December 19, 2006

آقای ف.م. سخن به کجا چنين شتابان، اين نقد، مدنی نيست، مرتضی معادی

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 09:55 AM | Comments (0)

August 13, 2006

احمدی نژاد وب لاگ می نويسد

«ادامه اين مطلب را به بعد موكول مي كنم چرا كه اولين مطلب از اين مجموعه كمي طولاني شد. از اين پس سعي خواهم كرد كوتاه تر و ساده تر بنويسم.
به اميد خدا قصد دارم حتي المقدور با توجه به 15 دقيقه وقتي كه در هفته براي اين مجراي جديد ارتباطي اختصاص خواهم داد اين پايگاه را هر هفته يك يا دوبار بروز كنم. پيشاپيش نيز بابت تاخيرهاي احتمالي در ارسال مطالب جديد عذر خواهي مي كنم.» وب لاگ احمدی نژاد

Posted by sokhan at 06:51 PM | Comments (0)

July 30, 2006

احمد باطبی فرزند ايران است

" بياييد از اين افراد داريد که پيراهنشان را می اندازند روی شلوارشان با دم پايی راه می روند. بيايند يک دفعه ما را بکشند خلاص کنند...

بياييد جنايت خودتان را روکنيد جنايت ما را هم رو کنيد ببينيد کداممان جنايتکاريم. اينرا هم بدانند احمد باطبی تنها نيست. احمد باطبی فرزند ايران است. ايران احمد باطبی پر ند. کدام احمد باطبی را بکشند. شهامت داشته باشيد بياييد رودررو باما صحبت کنيد. ما چه گناهی کرديم. بچه من ۱۵ سال در زندان باشد که شما حکومت کنيد. می خواهم نکنيد."

برای خواندن صحبت های پدر رنجديده احمد باطبي روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 05:10 PM

July 23, 2006

مسعود ده نمکي به کافه مي رود

مسعود ده نمكي روز سه شنبه ساعت 6 بعد از ظهر مهمان کافه تيتر خواهد بود. اگر سوالي در زمينه ی فيلم و سينما از او داريد مي توانيد بپرسيد. قطعا جلسه ی جالبي خواهد بود.

نشاني:

چهارراه ولیعصر- خیابان برادران مظفرجنوبی- نرسیده به بیمارستان مداین- جنب ساختمان علاالدین- کافه تیتر

تلفن:66499614

Posted by sokhan at 01:53 PM | Comments (3)

July 16, 2006

مسعود برجيان و مبحث روشنفکري ديني

مسعود برجيان مطلبي نوشته است تحت عنوان "روشنفکري ديني؛ واقعيت يا توهم؟" که در اصل نقدي است بر مطلب من زير عنوان "رامين جهانبگلو چه مي گويد و چرا بايد زنداني شود؟" آمدم چيزکي در اين باره بنويسم، ديدم حيفم مي آيد چنين نوشته ي از دل برآمده اي را با چاقوي عقل و نقد کالبدشکافي کنم. عين نوشته ي او را در اينجا منعکس مي کنم، شايد دوستان ديگر به ارائه ي نظر در اين باره ترغيب شوند:

دكتر جهانبگلو از روشنفكری دینی تعریف و تعبیری دارد كه پیوسته آن را به كار می‌برد. با تعریف او روشنفكری دینی، مربعی مدور است. ف.م.سخن در مقاله‌ی خود این موضوع را تشریح می‌كند:

«کار امثال جهانبگلو از جانب دیگری نیز حائز اهمیت است: عده نسبتا زیادی از زندانیان، به روزنه‌ی کوچک و خردی چشم دوخته‌اند و گمان می‌کنند این روزنه همان افق باز و نامتناهی‌ست. عده‌ای نیز تابلوی نقاشی خوش آب و رنگی را پیش ِ‌رو نهاده‌اند و جهان آزادشان را در قاب کوچک و تصنعی آن می‌جویند. یکی خود را با مارکسیسم ساختگی و تحریف‌شده سرگرم می‌کند، دیگری زیر لوای شتر گاو پلنگ ِ روشنفکری دینی به جست‌وجوی خورشید حقیقت قیام می‌نماید. یکی چه‌گوارا را در رکاب امام حسین به جنگ یزید و امپریالیسم جهانی می‌فرستد، دیگری مارکس را در معیت استالین، به مبارزه با دشمنان پرولتاریا و بورژوازی ضدانقلاب گسیل می‌دارد. امثال جهانبگلو، نامتجانس بودن این ترکیبات را بی‌رودربایستی مدلل می‌کنند و آن دروغ‌های حقیقت‌نما را آشکار می‌سازند.

جهانبگلو اعتقاد دارد که "روشنفکر حقیقت‌جوست و کارش زندگی در حقیقت و برای حقیقت است." (بین گذشته و آینده؛ چاپ اول؛ ۱۳۸۴؛ صفحه‌ی ۲۴۰. بقیه نقل قول‌ها همه از همین کتاب است). او این تعریف را بارها و بارها تکرار می‌کند. در مصاحبه با روزنامه‌ی همبستگی، در مصاحبه با روزنامه‌ی همشهری، در مصاحبه با روزنامه‌ی شرق و یاس نو جهانبگلو بر روی این دو عبارت، مکرر انگشت می‌گذارد: "در حقیقت، و برای حقیقت". اما حقیقت برای جهانبگلو چیست؟ آیا حقیقت نقطه‌ای‌ست مشخص که روشنفکر باید به آن برسد و در آن نقطه حرکت و رسالت‌اش را به اتمام رسانــَد؟ آیا حقیقت، در بطن دین نهفته است و روشنفکر حرکت خود را از آن آغاز می‌کند و در آن پایان می‌دهد؟ جهانبگلو به این سؤال چنین پاسخ می‌دهد: "حقیقتی که من گفتم یک مفهوم کلی است. این حقیقت مثل افقی است که شما هر چه به آن نزدیک‌تر شوید، از شما دورتر می‌شود. بنابراین، این آن حقیقتی نیست که شما بتوانید به چنگ بیاورید. این حقیقت تجربه‌ای است که روشنفکر در طول زندگی‌اش به دست می‌آورد..." (صفحه‌ی ۲۱۵).

برای رسیدن به حقیقتی که جهانبگلو از آن سخن می‌گوید، باید تا بی‌نهایت رفت. ایستادنی در کار نیست. نقطه‌ای به نام پایان وجود ندارد. ولی حقیقت برای خیلی‌ها نقطه‌ای‌ست مشخص با مختصات مشخص. می‌توان جای آن را معلوم کرد و به آن دست یافت. یکی آن را در رهنمودهای زوال‌ناپذیر و آموزش‌های داهیانه‌ی مارکس و انگلس و لنین می‌یابد؛ دیگری در متن کتاب مقدس آن را جست‌وجو می‌کند. این نقطه، نقطه‌ی ایدئولوژی‌ست و کسی که حقیقت را در آن می‌بیند ایدئولوگ است: "اگر روشنفکر بخواهد حقیقت را به چنگ بیاورد و آن را حقیقت مطلق بکند، او دیگر روشنفکر نیست، بلکه ایدئولوگ است."(همانجا).

پس میان روشنفکر و ایدئولوگ تفاوتی هست؛ تفاوتی عمده که فهم از حقیقت عامل به وجود آمدن آن است. ایدئولوگ همان کسی‌ست که تابلوی افق را پیش ِ روی خود گذاشته و آن را خود ِ افق می‌پندارد. روشنفکر اما چشم به افق واقعی دارد: "تفاوت ایدئولوگ و روشنفکر در همین نکته است. ایدئولوگ‌ها کسانی هستند که می‌خواهند از یک حقیقت پیروی کنند و آن حقیقت را بر دیگران اثبات کنند و تحمیل کنند، بنابراین در جایی خود را متوقف می‌کنند. ولی روشنفکر باید کسی باشد که مرتب حتی گذشته خود را مورد سؤال قرار دهد و بتواند روش شناسی خود را در دوره‌های گذشته فکری و معرفتی مورد سوال قرار بدهد..." (همانجا).

دین برای اکثر ِ ما یک حقیقت است. ما در امور دنیا فکر می‌کنیم، چون دین ِ ما به ما می‌گوید که فکر کنیم. ما همه چیز، حتی خود دین را با عقل بشری‌مان می‌سنجیم، چون دین ما به ما می‌گوید که چنین کنیم. دین برای ما نقطه‌ی آغاز است. این فکر کردن و این به‌کارگیری عقل، علی‌القاعده باید باز ما را به همان دین برگرداند. دینی که مشکل داشته باشد و اصول‌ش با عقل بشری سازگار و منطبق نباشد، اصولا دعوت به اندیشیدن و دخالت دادن عقل نمی‌کند. پس دین ما از چنان صلابت و استحکامی برخوردار است که هر چه مته‌ی عقل را بر آن بنهیم باز از درون آن خود دین سر بر خواهد کشید. اما اگر فکر و عقل ما نتیجه‌ی دیگری بگیرد چه؟ آیا این قدرت و اجازه را خواهیم داشت که دین‌مان را کنار بگذاریم و مسیر دیگری را در پیش بگیریم؟ به دلایل مختلف، نخواهیم توانست و نخواهیم خواست. این‌جا، به اصطلاح ِ "روشنفکر دینی" می‌رسیم. همان‌که جهانبگلو از قول هایدگر آن را "دایره‌ی مربع" می‌نامد (صفحه‌ی ۲۱۲). چیزی که وجود ندارد و نمی‌تواند وجود داشته باشد. نه دایره می‌تواند مربع باشد و نه مربع می‌تواند دایره باشد. جهانبگلو ضمن ِ پذیرفتن ِ وجود ِ روشنفکرانی که خود را دینی می‌نامند معتقد است که این گروه باید خود را "اصلاح‌طلبان دینی" یا "نوگرایان دینی" بنامند نه روشنفکران دینی (صفحات ۳۰۱ و ۳۰۲): "من این بحث را با دکتر سروش و دکتر کدیور کرده‌ام. آنها طبیعتا با این نظر مخالف هستند، یک نوگرای دینی به دنبال روش‌ها و تفکرات تازه است، اما روشنفکری را باید به حال خود رها کند، به این دلیل که روشنفکر از یک اندیشه انتقادی برخوردار است. روشنفکر کسی است که برای حقیقت و در حقیقت زندگی می‌کند نه برای هیچ نظام و یا ایدئولوژی دیگری. روشنفکر انسان آزاده‌ای است که در هیچ شرایطی قادر به متوقف کردن خود نیست. او نمی‌تواند به خود بگوید که این پایان خط است، من حقیقت مطلق را پیدا کرده‌ام و از این به بعد دیگر نیازی به دانستن و فهمیدن ندارم..." (صفحه‌ی ۱۸۸).

