودن شما، باعث شده است که فضای جديدی را در فضای رسانه ای تجربه کنيم. اميدوارم اين شيوه و اين دمکراسی رسانه ای در ساير رسانه ها –بخصوص رسانه های اينترنتی- جاری و ساری شود که متاسفانه نه جاری ست، نه ساری و تقريبا جملگی رسانه های اينترنتی حلقه هايی به دور خود کشيده اند که اشخاص غريبه و ناآشنا را توان عبور از آن ها نيست. کاری که شما می کنيد، اگر گسترش پيدا کند، در عرصه ی مطبوعات و رسانه ها پايه گذار رفتاری خواهد شد که ترکيب توامان آزادی و مسئوليت را به بهترين شکل ممکن به وجود خواهد آورد. برای تان در سال جديد موفقيت روزافزون آرزومندم.

تبريک به علی دهباشی
آقای دهباشی عزيز
نوروزتان مبارک. تبريک من به شما و به فرزند معنوی شما مجله ی بخارا ست. شما و بخارا نماد پايداری و سخت‌کوشی اهل فرهنگ و قلم ايران زمين هستيد. کاری که شما کرده ايد و می کنيد ستودنی ست و در اين باره هر چه بگوييم کم گفته ايم. مجموعه ی مجلات کِلْک –تا آن زمان که شما آن را اداره می کرديد- و مجلات بخارا، برگ های زرينی ست که بر غنای فرهنگ و ادب ايران افزوده است. از نوشته های آقای هوشنگ دولت آبادی تا ترجمه های استادِ ارجمند جناب عزت الله فولادوند، تا تازه ها و پاره های ايرانشناسی استادِ بزرگوار جناب ايرج افشار تا تمام نوشته هايی که با رنج و زحمت بسيار جمع آوری، تايپ و در قالب پُر برگ و بار مجله ی بخارا منتشر می شود جای ستايش و تمجيد دارد. برای شما و تمام نويسندگان و آفرينندگان مطالب بخارا در اين سال نو سرافرازی آرزو می کنم.

تبريک به طنزنويسان
طنزنويسان عزيز
تبريک به شما و تبريک به قلم شما و تبريک به رسانه هايی که جرئت می کنند نوشته های شما را منتشر کنند. هر روزتان نوروز، و نوروزتان پيروز که می دانم چنين نيست و هر روزمان فعلا تلخ تر از روزهای پيش است. زنده و سبز باشيد شما زنان و مردان آزادانديشی که کلمات تان لبخند بر لبان مردم جاری می سازد و اين کاری ست بسيار دشوار و مسئوليت آور که جز استعداد ذاتی و قلم روان و ذهن تيز و فکر بُرّا، شجاعت و دلاوری هم می خواهد. شما در حقيقت نه با کلمات که با جان تان بازی می کنيد. هر کلمه ای که روی کاغذ يا صفحه ی سفيد نمايشگر می آوريد تيری ست که به سمت خودتان شليک می کنيد و بعد، با هنر نمايی جا خالی می دهيد و خوشحاليد که تيرِ شليک شده توسط خودتان به خودتان نمی خورد! اين هم از طنز روزگار است! اما اين جا خالی دادن های مدام که به جا خالی دادن نئو در فيلم ماتريکس می ماند کلی چربی بدن را آب می کند و کلی فکر شکفته نشده را پَرپَر می کند و کلی حرف گفتنی را نا گفته می گذارد. اما شما هستيد. کم يا زياد می نويسيد. آن طور هم که می خواهيد ننويسيد باز می نويسيد و عقب نمی نشينيد. کارتان جدّاً قابل تحسين است.
طنزنويسان وبلاگستان
ای شمايانی که به هر دليل نمی توانيد بر صفحاتِ کاغذیِ نشريات بنويسيد. ارزش کارتان سال ها بعد معلوم خواهد شد. گوشه ای از کار شما را طنز پرداز محقق و کوشا، سرکار خانم رويا صدر در کتاب ممنوع الانتشارش طنز وبلاگی نشان داده است و گوشه های ديگر را به يقين ديگران نشان خواهند داد و اثر مثبت کار شما برای آيندگان مشخص خواهد شد. برای همگی شما سالی خوب و شاد آرزو می کنم.