در مورد دکتر شریعتی و جلال آل‌احمد نیز جهانبگلو نظری متفاوت از اکثریت روشنفکران جوان دارد. کار آن‌ها ایدئولوژیک است و طبیعتا در فضای بی‌کران روشنفکری نمی‌گنجد: "یکی از اشکالاتی که من به کسانی مثل آل‌احمد و شریعتی دارم این است که اینها ظاهرا از متفکرانی اسم می‌برند که این اسامی و متفکران را درست به شاگردهایشان معرفی نمی‌کنند و اندیشه‌هایشان را برای آنها تشریح نمی‌کنند؛ اینها خود آثار این متفکران را درست نخوانده‌اند و صرفا نامشان را شنیده‌اند، یا شاید خلاصه‌ای یک الی دو صفحه‌ای درباره‌شان خوانده‌اند... من و دکتر شایگان درباره غربزدگی هم‌عقیده‌ایم که غربزدگی در واقع نشناختن غرب است. وقتی کسی غرب را بشناسد غرب‌زده نمی‌شود، بلکه غرب‌شناس می‌گردد و غرب‌زده‌ی اصلی در واقع خود آل‌احمد است، زیرا در باره مطالبی حرف می‌زند که ناقص و نیمه‌کاره خوانده است و حتی نیمه‌کاره درباره‌شان حرف می‌زند. پس از آن وی غربزدگی و در خدمت و خیانت روشنفکران را به صورت یک مانیفست ایدئولوژیک می‌نویسد. امروزه این کتاب‌ها به صورت یک مانیفست خوانده می‌شوند و چون مانیفست‌گونه‌اند کتاب‌های کهنه‌ای شده‌اند، یعنی در واقع از نسلی به نسل دیگر تاریخ مصرفشان تمام می‌شود..." (صفحه‌ی ۱۸۰).»

اما تعبیری كه دكتر سروش از روشنفكری دینی دارد هم درخور شنیدن است:

«روشنفكری دینی به هیچ‌وجه یك اصطلاح تناقض‌آمیز و به معنای دیندار بی‌دین نیست. روشنفكر دینی، یعنی باخبر از دنیای غیردینی، یعنی دیندار عصر، یعنی آشنا با انواع روشنفكری‌های غیردینی و عالم به دین خود و عازم بر بازسازی معرفت دینی و فهم آن در جغرافیای معرفتی نوشونده‌ی بشر و همت‌گمارنده بر ابداع و هدایت و روشنگری و مبارزه‌ی فرهنگی و فكری، و دارنده‌ی اعتقاد تفصیلی به كارسازی دین در عصر حاضر و صاحب دغدغه‌ی جمع خلوص و توانایی و تعبد و تعقل و زمین و آسمان.

روشنفكری دینی، مهاجر محقق دردمند و فكور و دلیر از تقلید رسته‌ای است كه به آفات و بیماری‌های جامعه‌ی دینی -از آن نظر كه دینی است- حساس است و در پی بیان و علاج دلیرانه و طبیبانه‌ی آنهاست. روشنفكر دینی -علی‌الاصول- یك احیاگر است كه هم به جوانب مغفول می‌پردازد و آنها را از فراموش‌شدگی بیرون می‌آورد و هم به نوفهمی همت می‌گمارد و هم به دفع آفات علمی و شبهات فكری می‌پردازد»

در یك كلام، روشنفكر دینی یعنی كسی كه طبیبانه و دلسوزانه در دین نظر می‌كند و آن را مؤلفه‌ای نیرومند می‌بیند و می‌كوشد تا آن را هر روز نوبه‌نو كند. من فكر می‌كنم حذف دین از دایره‌ی مشغولیات و دغذغه‌های یك روشنفكر كه خود را "وجدان بیدار اجتماع" می‌خواند راه به جایی نخواهد برد. درست به همین دلیل من پروژه‌ی روشنفكران عرفی را ناقص می‌بینم و از آن سو بر سروش و كدیور و مجتهد شبستری و صالحی نجف‌آبادی (كه یك سنت‌گرا بود) درود می‌فرستم كه بخشی از سترونی‌های سنت و دین و سنت دینی را با نوآوری‌ها یا بازخوانی‌های خود، درهم شكسته‌اند و از آن میان راهی به سوی تجدد و مدرنیته و دنیای "امروز" گشوده‌اند. كتاب بسط تجربه‌ی نبوی نمونه‌ای از این كوشش‌های فكری است. مقالات و سخنان سروش در این كتاب برای دینداران و باورمندان به دین، مردافكن و بنیان‌برانداز اما راهگشا و جسورانه است. حال بسنجید دایره‌ی تأثیری كه انتشار چنین كتابی می‌تواند در جامعه (و مخصوصا بین دینداران) داشته باشد با دیگر كتاب‌هایی كه در این زمینه منتشر می‌شوند. كدام‌یك بیشتر راهگشایند؟

بحث‌های پارسال سروش و مخالفانش را به یاد دارید؟ آن مباحث، همین مطالب عرضه‌شده در این كتاب بود. می‌بینید كه چنین سخنانی چون بر لبان دكتر سروش كه خود دغدغه‌ی دین دارد جاری می‌شود اینچنین بحث‌انگیز می‌شود اما سخنانی به مراتب تند و تیزتر از زبان دیگران گفته می‌شود (مثلاً حاتم قادری) اما هرگز نه در چنین وسعتی منتشر می‌شود و نه قادر است گرهی از كار ما بگشاید. منظورم از ما، ما مردم ایران، جامعه‌ی ایران یا به تعبیری ایرانیان است نه صرفاً قشر نخبه و فرهیخته كه به چنین مباحثی علاقه‌مند است و هم از حیث معلومات، هم از نظر افق دید و هم از نظر حقیقتی كه بدان دست یافته است، همواره پیشاپیش مردم قرار دارد. حقیقتی كه تكیه‌گاهی موقت است و تنها گذرگاهی برای پیش رفتن است.

می‌گویند روشنفكر همواره در حقیقت و برای حقیقت زندگی می‌كند. می‌گویند دین برای بیشتر ما انسان‌ها حقیقتی است كه نمی‌توانیم از چنبره‌ی آن بگریزیم. می‌گویند جوهره‌ی روشنفكری، شك و نقد و رهایی است اما جوهره‌ی دین، تعبد و انقیاد است و از همین مفروضات نتیجه می‌گیرند كه "روشنفكری دینی" عبارتی بی‌معناست. اما آیا به‌راستی اینچنین است؟ آیا زندگی روشنفكر، زندگی‌ای یكسره عقلانی و همراه شك و تردید است؟ یا جاهایی از زندگی هم هست كه جای چون و چرای عقلانی ندارد و اصلاً از جنس عقل و برهان و استدلال نیست كه بتوان با عقل به مصاف آن رفت و آن را به نقد كشید؟ عشق از جنس عقل است؟ عاشق برای عاشق‌شدن، استدلال می‌كند؟ منحنی رخ یار را تحلیل می‌كند یا تعداد خال‌های ایمان‌سوز صورت یار را می‌شمارد؟ كدام‌یك از ما در زندگی اینگونه به انسانی یا مكانی یا زمانی دل‌بسته‌ایم؟ ما در زندگی نوستالژی داریم یا نداریم؟ این نوستالژی‌ها را با عقل و استدلال در خود به‌وجود آورده‌ایم؟

نه همه‌ی زندگی، از جنس عقل است و نه همه‌ی دین، ایمان‌ورزی است. چه كسی است كه با استدلال وجود خدا، به وجود خدا ایمان بیاورد؟ درك وجود خدا دركی شهودی است و نسبتی با عقل ندارد. كار دل است و برهان‌بردار نیست. آن‌كه به خدا ایمان دارد منتظر برهان نظم و برهان علیت نمانده است تا به این ایمان برسد. می‌توان سال‌ها بر سر وجود خدا چون و چرا كرد اما هیچ‌یك از این برهان‌ها، ایمان‌ساز نیستند. ایمان از جنس عشق است؛ از جنس دل‌سپردن است؛ از جنس سرنهادن آگاهانه بر دامان معشوق است. این رشته‌پیوند را چه نسبتی‌ست با عقل و شك و تردید؟ سال گذشته با دوستی بر سر ماه رمضان و روزه گرفتن بحث می‌كردم. برای او استدلال می‌كردم كه روزه در روزگار ما نتایجی را كه از آن انتظار داریم برآورده نخواهد كرد. پس از مدتی دلیل آوردن، دوستم رو به من كرد و گفت: «تمامی استدلال‌هایت را قبول دارم. حرف‌هایت كاملاً منطقی و عقلائی است اما دلم راضی نمی‌شود به روزه نگرفتن». اینجاست كه مرز "ایمان" و "احكام" روشن می‌شود. نه ایجاد ایمان به‌دست عقل نقاد است و نه زدودن آن. دنیای ایمانیات، دنیای دیگری است.

این ایده كه تمامی جهان را یكسره عقلانی ببینیم ناشی از خطای بزرگ ماست كه زندگی را سراپا جدی می‌گیریم. حافظ و خیام نیز همچون ما به بسیاری از امور، آگاه شده بودند اما به‌عمد تغافل می‌كردند. خود را به بی‌خبری می‌زدند. اگر قرار باشد تمامی بخش‌های زندگی را به تیزاب عقل صیقل داد لطافت و آرامش و آسایش از دنیا رخت برخواهد بست. این شیوه، دنیای درون انسان‌ها، متكاهای روحی آنها و خلوت انسانی آدم‌ها را نابود خواهد كرد. انسان‌ها دیگر به كجا پناه ببرند برای لختی رستن از دنیای خشك و عبوس پیرامون؟

از این گذشته، آیا دین تنها در ایمانیات خلاصه می‌شود؟ ایمان و عرفان و فقه در یك‌رتبه‌اند؟ شریعت و طریقت و حقیقت در یك‌سطح و از یك‌جنس‌اند؟ دین تاریخی و دین فراتاریخی یك‌گونه‌اند؟ تنها چهره‌ی دین، تعبد و انقیاد است؟ دین، جای شك و چون و چرا ندارد؟ صالحی نجف‌آبادی از همین سنت دینی، حق قضاوت زن را اثبات كرد یا نه؟ قراردادی بودن حكومت را اثبات كرد یا نه؟ حاكمیت مردم را اثبات كرد یا نه؟ جهاد ابتدایی به قصد مسلمان كردن دیگر انسان‌ها را مردود كرد یا نه؟ حكم ارتداد را حكمی متعلق به جهان دیگر دانست یا نه؟ آزادی فكر و عقیده را در اسلام اثبات كرد یا نه؟ در شهید جاوید، به بازخوانی مفهوم "علم امام" نشست یا نه؟ انبوه تهمت‌ها و افتراها را تحمل كرد یا نه؟ به خاطر این سنت‌شكنی‌ها در اوج مظلومیت از دنیا رفت یا نه؟ صالحی نجف‌آبادی دلبسته‌ی دین بود یا نه؟ صدالبته آری! این نتایج را با عقلانیت نقاد و مدرن به دست آورد؟ هرگز! صالحی نجف‌آبادی یك سنت‌گرای اصولی بود (در برابر سنت‌گرایان بنیادگرا) و به این همه نتایج درخشان رسید؛ وگرنه روشنفكران كه در پیشروی و نقد هسته‌های سخت سنت و دین و سنت دینی از او بی‌پرواترند.

نه! راه را اشتباه نرویم. چاره در خارج شدن از چنبره‌ی دین نیست. اگر ما هم خارج شویم، دین به عنوان مؤلفه‌ای بسیار نیرومند در متن جامعه و فرهنگ ما حضور دارد. روشنفكر نمی‌تواند ادعا كند "وجدان بیدار اجتماع" است و از حال اجتماع بی‌خبر باشد. نمی‌تواند ادعا كند از كنار ریشه‌دارترین جزء فرهنگ اجتماع به‌راحتی می‌گذرد و تنها راه چاره را در نفی آن، یا نقد بی‌رحمانه‌ی آن از موضعی بیرونی می‌بیند. كار این روشنفكران، همان نشستن در كافه و دود كردن سیگار و پیپ و نالیدن از حماقت اجتماع است. راه حل بحران‌های مزمن و كهنه‌شده‌ی ما، نفی دین نیست؛ شناخت دین است؛ حداقلی كردن دین و انتظار از دین است؛ امتناع از حداكثری كردن دین و گذاشتن بار اضافی بر دوش آن است؛ شناخت اسلام تاریخی و فراتاریخی است؛ شناخت ذاتی و عَرَضی در دین است. پذیرفتن واقعیت وجودی امروز جامعه است. پذیرش این نكته است كه در دین هم می‌تواند شك كرد و نقد كرد. پذیرش این نكته است كه همه‌ی دین، از جنس ایمان نیست و دنیای ایمان و عشق با دنیای نقد و عقل فاصله دارد. پذیرش این نكته است كه قرار نیست از دل ایمان، عقل را بیرون بكشیم و از دل عقل، ایمان را؛ پذیرش این نكته است كه می‌توان تعبد و تعقل را، زمین و آسمان را و ایمان و عقل را در كنار هم داشت. دنیاهای متفاوت را می‌توان جدا از یكدیگر نگاه داشت. آمیختن دنیاهای مختلف، نه همیشه ضروری است و نه همیشه مفید و نه همیشه ممكن. اما باید دانست در نقد دین و دین‌ورزی، موانعی ستبر و سدهایی بلند و مستحكم قرار دارد. باید دانست كه درهم شكستن این سدها، كاری یك‌شبه نیست؛ با نفی كلیت این سد هم انجام‌پذیر نیست. دیروز، شناخت و معرفت دینی، انسانی و اثرپذیر از خطاهای انسانی دانسته شد و امروز، خود دین و تجربه‌ی دینی پیامبر به این دایره افزون گشت. حال كدام راه، گامی به جلو بوده است؟ كدام راه، واقع‌گرایانه‌تر بوده است؟

روشنفكر اگر خود را در دین محصور ساخت و همّ و غم خود را صرف اثبات موجودیت امروز دین (با تمام صفات تاریخی و فراتاریخی‌اش) ساخت البته دیگر شایسته‌ی نام روشنفكر نیست. اما آیا روشنفكری كه دغدغه‌ی حقیقت دارد و همواره "رونده" است و راه او را پایانی نیست نباید اندكی به فكر نحوه‌ی مواجهه مردمان پیرامونش با حقایقی كه بدان دست یافته، باشد؟ مگر نه آنكه روشنفكر، می‌نویسد و می‌گوید تا از آنچه بدان دست یافته دیگران را هم آگاه كند و دست آنها را هم بگیرد تا به همین نقطه‌ای كه او ایستاده، برسند تا در یك گام دیگر او باز به پیش برود و دیگران را هم به جای جدید خود بخواند؟ نحوه‌ی عملی كردن این موضوع چیست؟ دین جزیی از فرهنگ این مردم هست یا نیست؟ جزء نیرومندی هست یا نه؟ مردم حرف سروش را كه سر عناد و بی‌توجهی به دین ندارد بهتر می‌پذیرند یا جهانبگلو كه عیان و آشكار، مقدسات دینی آنها را زیر پا می‌گذارد و انگار نه انگار كه در این سرزمین دینی هست و پیامبری و مذهبی و .... من تلاش‌های دكتر جهانبگلو را ارج می‌نهم و به او علاقه دارم و هیچ كینه و عداوتی هم با او ندارم. اما بدون تعارف بگویم این "حقایق موقت"ی كه جهانبگلو بدان رسیده قابل طرح و پیاده‌سازی در جامعه نیست. جهانبگلو از جنس جامعه نیست. سخنش از دل برنیامده تا بر دل دین‌مدارن بنشیند.

این حقایق موقت، طرح نخواهند شد مگر آنكه روشنفكر بكوشد اول با زبان مردم و در حد فهم و شعور و تحمل‌شان سخن بگوید و به قول سروش سعی نكند ایمان عوام را بربیآشوبد و درثانی دست مردم را بگیرد و آنها را آرام‌آرام راه ببرد وگرنه اگر دست مردم در دست یك دونده‌ی حرفه‌ای قرار گرفت در همان نخستین گام‌ها با صورت به زمین خواهند خورد و عطای این راهروی را به لقایش خواهند بخشید. به قول دوستی، روشنفكری دینی حتی اگر اصطلاحی تناقض‌آمیز باشد و عبارات دیگری به جای آن پیشنهاد شود (كه جهانبگلو پیشنهاد كرده است) باز هم نشان داده است بیشتر از روشنفكری عرفی، تأثیرگذار و گشاینده است. این میراث را نباید به آتش كشید. دلبستگی شخص من به این نحله هم درست به همین دلیل است وگرنه من نیز با روشنفكری دینی، فاصله دارم اما نتایج تلاش و مجاهدت آنها را می‌بینم و با دیگران كه مرتب از در طعن و لعن وارد می‌شوند مقایسه می‌كنم و البته آنها را هزاران‌بار پیروزتر و كامیاب‌تر می‌یابم. وانگهی اگر روشنفكری از سر همان شك و تردید در دین و در ادیان و در جهان نظر كرد و به وجود خداوند و پیامبر و نظایر آن معتقد شد (عمداً "اعتقاد پیدا كردن" را به جای "ایمان پیدا كردن" به كار می‌برم تا مقصودم را روشن بیان كرده باشم) آیا نباید این حقایق را ابراز كند؟ آیا این حقایق، چون از جنس حقایق دینی‌اند، همچون بند گرانی بر پای پرنده‌ی رهای روشنفكری‌اند؟ یعنی روشنفكران، به هیچ حقیقتی در زندگی باور ندارند؟ یا باور دارند اما پاره‌ای از آنها در طول زندگی‌شان همچنان معتبر می‌ماند و از برخی عبور می‌كنند؟ چه چیز مرز حقیقت موقت و ناپایدار با حقیقت سخت و پایدار را روشن می‌كند؟ ابراز نظرهای روشنفكر؟ یا تصور و قضاوت ما از شالوده‌ی فكری یك انسان؟ و تازه اگر روشنفكر به هیچ حقیقتی باور ندارد پس پای خود را بر كدام زمین گذاشته و افق پیش رو را دیده است؟

ایستادن و اصرار و انكار و بحث و مجادله درباره‌ی این اصطلاح به گمانم بیهوده است. باید پذیرفت كه انسان‌های دیگری نیز هستند كه چون ما نمی‌اندیشند. آنها لزوماً شتر-گاو-پلنگ نیستند. حقیقتی كه آنها بدان رسیده‌اند با حقیقتی كه ما بدان رسیده‌ایم فرق دارد و این دو حقیقت خود را در دوگونه گفتار، دوگونه پوشش و دوگونه قلم و دوگونه "تابلو" نشان می‌دهند. شاید تابلوی دیگران كج و معوج باشد اما شاید ما هم با سری كج و چشمانی لوچ به آن تابلو نگاه می‌كنیم.

Posted by sokhan at 05:57 PM | Comments (2)

July 13, 2006

يک کارتون گوياتر از هزار کلمه

«اثر نيک آهنگ کوثر» «ماخذ: روز»
فقط يک طناب به گردن خود روزنامه نگار کم است!

Posted by sokhan at 05:16 PM | Comments (1)

April 10, 2006

آيا فولكس ون دوباره در خيابان هاي تهران به راه افتاده است؟

[...]

Posted by sokhan at 04:41 PM | Comments (1)

February 12, 2006

شيريني علي ولي الله!


عکس از وب لاگ نيک آهنگ کوثر؛ عکاس، ماني از تهران

وقتي شيريني دانمارکي، از ترس امت حزب الله ساکن خيابان پاسداران تبديل به "علي ولي الله" مي شود!

جای استاد بزرگ، زنده ياد عبدالحسين زرين کوب خالي تا با مقايسه زمان حاضر با دوران حمله ی اعراب، به راز دويست سال سکوت و تغيير ناگهاني خط و مذهب پي ببرند!