تبريک به بچه های بلاگ نيوز و بالاترين
دوستان بلاگ نيوز و بالاترين
فرارسيدن نوروز را به شما عزيزان تبريک می گويم. خسته نباشيد. از اين که بی مزد و منت، صفحات جالبی را که در عرصه ی اينترنت می بينيد با ديگران "شِر" می کنيد به نوبه ی خودم متشکرم. مسلما اگر شما ها نبوديد ما خيلی از صفحات و سايت های جالب را نمی ديديم و معلومات مان از اينی هم که هست، کم تر می شد. به لطف شما دوستان، ما می توانيم خبرهای خوب، مقالات خوب، عکس های خوب، فيلم های خوب، موسيقی های خوب، و خيلی چيزهای خوب ديگر را بخوانيم و ببينيم و بشنويم.

پيش از شما و در دوران باستانِ وبلاگستان، سه سايت به نام های صبحانه و لينکستان و خبرچين به پخش لينک های مفيد و خواندنی و ديدنی و شنيدنی اقدام می کردند که متاسفانه به دلايل مختلف از ادامه ی کار بازماندند. اميدوارم سايت های شما هرگز تعطيل نشود و هم چنان به کارتان ادامه بدهيد. در سال جديد برای شما، همکاران جديد، افکار جديد، برنامه های جديد، روش های جديد، آرزومندم.

تبريک به وب‌لاگ‌نويسان ايرانی
بچه های وب لاگ نويس؛ عيد شما مبارک. احساس ما به يکديگر احساس اعضای يک خانواده ی بزرگ است. هر کدام از ما يک جور فکر می کنيم؛ يک جور می نويسيم؛ يک جور رفتار می کنيم. درست مثل اعضای جامعه انسانی. اما هدف اکثر ما آزادی قلم و آزادی رسانه است. می خواهيم آزاد باشيم برای فکر کردن و گفتن و نوشتن. به شما دوستان و هم قلمان عزيزم تبريک می گويم که فضای سياه و بسته ی رسانه های داخل کشور را با نوشته هايتان باز کرديد؛ روشن کرديد؛ نور افشانديد. قدرِ هر کلمه ای را که تايپ کرديد، به عنوان خواننده ی شما می دانم. خسته از سر درس برگشتيد، يا از سر کار، يا اصلا بيکار بوديد و نشستيد و نوشتيد از خودتان و افکارتان و نمی دانيد اين نوشتن چه ها خواهد کرد با آينده ی ما و چه نقش سازنده ای خواهد داشت در فردای ما.

قديمی های وبلاگستان! بيلی و من، پارسانوشت، مجيد زهری، مسعود برجيان، عبدالقادر بلوچ، سيبستان، نيک آهنگ کوثر، فانوس آليوس، جناب عمو اروند، جناب کاپيتان ميداف، ملاحسنی عزيز، باران در دهان نيمه باز، ملکوت گرامی، خوابگرد، پويا، تارنوشت، بی بی گل، آونگ خاطره های ما، زيتون جان، سرزمين آفتاب عزيز، زنانه ها، آشپزباشی، آق بهمن، سلمان، سعيد حاتمی، سرزمين رويايی، شبنم فکر، قمار عاشقانه، يک اهری و ديگر دوستان ارجمندی که اگر اسم تان از قلم افتاده از کم حواسی من است و نبايد دلگير شويد، سال نو را به همه ی شما عزيزان که بيش از هفت هشت سال است در کنار هم می نويسيم تبريک می گويم و اميدوارم در سال جديد، فعال تر و پر کار تر و مثل روزهای اولی که می نوشتيد پر انرژی و پر انگيزه باشيد. يادی هم بکنيم از ابوالبلاگر، حسين درخشان که معلوم نيست بعد از ماه ها بازداشت کارش به کجا رسيد. و نيز تبريک بگوييم به جناب محمدعلی ابطحی و عرض کنيم خدمت شان که سکوت وب لاگی شان را مثل شور و شوقِ وب لاگی شان می فهميم و درک می کنيم. برای همگی شما وب لاگ نويسان کوشا، موفقيت روزافزون آرزو می کنم.

sokhan April 16, 2010 01:43 PM
نظرات