Posted by sokhan at 03:57 PM | Comments (4)

برادر آرش سيگارچي در سانحه ای جان باخت؛ آيا آقايان دارند تهديدها را....؟

"باز هم مجبورم خبری بد بدهم. اشکان سیگارچی برادر آرش ساعاتی پیش در سانحه تصادفی چشم از دنیا بست. اشکان رفته بود رشت تا وکالتنامه وکلای آرش برای تقدیم لایحه به دیوان عالی کشور را به امضای او برساند و متاسفانه در راه بازگشت به تهران جان خود را از دست داد. اشکان در حال گذراندن خدمت سربازی بود و یک سال از آرش کوچک تر بود. خدا به همه از جمله مادر و خود آرش صبر بدهد...آمین."
«به نقل از وب لاگ روزبه مير ابراهيمي»

دوست ناديده ام آرش جان،
اين مصيبت بزرگ را از صميم قلب به تو و خانواده ی محترم ات تسليت مي گويم. مرا هم در غم خود شريک بدانيد.
ف.م.سخن

Posted by sokhan at 12:35 AM | Comments (3)

February 11, 2006

آخرين خبر در باره ی الهام افروتن؛ مرگ يا اغما

"بر اساس خبرهای دریافتی منابع نزدیک به جناح راست در رایزنی های خود خواستار یک دادگاه نمایشی برای خانم افروتن و سایر دستگیرشدگان هستند اما برخی از منابع ما از امکان مرگ یا احتمال به اغما رفتن خانم افروتن پیش از موعد برگزاری دادگاه موعود،بر اثر فشارهای افراطی پاره ای مسئولان زندان بر ایشان خبر داده اند."

«خبرنامه گويا به نقل از سايت ماني ها»

Posted by sokhan at 05:54 AM | Comments (2)

February 06, 2006

اسمال تيغ زن

در مطالب قبلي، اشاره ای داشتم به اسمال تيغ زن. در باره ی او و محاکمه اش گزارش های زيادی در مطبوعات منتشر شده که از طريق جستجوی گوگل مي توانيد آن ها را پيدا کنيد. آخرين گزارش اعتماد نيز در باره ی او خواندني است. لازم به ذکر است که زندانيان ِ سرکش ِ جوان را برای تاديب با اين شخص محترم در يک بند نگه مي دارند.

Posted by sokhan at 02:36 PM | Comments (0)

January 30, 2006

متهم اصلی خودرا معرفی کرد . بخشش لازم نیست اعدام اش کنید!

با وجود این که انتظار می رفت با راهپیمایی جمعه گذشته تعدادی از نمازگزاران هرمز گانی در محکومیت نشریه(( تمدن هرمزگان)) غائله یک هفته ای ایجاد شده بر سر طنز چاپ شده در این نشریه رو به آرامی بگزارد ،اما انعکاس خبری حوادث این هفته در وبلاگ هرمز گانی ((سیاورشن)) ابعاد جدیدی به این مساله داد چرا که باعث شد نویسنده اصلی طنز – مبارزه با ایدز را علنی کنید- رسمابه میدان بیاید و ضمن معرفی خود و نوشته اش، خواهان رفع حبس و زجر از بازداشت شدگان نشریه تمدن هرمز گان به خصوص خانم(( الهام افروتن)) شود . ((ف. م. سخن )) نویسنده اصلی مقاله طنز در سایت خبری گویا نیوز در همین رابطه می نویسد...

ادامه اين مطلب را در وب لاگ هرا مطالعه کنيد.

Posted by sokhan at 03:02 AM | Comments (1)

January 27, 2006

عکس های حسين درخشان از اسرائيل

وب لاگ رسانه ای است سوای ساير رسانه ها. بسيار انعطاف پذير و با مرزهای نامحدود. اين عکس ها و گزارش درخشان از اسرائيل اين تفاوت را به خوبي نشان مي دهد. منتظر بقيه ی گزارش های وب لاگي او هستيم.

Posted by sokhan at 10:09 PM | Comments (1)

January 22, 2006

زيبا ترين لبخند


عکس از وب لاگ من نه من ام

اين مجتبي است؛ مجتبي سميع نژاد. اين عکس و اين دستبند و اين لبخند هرگز از يادها نخواهد رفت. برای خواندن گزارش حضورش در دانشگاه، روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 06:02 PM | Comments (2)

December 24, 2005

اعتصاب


تصوير از وب لاگ کارنه

Posted by sokhan at 07:32 PM | Comments (4)

December 11, 2005

مطلبي فوق العاده خواندني در باره ی علل سقوط هواپيماها در ايران

اگر مي خواهيد بدانيد در ايران چگونه و با چه وسايلي پرواز مي کنيم، نوشته ي يک عضو صنعت هوانوردي ايران را در خبرنامه ي گويا بخوانيد. اميدواريم مسئولان مراقبت هم آستين بالا بزنند و گوشه اي از حقايق حوزه ي کاري شان را به همين شکل به مردم نشان دهند. شايد چشم و گوش مسئولين بي خبر (!) باز شود!

Posted by sokhan at 05:26 PM | Comments (1)

November 15, 2005

رئاليسم جادويي در هنر کاريکاتور


اثری برجسته و به يادماندني از نيک آهنگ کوثر

Posted by sokhan at 06:34 PM | Comments (3)

October 14, 2005

گفت و گوي اسد با کاپيتان کجوري، و افسوس ها!

محيط جالبي است اين وبلاگستان. ده سال پيش، از فکر کسي هم نمي گذشت که روزي ايرانيان از هر سن و شغل و طبقه و گروهي بنشينند پشت کامپيوتر و به خط فارسي از آن چه در سر دارند بنويسند و ديگران در سراسر دنيا آن را بخوانند. دانشجو، روزنامه نگار، استاد دانشگاه، معلم مدرسه، کاپيتان کشتي ِ اقيانوس پيما، خواننده، شاعر، نوازنده و خيلي هاي ديگر امروز از خودشان مي نويسند؛ از ايده آل هاي شان؛ از آن چه که مي بينند؛ از آن چه که بد مي پندارند. ببينيد اين روزها در وبلاگستان چه بحثي در موضوع بکارت در گرفته است! کِي و کجا مي شد راجع به چنين مسئله اي به اين صورت ِ باز در جايي چيزي نوشت؟ همين را بگيريد برسيد به اعدام، به اعتياد، به جنگ، به تمام چيزهايي که ايراني امروز به آن مبتلاست. من نمي دانم سياستمداران ِ ما چه تصور مي کنند که دست به حذف و فيلتر کردن سايت ها و وب لاگ ها مي زنند ولي چنين اقدامي ديوانگي و از دست دادن اطلاعات دست اول است؛ شکستن بارومتر سياسي حي و حاضر است. چه منبع تحقيقي مي تواند باشد اين وب لاگستان براي اهل تحقيق. تعطيل و فيلتر کردن آن جدا خيانت است. باري...

گفت و گوي اسد با کاپيتان کجوري از جهات مختلف خواندني است. مطالب خود ِ کاپيتان هميشه جذاب است ولي دانستن اين که اين مطالب را چه کسي مي نويسد جذاب تر است. اميدوارم اسد در کنار کار موسيقي، فرصت ادامه اين مصاحبه هاي خواندني را داشته باشد. مصاحبه با آقاي کجوري از آن مصاحبه هاست که آدم آرزو مي کند در يک جلسه تمام نشود!

Posted by sokhan at 03:03 AM | Comments (4)

October 07, 2005

نظرات خواندني استاد مصطفي ملکيان

برای خواندن نظرات مهم استاد ملکيان در وب لاگ مسعود برجيان روي اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 04:09 PM | Comments (0)

October 03, 2005

نويسنده گفت و شنود کیهان از چين انتقام مي گيرد!

طنز انتقامی از حسین شریعتمداری!

Posted by sokhan at 06:22 PM | Comments (0)

September 22, 2005

استاد ملکيان را بهتر بشناسيم

خلاصه ی مقاله ای از استاد ملکيان که به همت آقای برجيان فراهم آمده است. اين نوشته ی خواندني و آموزنده را مي توانيد اينجا بخوانيد.

Posted by sokhan at 11:12 PM | Comments (1)

September 19, 2005

اعتراض به فيلترينگ زنان در اينترنت


برای امضای طومار اعتراض اينجا را کليک کنيد.

Posted by sokhan at 10:26 PM | Comments (0)

September 18, 2005

تولد بلاگ نيوز

بعد از فوت ناگهاني جوان ناکام "خبرچين" و تحمل درد و اندوه ناشي از فقدان آن عزيز از دست رفته (که بيشتر به خاطر از دست دادن رفرنس هاي وب لاگي بود)، امروز خبر مسرت بخش و بهجت اثر تولد آقازاده ي جناب آقاي علي محمدي را که بر او بلاگ نيوز نام نهاده اند شنيديم که بسيار مايه شادي و سرور شد. پيش از اين دختر خانم ِ گل ِ آقاي شکراللهي به نام هفتان بانو به دنيا آمده بودند که به صورت تخصصي امور فرهنگي را زير نظر خواهند داشت، ولي ظاهرا بلاگ نيوز گل هاي رنگارنگ از گلزار وب لاگ ها خواهد چيد و مراجعان را به باغ هاي زيبا رهنمون خواهد شد. طفل تازه به دنيا آمده ی خان عمو اسد در اثر يک معجزه قادر شده است از بدو تولد به چند زبان زنده ی دنیا تکلم کند که این هم از معجزاتي است که در دوران حاکميت جمهوري اسلامي پديدار مي گردد و البته اميدواريم که دوام آورد و بعد از مدتي نطق طفل کور نشود.

به عنوان عضوي از خانواده ي بلاگرها، تولد بلاگ نيوز را تبريک و تهنيت مي گويم و براي پدر خوشبخت اش اسدآقا، سلامتي و موفقيت آرزو مي کنم.

Posted by sokhan at 11:01 PM | Comments (4)

September 07, 2005

یک خبر خوب و خوشحال کننده: آبگيري سد سيوند در صورت لطمه به ميراث فرهنگي كشور متوقف مي‌‏شود

طه هاشمي, معاون پارلماني سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري: بعد از اتمام مطالعات و كاووش‌‏ها, در صورتي كه نظر كارشناسان بر اين باشد كه در صورت آبگيري سد به آثار تاريخي لطمه جدي وارد خواهد شد، از آنجا كه وظيفه ما حفاظت از ميراث فرهنگي است؛ ضمن اين كه همه مسوولان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري بايد پاسخگو باشند, از كليه ظرفيت و توان خود استفاده خواهيم كرد كه آبگيري سد را متوقف كنيم.

وی در خصوص ورود خسارت مالي دولت در صورت توقف آبگيري سد و متضرر شدن كشور از اين ناحيه، گفت: ميراث فرهنگي كشور، نماد هويت ملي و سابقه فرهنگي و تمدن ايران است و اگر ميلياردها دلار هزينه شود، هرگز اثري مانند پاسارگاد و مقبره كوروش نخواهيم داشت؛ بنابراين با توقف آبگيري سد نه تنها دولت متضرر نخواهد شد؛ بلكه از نابود شدن سرمايه‌‏اي عظيم جلوگيري كرده است.


خبر کامل را در خبرنامه ي گويا بخوانيد.

اين هم يک خبر ديگر:
رييس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري درگفت و گو با ايلنا مخالفت صريح خود نسبت به احداث سد سيوند و نابودي تمدن هخامنش را اعلام كرد

Posted by sokhan at 07:40 PM | Comments (6)

September 03, 2005

اتحاد بلاگرها براي نجات آرامگاه كوروش

برای خواندن گزارش خبرگزاری ميراث فرهنگي از تلاش وب لاگ نويسان برای حفظ آثار باستانی به جا مانده در تنگه بلاغي روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 03:50 PM | Comments (2)

August 11, 2005

آفرين به اين جوان

از جوان‌ترين روزنامه‌نگار فارسي زبان جهان تجليل شد

گفتگويي با جوان‌ترين روزنامه نگار فارسي زبان جهان

اميدوارم آقای ضيابری پله های پيشرفت و ترقي را يک به يک بالا رود و به دشمن بزرگي که بر سر راه جوانان ِ مستعد دام مي گسترد و غرور بي جا نام دارد فرصت عرض اندام ندهد.

Posted by sokhan at 02:20 AM | Comments (5)

August 10, 2005

پيشنهادات ف.م.سخن برای تغيير قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران

مطلع شديم که نمايندگان ارزشي مجلس هفتم قصد دارند طرحي را برای تغيير قانون اساسي به مجلس بسيار محترم ارائه دهند. نظر به اين که اينجانب به عنوان شهروند پر افتخار جمهوری اسلامي (که به قدرت اتمي نطنزي مجهز هستم و موشک هاي کشورم فقط يک متر خطا مي کند) بعد از انتخاب قاطع جناب احمدي نژاد و "نه" بزرگ ملت به امثال ِ خودم به اصول سه گانه ی تعامل و گفتمان و انتقاد سازنده بيش از پيش اعتقاد پيدا کرده ام لذا يادآور مي شوم که در شهريور سال 1383 پيشنهاداتي را برای تغيير برخي اصول قانون اساسي ارائه کردم که مي تواند مورد استفاده ی برادران ارزشي مجلس قرار گيرد. رجاء واثق دارم که با اعمال اين تغييرات ملت ايران رستگار، تکليف حکومت با ملت و ملت با حکومت روشن، و جهان سراسر گلستان خواهد شد. تغييرات ارائه شده را در اينجا مي توانيد مطالعه فرمائيد.

Posted by sokhan at 06:57 PM | Comments (1)

August 07, 2005

گنجي عزيز؛ لطفا زنده بمان!

خانم معصومه گنجی،
تازه‌ترين گفتگوی شما را خواندم، و دلم لرزيد.
دلم لرزيد که گفته بوديد: «دوستان اكبر گنجي او را تحت فشار قرار دهند تا اعتصاب غذاي خود را بشكند.» شايد بيش از همه حق داريد هرگونه با اين چهره‌ی ملی سخن بگوييد، تحمل ۲۱۰۰ روز دوری از همسری که رفته است برای ‌ما آزادی بياورد، پيش از همه، شما را ويران می‌کند، دوری از مردی که نمود مبارزه و نماد آزادی‌ست، تلخ‌ترين لحظه‌های عمر يک‌نوبتی شما را رقم می‌زند. هيچکس تنهايی و دربدری شما و دختران‌تان را درک نمی‌کند، مگر مادر صبور و مهربان آقای گنجی. مگر مادران غمگين هزاران زندانی که رفتند و بازنيامدند.
نه. گرچه طعم رنج را چشيده‌ايم، اما مانند کسانی که در آرزوی آزادی پدر يا مادر سوختند آه نکشيده‌ايم. آنقدر آدم در آن تاريکخانه‌ها پرپر شدند که سينه‌ی گورستان محراب مادران است ايران. هرگز آه منتظران جايی فراز نشد، که ديوار استبداد امروز مه‌آلوده‌ی همين آه‌ است. برای همين سياه است.
سر آن ندارم قلم را بگريانم، اجازه می‌خواهم گفته‌ی شما را لَختی بگردانم؛ بنابراين «ما دوستان اکبر گنجی هستيم، و ما هرگز او را تحت فشار قرار نمی‌دهيم، حتا به مهر.
ما دوستان گنجی از او خواهش می‌کنيم. از او خواهش می‌کنيم که زنده بماند و ما را تنها نگذارد. اين راه بدون او مردی را کم دارد که پرچم مبارزه در دست اوست. به همين خاطر به او نمی‌توان گفت چه کند، نمی‌توان مسيح را با چرمبافی دوستانه زير فشار گذارد که صليب خويش بر تپه‌ای فراز کند، تنها می‌توان از او خواهش کرد که زنده بماند.
لطفاً به او بگوييد: آقای گنجی! ما را تنها نگذاريد.»
با احترام/ عباس معروفی

Posted by sokhan at 05:18 PM | Comments (2)

گنجي برای خامنه ای به منزله ی مجسمه بودا برای طالبان

در طی شصت روز اخیر اعتصاب غذای اکبر گنجی وجدان جهانیان - از اروپا گرفته تا آمریکا و از آفریقا گرفته تا آسیا - را به شدت تحت تاثیر قرار داده و چنانچه حکومت اسلامی ایران، گنجی را آزاد ننماید و اتفاقات ناگواری که تا به حال برای وی رخ داده ادامه یابد، بی تردید تاثیری به مراتب عمیق تر از تخریب مجسمه بودا توسط طالبان، بر ذهن و روح جهانیان و نهادهای بین المللی خواهد داشت و حکومت ایران را دقیقا به مرزغیرقابل تحمل در نگاه جهانیان خواهد رساند.
«هوشيار ايراني، زورق»

Posted by sokhan at 03:24 AM | Comments (2)

August 04, 2005

من متن نامه‌ی ‌گنجی را امضا می‌کنم

"در درج و انتشار اين درخواست ياری مان کنيد.دست همکاری شما را می فشاريم". «سام الدين ضيايي، تارنوشت»

Posted by sokhan at 03:21 PM | Comments (3)

August 02, 2005

خودت مقصر بودی

نيک آهنگ کوثر، روز

Posted by sokhan at 01:24 PM | Comments (3)

July 30, 2005

گنجي بايد زنده بماند


اثر دانيال کشاني

Posted by sokhan at 08:35 PM | Comments (0)

شمعی به ياد گنجی روشن می کنم


عکس از «هاله، سرزمين آفتاب»

"من با اشک من با اندوه و آرزو برای گنجی هر شب تا آزادی او تا شفای او تا سلامت او شمعی روشن می کنم. چه خوب می شد اگر همه ما شمعی به ياد او پشت پنجره می گذاشتيم. چه خوب می شد تمام تهران تمام ايران شب ها پشت پنجره هاش شمعی به ياد گنجی روشن بود." «مهدي جامي، سيبستان»


Posted by sokhan at 02:33 PM | Comments (2)

July 25, 2005

گزارش تخلفات حقوق شهروندي، نوشته ي آقاي محمد علي ابطحي

توضيح: نظر به اين که سايت آقاي ابطحي - بنا بر دلايلي که بر من معلوم نيست - از دسترس خارج مي شود، آخرين نوشته هاي ايشان را در اينجا درج مي کنم:

گزارش تخلفات حقوق شهروندی

اقای علیزاده رئیس دادگستری تهران گزارشی از وضعیت نقض حقوق شهر وندی در زندانها را به ریاست قوه قضائیه داده است .اگرچه از سوی سخنگوی قوه قضائیه تکذیب شد ولی بر اساس اطلاعاتی که دارم مجددا رئیس دادگستری تهران بر آن تاکید کرده است . من امیدوارم اصلاحات قوه قضادیه در عمل جدی باشد ولی:

1-واقعیت این است که بعضی مقامات قضائی صاحب نفوذ وتاثیر گذار در طول این 8 سال به قانون اهمیت نمیدادند .خواست یکی دو مقام قضائی در عمل از هر اصل قانونی جدی تر بود . پرونده های زیادی در حافظه جامعه هست که همه حقوقدانان آن را غیر حقوقی میدانستند ولی به خا طر اهداف مقطعی سیاسی عملی میشد . حتی بعضی اوقات توسط خود سیستم قضائی هم – مثل ماجرای وبلاگنویسان – تقصیر آنان اعلام شد .تا این افراد دارای چنین قدرتهای وسیع هستند هر وقت تحقیقی صورت پذیرد بازهم نتیجه همین خواهد بود .از ابتدای شروع کار آیه الله شاهرودی دهها بار شخصا این مسئله را به مقامات عالیرتبه قضائی گفته بودم .

2- بارها دادستان عمومی و انقلاب تهران در تلویزیون و بصورت رسمی اعلام کرده است که بخشهای اطلاعاتی موازی ضابطان قوه قضائیه بوده اند . در گزارش آقای علیزاده به تخلفات آنان وحتی به مفاومت در برابر تحقیقات سیستم قضائی اشاره شده است . این یک دو گانگی در اطلاع رسانی است . نتیجه این دوگانگی عدم اعتماد به این تحقیقات در افکار عمومی است و نشانه نوعی زد وبند بین دستگاههای اطلاعات موازی و دادستان تهران میتواند باشد .که برای ایجاد اعتماد باید در این مورد دستگاه قضائی پاسخ دهد .

3 – البته از حرکتی که بتواند به احیای حقوق شهر وندی منجر شود باید استقبال کرد . اما این در صورتی در افکار عمومی جدی تلقی میشود که زمینه امکان اعتماد به این کارها در جامعه بوجود آید .

4- اصل طرح واقعیات به افکار عمومی یک گام به پیش است . اگر در هر تخلفی چنین میشد جامعه به دامن شایعات پناه نمیبرد . حذف وبر خورد به متخلف راه بقای هر نظامی است ونه لاپوشانی تخلفات به بهانه تضعیف نشدن نظام .

Posted by sokhan at 08:02 PM | Comments (1)

July 24, 2005

چند پيشنهاد برای حمايت از گنجي

پيشنهاد مجيد زهری و سام الدين ضيايي: رفتن به اطراف بيمارستان ميلاد

پيشنهاد وب لاگ زورق: تقاضای کمک از آيت الله سيستاني

Posted by sokhan at 10:56 PM | Comments (1)

July 23, 2005

بالاتر از خطر 2، با شرکت شیرین عبادی، سلطانی،... نویسنده و کارگردان سعید مرتضوی

"خانم شيرين عبادي در حالي كه سعي كرده بود شناخته نشود باتفاق شخص ديگري از طبقه هشتم بيمارستان خود را به پله هاي اضطراري مي رسانند و از اين طريق به پشت بام بيمارستان مي روند. اين نقشه براي ورود به طبقه 12 بيمارستان بوده است كه محل بستري اكبر گنجي است و تمام درهاي ورودي و خروجي آن قفل بوده و تحت مراقبت شديد ماموران است، شيرين عبادي و همدست وي با استفاده از شاه كليد، يكي از درهاي ورودي به طبقه دوازدهم را باز كرده و بعد از ورود با ماموران روبرو مي شوند. شيرين عبادي كه توسط يكي از ماموران شناسايي شده بود هويت خود را فاش مي كند و شخص همدست وي ابتدا خود را مولايي- يكي از وكلاي اكبرگنجي- معرفي مي كند كه با پيگيري بعدي معلوم مي شود هويت اعلام شده او جعلي است و نام واقعي وي سلطاني است..."

ادامه اين داستان هيجان انگيز را در روزنامه ی کيهان بخوانيد.

Posted by sokhan at 11:14 PM | Comments (2)

کابوس

آيا اين کابوس را پاياني هست؟

Posted by sokhan at 04:57 PM | Comments (0)

July 20, 2005

نقد آقای مجيد زهری بر مطلب "خفه کردن روشنفکران..."

"...در جایی دیگر می‌خوانیم: «بچه‌ها در دوران پيش از انقلاب آرام آرام به طرف جنبش چريکي کشيده شدند. اکثر بنيان‌گذاران سازمان‌های چريکي ابتدا در سازمان‌ها و احزاب ِ علني فعاليت می‌کردند و تلاش داشتند با گفتن و نوشتن، صدای خودشان را به مقامات مسئول برسانند و آن‌ها را وادار به "اصلاحات" کنند. اما مسئولان را چنان عُجب و غروری گرفته بود که هيچ صدايی نمی‌شنيدند. نتيجه آن شد که روشنفکران برای از خواب پراندن "سلطان" دست به تفنگ بردند».

عجب داستان شگفت‌انگیزی! در این معادله، تمام افراد بر اساس عقل و آگاهی و منطق عمل کرده‌اند، بدون این‌که موضوع نوستالژی، احساس، شرایط روانی-طبقاتی و ناآگاهی تئوریک هریک درنظر گرفته شود. اما نویسنده‌ی محترم (ف.م.سخن) فراموش می‌کند که بگوید بخش عمده‌ی همین تفکر مسلحانه از خارج از مرزها و به‌ویژه از "کنفدراسیون دانشجویان خارج از کشور" به ایران وارد شد و دستپخت داخل کشوری‌ها نبود، حتا برای نمونه، شاخه‌ی نظامی حزب توده نیز در خارج از کشور سازمان یافت. چرا ما نمی‌خواهیم بپذیریم که مشی مسلحانه در نفس خود نوعی "الگوبرداری" و "مد روز" بود؟ عشق به اسلحه و تیراندازی خود کم انگیزه‌ای نیست! ضمناً، به‌جز حزب توده، این روشنفکران در کدامین «سازمان‌ها واحزاب علنی فعالیت می‌کردند» که ما خبر نداریم؟ به صورت جمع‌بندی می‌خواهم بگویم نمی‌شود با عناصر کلیشه‌ای، جامعه‌ی دهه‌ی سی و چهل ایران را -که به غایت سنتی بود- تحلیل کرد..."

Posted by sokhan at 01:53 PM | Comments (1)

June 30, 2005

احمدی‌نژاد گروگانگیر؟

عکس از بي بي سي

سال ۸۰ وقتی با عبدی و بعدش هم با اصغرزاده مصاحبه می‌کردم، می‌گفتند یکی
از دانشجویان آنقدر تندخو بود و بی‌منطق که می‌گفت برویم سفارت شوروی را هم اشغال کنیم. طرف بعد از مدتی قهر می‌کند و می‌رود.

ادامه در وب لاگ نيک آهنگ کوثر

توضيح: عکس فوق از بي بي سي برداشته شده و اگر چه شخص ِ گروگان گيري که در آن مشاهده مي شود بسيار شبيه به آقاي احمدي نژاد است ولي از نظر سني نمي تواند متعلق به ايشان باشد. اين عکس فقط جهت يادآوري آن دوران درج شده است.

Posted by sokhan at 04:38 PM | Comments (11)

June 12, 2005

June 10, 2005

تک مضراب نيک آهنگ که روزی ضرب المثل خواهد شد!

معین:با ردصلاحيت من می‌خواستند صداقتم را زير سوال ببرند

نيک آهنگ: گمانم با تایید صلاحیتش هم می‌خواستند صداقتش در مورد عدم پذیرش حکم حکومتی را ارزیابی کنند!

Posted by sokhan at 04:08 PM | Comments (4)

June 08, 2005

نيروهای قاضي مرتضوی در اطراف خانه ی گنجي به کمين نشسته اند

امروز:ضابطان قوه قضاییه شب سه شنبه برای جلب اکبر گنجی به منزل وی مراجعه کردند.
بنا به گزارش رسیده به سایت امروز، چند تن از ضابطان قضایی به نمایندگی از قاضی مرتضوی به بهانه بازبینی مدارک تمدید مرخصی استعلاجی اکبر گنجی ،روزنامه نگار زندانی که هفته گذشته پس از اعتصاب غذا به مرخصی آمده بود مراجعه کردند.
این نیروها با ورود به منزل گنجی به تفتیش خانه وی و همسایگان پرداختند و پس از نا امیدی از یافتن وی، در اطراف منزل گنجی به کمین نشسته اند.علیرغم فضای امنیتی حاکم بر منطقه، تعداد کثیری از هواداران دفتر تحکیم وحدت در مقابل منزل وی تجمع کرده اند. همچنین یوسف مولایی، وکیل گنجی و شمس الواعظین عضو انجمن دفاع از آزادی مطبوعات از دیگر حاضران در محل هستند.
گفتنی است گنجی اعلام کرده است در صورتیکه وی تا پایان هفته به زندان بازگردانده شود دست به اعتصاب غذای نا محدود خواهد زد.

لينک در خبرنامه ی گويا

Posted by sokhan at 12:05 AM | Comments (12)

June 07, 2005

فراخوان عمومی برای اعتراض به «نقض حقوق زنان در قانون اساسی»

سال‎هاست که زنان برای دستيابی به حقوق برابر تلاش می کنند. دشواری ها و موانع بسيار جدی بر سر راه آنان وجود دارد. بن بست های قانون اساسی و قوانين مدنی و جزايی حاکم بر جامعه يکی از مهمترين اين موانع است.

ما زنان برای پيگيری و دستيابی به حقوق برابر از تمامی شيوه های مسالمت آميز بهره می جوييم تا با ياری يکديگر صدای اعتراض خود را به قوانين موجود هرچه رساتر اعلام کنيم.

از همه زنان و مردانی که به نقض حقوق زنان در قانون اساسی و ناديده گرفته شدن حقوق گروه های مختلف زنان و تحقير آنان در قوانين اعتراض دارند می خواهيم به گردهم آيی که به اين منظور در روز يکشنبه 22 خرداد ماه ساعت 5 تا 6 بعدازظهر (مقابل در اصلی دانشگاه تهران واقع در خيابان انقلاب) برگزار می شود بپيوندند.

فهرست حمايت کنندگان را در وب لاگ امشاسپندان بخوانيد و در صورت تمايل به حمايت از اين حرکت روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 01:30 PM | Comments (1)

June 05, 2005

" ف م سخــن" عزیز، سعی کنید از دستش بگیرید نه از پایش(!)

اين مطلب در سايت "آژانس خبري کوروش" منتشر شده که عينا در اينجا درج مي گردد:

ف م سخــن عزیز

خبر صــدور "حکم زندان" برای مجتبی سمیعی نژاد را روز جمعه درسایتهای مختلف خواندم و بدنبالش مطلب جنابعالی را در وبلاگتان مطالعه کردم. به عنوان یک ایرانی ، نمی توانم تاثرعمیق خود را از این ماجرا پنهان کنم. کار شما و دیگر وبلاگ نویسان را در حمایت از این هموطن – فارغ از هر اختلاف عقیده و مسلک – می ستایم و بدان مباهات می کنم. مطمئنا تلاش هموطنان ما در این عرصه ، دشوار کردن کارها نیست که گشودن گره ای از این کار فروبسته است.

اما پیرامون مواردی که در مطلبتان ، خواننده را به نوشته های جناب ابطحی ارجاع داده اید حرفهایی دارم:

ــ در اینکه جنجالی نکردن موضوع و متوسل نشدن به وکیل و ارجاع ندادن کار به رادیوها و رسانه های خارجی می تواند در آزاد ساختن فرد بازداشتی موثر باشد ، شکی نیست. من موارد متعددی از این فرآیند موفق را سراغ دارم. همین چند روز پیش بود که خبردستگیری ، بازداشت و آزار و اذیت یکی از وبلاگ نویسان مطبوعاتی در شهر ســاوه (محمدرضافتحی) که با شکابت مدیران دولتی صورت گرفته بود ، بر روی سایتهای خبری قرار گرفت. اتفاقا این ماجرا را با دقت دنبال می کردم. ایشان با هیچ رادیوی خارجی مصاحبه نکرد (درحالیکه ظاهرا درخواست انجام مصاحبه هم داشته). در کمال تعجب ، وکیـل هم نگرفت با وجودی که از تهـران خبر موثق دارم که وکیل داوطلب هم داشت. نامه او به محمد خاتمی هم بدون جواب ماند. ایشان تنها با گذاشتن یادداشتی اعتراض آمیز در وبلاگش با وبلاگ و وبلاگ نویسی خداحافظی و ادعا کرد که قلمش را می شکند!! فراموش نکنیم که او هنگامه ای درمطالب منتشره بر روی وبلاگش ، گروهی از مدیران ارشد دولتی را بی کفایت و بی لیاقت قلمدادکرده بود که علی یونسی (وزیر اطلاعات ایران) طی سخنرانی در جمع فرمانداران سراسر کشور ، انتشارهرگونه نوشته یا اظهار نظر برای ناکارآمد نشان دادن مدیران حکومتی را مصداق عینی براندازی نظام می دانست که البته تحقق چنین جرمی ، مجازاتی به غایت وحشتناک برای نویسنده اش در پی دارد. آخرین اطلاعی که من از این وبلاگ نویس دارم قطعیت مجازات "سه سال ممنوع القلــم" شدن است که البته این هم در جای خودش ، مجازات روحی هولناکی است ، اما با حوصله می توان تحملش کرد. پرونده وبلاگ نویس دیگری به نام" سینــامطلبی " نیز به فرجامی خوش نشست و البته او تبرئه شد و از زندان آزاد گردید. وی نیز با وکیل گرفتن و جنجالی کردن موضوع مخالفت نموده ، از شرایط موجود بطور شایسته ای استفاده کرد.

البته من نمی گویم باید همه قلمها را شکست یا کار نوشتن و انتقاد کردن را کنار گذاشت اما لجبازی کردن در مقابل سیستم و جنجالی کردن موضوع هم ، نشانه عقلانیت نیست یا دست کم ، همیشه نمی تواند راه حل مناسبی برای رهایی از گرفتاری باشد. شما باید به شرایط سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی و فضایی که قوه قضاییه ایران در آن حکم صادر می کند واقف باشید. جو مسموم جامعه و استبداد فکری و اعتقادی که ـ با ســو استفاده از نام اسلام ــ بر این جامعه سایه افکنده ، قوه قضاییه را ناگزیر از صدور چنین احکامی ناعادلانه می کند. آقای سمیعی نژاد یک " وکیل کراواتی" اختیار کرده بود و به قول کاوه شیرزاد(وبلاگ نویس) عامل اصلی بدبختی اش نیزداشتن همین وکیل کراواتی بود!! وکیل محترم ایشان نیز به دفعات با رادیوهای فارسی در خارج مصاحبه کرد و متاسفانه قوه قضاییه را در مقابل عمل انجام شده قرار داد و راه را بر هرگونه مماشات و اغماض قوه قضاییه بست. به نظرمن ، وکیل گرفتن برای پرونده های سیاسی و مطبوعاتی در ایران ، اقدامی ساده لوحانه ، خطرناک و بعضا ویرانگر است. در این کشور، جرم سیاسی اصلا تعریف نشده و هر دادستــان یا قاضی بیسوادی می تواند نظر شخصی اش را مصداق عمل مجرمانه بداند یا آن را نفی و تبرئه کند و بر اساس همین نظر شخصی اش ، حکم بدهد. اینجا دیگر چه نیازی است آیا به وکیل؟!...

حمایت گزارشگران بدون مرز و امثال آن ، تنها برای کاهش فشار روحی بر روی فرد محکوم وزندانی موثر است که تا حدی به او حس اعتماد به نفس می دهد و گرنه تجربه نشان داده ، اگر این فرد، پشتش به احزاب و دستجات سیاسی در داخل کشور، گرم نباشد محکوم به فناست: همچنان که هاشم آقاجری از مجازات اعدام رهایی یافت اما مهرداد لهراسبی که پنج سال زندانش پارسال تمام شده ، هنوز در زندان مانده و هیچکس هم در باره او بیانیه صادر نمی کند!! در این مملکت که هنوز صدها هزار جوان داوطلب وجود دارند که حاضرند برای یافتن اجساد باقیمانده از کشته شدگان زمان جنگ در بیست سال پیش ، روی میـن بروند وجانشان را از دست بدهند ، لذا در چنین شرایطی انتظارمعجزه داشتن ازنهادهای بین المللی برای تحت فشار قرار دادن حکومت، نشان از ناآگاهی یا ناآشنایی فرد از درونمایه جامعه فعلی ایران دارد.

ــ استمداد شما ازآقای هاشمی شاهرودی برای رها شدن این وبلاگ نویس ستودنی است اما اصرار شما برای انتشار نامه آقای سمیعی نژاد از زندان جای سوال دارد. از برکت نظام جمهوری اسلامی ، روزانه هزاران ایرانی وارد زندان می شوند(!) و براحتی مردم ایران می توانند ــ نخوانده – محتوای نامه او را توصیف کنند . نگهداشتن یک جوان وبلاگ نویس در زندان مجرمان اخلاقی خطرناک و در بین سارقان مسلح و قاچاقچی، خود مصداق شکنجه ای وحشتناک است. فساد اخلاقی واستعمال مواد مخدر در زندانهای ایران بیداد می کند. اقدام به تجاوز جنسی و تعرض اخلاقی به یک جوان، محتمل ترین گزینه ای است که اتفاقا در زندانهای جمهوری اسلامی از آن بوفور یافت می شود. خاطره " آقای علیزاده طباطبایی" از زندانهای ایران را اگر خوانده باشید حتما حرفم را تصدیق می کنید که چگونه یک جوان پاک و صادق ، در اولین شب ورودش به زندان ، مورد تجاوز جنسی دیگر زندانیان قرار می گیرد ودچار امراض روحی خطرناک می شود. شاید با انتشار چنین موارد احتمالی در نامه سمیعی نژاد، تنها درد خانواده اش را بیشتر می کنید و پس از رهایی از زندان نیز، زندگی را به کامش تلخ خواهیـد کرد. فراموش نکنید که طبق قانون ایران ، هرگونه اهانت به رهبر مذهبی کشور، حکم اعدام در پی دارد اما درمورد این وبلاگ نویس ، از مصادیق تخفیف در مجازات است که به ظـن قوی ، توسط رهبر کشوردر یک موقعیت مناسب ، مورد عفو(!) قرار خواهد گرفت بنابر این لطف فرموده ، به دوستان وبلاگ نویس هم توصیه کرده ، اوضاع را برای ایشان و خانواده اش سخت تر نکنید.

مردم خوب آذربایجان ، مثلی دارند که می گویند: وقتی می خواهید به کسی کمک کنید از دستش بگیرید نه از پایش!! در این مثل هوشمندانه ، نکات جامعه شناسی و روانشناختی مهمی نهفته است . معلوم نیست که جنجالی کردن موضوع ، اگر مثلا برای آزادی اکبرگنجی منفعت داشته ، پس حتما برای این وبلاگ نویس هم مفید به فایده باشد. به کار گرفتن یک روش مشابه برای آزاد سـازی این دو نفر که بخاطر نوشته هایشان اسیرشده اند ، اشتباهی محض است. البته اگر هدف ، تنها استفاده سیاسی و ابزاری از موضوع برای تسویه حسابهای قبلی با حکومت ، یا تخلیه هیجانات سیاسی خود و دیگران است مطمئنا هزینه اش را تنها وبلاگ نویس وخانواده اش خواهند داد اما اگر هدف " رها ساختن" او از اسارت است، قطعا روش فعلی در جار وجنجال یا تهیه امضاهای اینترنتی و از این قبیل رفتار کودکانه ، کارساز نیست و باید بگذاریم تا مسیردادگاه تجدید نظر، دیوانعالی کشور و ... طی شود و دست آخر هم می توان نظر به عفو و بخشش داشت که اتفاقا منفعت حکومت مدعی اسلامی در شرایط فعلی ، فقط همین است.

نکته جالب اینجاست : کسانی با طرح درخواست بخشودگی مخالفت می کنند که خودشان با اسم مستعار مطلب می نویسند و می خواهند تا هزینه توسعه دمکراسی را از جیب دیگران بدهند و خرج کنند!!. فراموش نکنیم که حکومت جمهوری اسلامی ، به لحاظ رویگردانی تدریجی مردم از حاکمانش ، دچار مخمصه جدی شده ، لذا برای نفوذ در قلوب آنان ، نیازمند شرایطی است تا رابطه عاطفی حاکمیت را با مردم تحکیم بخشد.

اکنون اما ، کشور ایران بزرگترین زندان روزنامه نگاران ونویسندگان در خاورمیانه است که این ، باعث شرمساری ملت ایران شده است . مردم ایران را تنهــا باید از این موضوع آگاه کرد. این نکته ای است که درخواست دارم زین پس ، به هنگام اقامه طرح درخواست برای رهاسازی وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران در اسارت ، بدان عنایت داشته باشید.

کـــرج ــ 15 / خــرداد/ 1384

Posted by sokhan at 04:42 PM | Comments (5)

June 03, 2005

حمايت از آزادی زندانيان سياسی

از وب لاگ "تا دمکراسي" نوشته ی آقای هادی منتخبي:

"گروهی از زندانیان سیاسی زندان اوین قصد دارند در اعتراض به "برگزاری انتخابات غیر آزاد ریاست جمهوری"، "عدم رعایت حقوق بشر در ایران" و در دفاع از "آزادی بیان"، "قلم" و "عقیده" و "آزادی بی قید و شرط همه زندانیان سیاسی و عقیدتی"، از روز 20 خرداد ماه سال جاری در یک اقدام مشترک و هماهنگ، بدون در نظر گرفتن وابستگی های سیاسی و حزبی خود، دست به اعتصاب غذا بزنند. این زندانیان که اسامی آنها در بیانیه های بعدی منتشر خواهد شد قرار است اعتصاب غذای خود را تا پایان روز 18 تیر ماه ادامه دهند.

همچنین قرار است در روز 27 خرداد ماه، برابر با روز برگزاری انتخابات غیر دموکراتیک ریاست جمهوری در ایران، در منزل یکی از زندانیان سیاسی گردهم بیاییم و دست به اعتصاب غذای یک روز – به صورت سمبلیک – در حمایت از زندانیان سیاسی بزنیم.

زندانیان سیاسی خواستار حمایت شما هستند. دوستانی که تمایلی برای همراهی سمبلیک (به صورت یک روزه) در جریان اين اعتصاب غذا دارند می توانند با ارسال ایمیل نام خود را در اختیار ما قرار دهند تا در صورت صدور بیانیه در این خصوص، برای جمع آوری امضا با این دوستان تماس بگیریم.

همچنین از وبلاگنویسانی که از این حرکت حمایت می کنند دعوت می شود تا با ثبت نام خود یا وبلاگشان در قسمت نظرخواهی و یا ارتباط از طریق ایمیل، همبستگی خود را قبل از شروع این حرکت اعلام نمایند تا با تهیه لیستی از این دوستان زمینه برای اقدامات بعدی و همکاری بیشتر فراهم آید."

Posted by sokhan at 05:19 PM | Comments (5)

June 01, 2005

بمباران گوگلی - تصحیح

توضيح خانم هاله (سرزمين آفتاب) در مورد تصحيح بمب گوگلي را عينا در اينجا درج مي کنم. به نوبه ي خودم از ايشان به خاطر تمام زحماتي که در اين راه متقبل شده اند تشکر و قدرداني مي کنم:

"دوستان، لطفا" کدی که برای اکبر گنجی در وب‌لاگ‌هاتون اخیرا" گذاشتید اصلاح کرده و کد زیر را به جایش بگذارید:

<a href="http://human-rights.ws">Human Rights</a>

در واقع با این کار همون واژه Human Rights رو به سایت دیگری لینک می‌دهید که نتیجه اش چنین خواهد بود:

Human Rights

اگر هم کد رو هنوز نگذاشتید لطفا" بگذارید. دلیل این دوباره کاری خطایی از جانب من بود و از همه خیلی معذرت می‌خوام.

و همین‌جا از دوست مهربانی که از بی‌گمان از راه رسید و با همراهی‌اش خیلی وام‌دارم کرد تشکر می‌کنم.

مرسی."

Posted by sokhan at 12:52 PM | Comments (2)

May 31, 2005

توضيح در باره بمب گوگلي

دوستان وب لاگ "آزادي براي اکبر گنجي" طي توضيحي به مشکل فني بمب گوگلي اشاره کرده اند. براي رفع اين مشکل اقداماتي براي تهيه دومين صورت گرفته که به دليل آزادي (موقت) گنجي فعلا متوقف مانده است. براي خواندن اين توضيح روي اينجا کليک کنيد.

از تمام دوستان عزيزي که قبول زحمت کردند و لينک Human rights را در وب لاگ ها و وب سايت هاي شان قرار دادند به نوبه ي خود تشکر مي کنم.

Posted by sokhan at 03:59 PM | Comments (0)

مشکل در بمب گوگلي؟

نگاه يک اميدوار در وب لاگ خود نوشته که ممکن است بمب گوگلي "آزادي براي اکبر گنجي" به دلايل فني عمل نکند. اگر چنين است، افراد کارآشنا و متخصص لطف کنند مورد را هر چه زودتر به طراحان وب لاگ "آزادي براي اکبر گنجي" خبر دهند تا اگر قرار بر تغيير است، اين کار هر چه سريع تر انجام شود تا زحمات لينک دهندگان به هدر نرود.

Posted by sokhan at 01:53 AM

May 30, 2005

اکبر گنجي در خانه

برای ديدن عکس های اکبر گنجي بعد از آزادی، روی اينجا کليک کنيد (سايت کسوف).

Posted by sokhan at 08:14 PM | Comments (11)

گزارش ايسنا از تجمع دانشجويان دانشگاه اميرکبير در حمايت از اکبر گنجي

برای خواندن اين گزارش در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 04:03 AM | Comments (2)

Human Rights

Akbar Ganji goes on hunger strike : "No one should be imprisoned - not even for a second - for expressing an opinion."

Posted by sokhan at 12:09 AM | Comments (0)

May 29, 2005

گنجي خوردن قند را قطع کرده و فقط آب و چای مصرف مي کند

همسر اكبر گنجي اعلام كرد: طبق توافقات قرار بود، همسرم به مدت يك‌‏ماه مرخصي بيايد، اما آقايان فقط با مرخصي هفت روزه گنجي موافقت كردند كه گنجي نيز اين مرخصي را نپذيرفت و همچنان به اعتصاب غذاي خود ادامه مي‌‏دهد.

برای خواندن ادامه ی خبر در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 04:30 PM | Comments (0)

آخرين روز تحصن روزنامه نگاران در مقابل مجلس

برای ديدن عکس های اين تحصن در وب نامه روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 04:03 PM | Comments (1)

May 28, 2005

وب لاگ آزادی برای اکبر گنجي


برای خواندن نامه تنظيم شده توسط گروهي از وب لاگ نويسان و امضای آن روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 11:38 PM

May 27, 2005

May 26, 2005

چرا؟

Posted by sokhan at 04:42 PM

وكيل و همسر اكبر گنجي اعلام كردند: اكبر گنجي اعتصاب غذاي خود را شكست

يوسف مولايي و معصومه شفيعي؛ وكيل و همسر اكبر گنجي با ارسال نمابري به دفتر خبرگزاري "ايلنا"، از شكستن اعتصاب غذاي گنجي خبر دادند... ادامه

Posted by sokhan at 01:45 AM | Comments (3)

May 24, 2005

همه مردم مي دانند مسئوليت مرگ من متوجه چه کسي است! متن کامل نامه اکبر گنجي از زندان اوين

بسمه تعالي

شبکه دوم سيماي جمهوري اسلامي ايران
برنامه 20:30

احتراما معروض مي دارد در برنامه 20:30 مورخ 02/03/1384 نکاتي از سوي رئيس کل دادگستري استان تهران و سخنگوي قوه قضائيه در رابطه با "بيماري" و "اعتصاب غذاي" نگارنده اعلام شد که در پاسخ، نکات ذيل جهت پخش در آن برنامه ارسال مي گردد:

اعتصاب غذا از ساعت 19 پنج شنبه 29/02/1384 آغاز شد. در طي بيست و چهار ساعت هر شبانه – روز فقط هشت الي ده ليوان آب و چاي به اضافه شش عدد قند صرف مي شود. از آغاز اعتصاب روزانه يک کيلوگرم وزن کم کرده ام. هر روز دو بار (صبح و عصر) جهت وزن کشي در بهداري زندان حاضر شده و پس از وزن کشي، نتيجه در دفتر بهداري توسط پزشکان با ذکر ساعت و ميزان فشار خون ثبت مي شود.

اگر اعتصاب غذا مورد انکار دستگاه قضائي است، پيشنهاد مي گردد خبرنگاران را به زندان اعزام نمايند تا هم دفاتر بهداري زندان را بنگرند و هم، حال و روز اعتصاب کننده را به مردم گزارش کنند. در ضمن حاضرم به صورت تمام وقت در يک اتاق شيشه اي در مقابل خبرنگاران و نمايندگان نهادهاي مدني قرار گرفته تا آن ها ناظر اعتصاب غذا باشند. رد اين پيشنهاد به منزله پذيرش رسمي اعتصاب غذا است.

برای خواندن ادامه ی اين نامه در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 09:19 PM | Comments (2)

May 23, 2005

تصادف الپر

با آرزوی سلامتي و بهبود برای الپر عزيز

Posted by sokhan at 03:49 PM | Comments (1)

May 11, 2005

آقای شاهرودی، سميع نژاد را آزاد کنيد

در صورت تمايل اين نامه را امضا کنيد.

Posted by sokhan at 03:08 AM | Comments (0)

May 10, 2005

با هر شخص با زبان آن شخص و با ادبیاتی که در او تاثیر گذار باشد سخن بگو

براي خواندن اين نوشته ي خانم سيفي در وب لاگ امشاسپندان روي اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 10:04 PM

يک موفقيت ديگر برای وب لاگ نويسان

فرماندار ساوه از پيگيري شكايت شخصي خود بر عليه محمد رضا فتحي نويسنده وبلاگ ساوه جم صرف نظر كرد.

توضيح ضروري:
نظر به اين که در دوره ي حاضر، به اين گونه "صرف نظر" کردن ها و واکنش هاي مقامات قضائي نمي توان اطمينان کرد، بايد منتظر بمانيم تا نتيجه ي دادگاه دوم آقاي فتحي مشخص شود و در صورت رفع اتهام از ايشان مي توان ادعا کرد که باز پس گرفتن شکايت فرماندار ساوه در آزادي آقاي فتحي موثر بوده است.

Posted by sokhan at 02:46 AM | Comments (0)

May 09, 2005

به یاد یكی از فراموش‌شدگان در بند، مجتبی سمیعی‌نژاد

برای خواندن اين مطلب از مسعود برجيان روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 01:07 AM | Comments (0)

May 01, 2005

آن كار گفتنی نیست، این نام رفتنی نیست

برای خواندن گزارش آقای مسعود برجيان از حرکت وب لاگ نويسان در سايت روزنامه اقبال روی اينجا و در وب لاگ خودشان روی اينجا کليک کنيد.

اکبر گنجي تنها نيست!

Posted by sokhan at 10:10 PM

April 30, 2005

گفت و گوی خواندني بيلي و من با سيد رضا شکراللهي

برای خواندن اين گفت و گو روی اينجا کليک کنيد.

از مجموعه ی همين گفت و گوها:
گفت و گو با فرناز سيفي نويسنده ی وب لاگ امشاسپندان
و
گفت و گو با پرستو دو کوهکي نويسنده ی وب لاگ زن نوشت

اکبر گنجي تنها نيست!

Posted by sokhan at 03:12 PM | Comments (0)

April 29, 2005

مسابقه، خيلي فوري، گزارش براي اقبال

اين ماجراي «گنجي» شدن وبلاگ‌ها حسابي گرفته. من كه نه وقت كردم خيلي پيگيري كنم، نه خودم قالب‌ها را عوض كنم و گنجي شوم! نه مي‌رسم كه گزارش ماجرا را براي اقبال بنويسم. ولي اين موضوع خيلي مهم است و بايد حتما در روزنامه منعكس شود. چه مي‌شود كرد؟

مدتي است به فكر هستم كه در وبلاگ از ملت دعوت به همكاري كنم با اقبال. خصوصا ستون وبلاگ‌ها كه اينقدر نبودم و نمي‌رسيدم، از صفحه آخر به صفحه شش منتقل شد و بعد اخيرا كم‌كم دارد مي‌رود روي هوا. به هرحال، چراغ اول را امشب روشن كنيد:

گزارش مي‌خواهيم براي اقبال، با موضوع «تغيير نام وبلاگ‌ها به اكبر گنجي» كه بايد كل ماجرا را بررسي كند، از كجا شروع شد، چه وبلاگ‌هايي هستند، كي‌ها بيشتر تبليغ كردند، هدف چه بود و چه حرفهايي زده شد، همه اينها هم در 600 يا حداكثر 750 كلمه! خيلي خلاصه. تا فردا ظهر هم بيشتر وقت نداريد. پس چي؟! زمان در كار روزنامه حرف اول را مي‌زند. هركي سريع‌تر بفرستد، در اولويت است. هركي بهتر و كامل‌تر هم بنويسد، باز در اولويت است. منتظرم. ايميل بزنيد: alpr_ir2002 at yahoo dot com

«به نقل از سايت الپر»

برای خواندن همين مطلب در سايت الپر روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at