January 31, 2008

احسان طبری در آينه نوشته هايش (۲)، ف. م. سخن

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 12:14 AM | Comments (0)

October 22, 2007

آقای خامنه ای، آيا برای خودتان سوراخی دست و پا کرده ايد؟

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 03:40 PM | Comments (1)

October 17, 2007

احسان طبری در آينه نوشته هايش (۱)

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 09:41 PM | Comments (6)

October 06, 2007

آقای احمدي نژاد؛ شما هيچ کس ِ من نيستيد

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 10:42 PM | Comments (1)

September 23, 2007

يادداشت کوتاه آقای احمد زيدآبادی درباره مطلب از اوين خانم اسفندياری تا پاندول آقای زيدآبادی

سلام جناب آقاي م. ف سخن
اميدوارم سالم و تندرست باشيد.
اظهار نظري را كه در باره يكي از مطالب من كرده بوديد، خواندم اما گمان مي‌كنم در باره آنچه من نوشته بودم، دچار سوء تفاهم شده‌ايد.
استفاده از استعاره پاندول لزوما به معناي توازن بين حركت‌هاي چپ و راست آن نيست، بلكه تنها به عدم يكنواختي روند اشاره دارد.
به هر حال در اينجا (ايران) «ما»يي است كه با يك غوره سردي‌اش مي‌گيرد و با يك مويز گرمي‌اش. و من خواسته بودم كه در اين باره هشدار دهم و بي ثباتي اوضاع را گوشزد كنم.
در هر صورت قصد در يك كفه گذاشتن آزادي خانم اسفندياري بامساله اعدام‌ها و نحوه برخورد بادانشجويان پلي تكنيك را نداشتم و تصور مي‌كنم متن نوشته شده هم چنين دركي را القاء نمي‌كند.
با احترام
احمد زيدآبادي

***

جناب آقای زيدآبادی
با سلام و تشکر به خاطر نظری که در این جا مرقوم فرموده اید. من چون آدرس ِ ای میل جنابعالی را در اختیار ندارم نمی توانم مطمئن باشم که این یادداشت از خود شماست ولی چون در محتوای آن ایرادی ندیدم، اقدام به درج آن کردم. اکنون که شما مقالات تان را در اینترنت منتشر می کنید، بهتر است آدرس ای میلی هم در اختیار خوانندگان تان قرار دهید تا امکان تماس مستقيم با شما فراهم گردد و جلوی سوءاستفاده های احتمالی نیز گرفته شود. برای تان سلامتی و شادی آرزو می کنم. با احترام. سخن

Posted by sokhan at 11:30 PM | Comments (0)

August 10, 2007

سرت را بالا بگير آقای پورمحسن!

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 12:05 PM | Comments (0)

July 24, 2007

اکبر گنجی، دکتر شريعتی و جمهوری اسلامی ايران

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 05:11 AM | Comments (0)

July 21, 2007

يوتوپيای لنينيستی شريعتی و نقل قول ناقص از لنين

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 11:32 PM | Comments (1)

July 06, 2007

به مناسبت انتشار پانصدمين شماره نشريه الکترونيکی روز

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 12:04 AM | Comments (1)

July 05, 2007

تعطيلی هم‌ميهن و اعتراض همکاران

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 01:21 PM | Comments (1)

آقای قوچانی و آقای بهنود و سهميه‌بندی بنزين

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد

Posted by sokhan at 04:41 AM | Comments (4)

June 29, 2007

کسی چيزی نگفت

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 06:06 AM | Comments (2)

June 19, 2007

دکتر شريعتی

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 10:27 AM | Comments (0)

May 29, 2007

ديکتاتور و بچه ديکتاتور

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 10:31 AM | Comments (0)

May 23, 2007

آقای زيباکلام، شوفاژ کلاس ۳۴۰ و بنزين ۱۰۰۰ تومانی

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 10:54 AM | Comments (2)

May 11, 2007

به عنوان يک ايرانی شرمنده ام

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 04:42 AM | Comments (3)

April 05, 2007

ده‌نمکی عزيز! تقبل‌الله!

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 10:05 AM | Comments (5)

March 01, 2007

دروغ‌های حقيقی؛ در حاشيه کشف انرژی هسته‌ای توسط دختربچه ۱۶ ساله

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 01:44 AM | Comments (1)

February 27, 2007

کدام حمله مغزی؟ کدام ربودن همسر؟ چند کلمه درباره نوشته اخير آقای درخشان

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 11:32 PM | Comments (7)

February 19, 2007

به فيلتر شدن سايت بازتاب اعتراض داريم!

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 11:47 AM | Comments (0)

February 08, 2007

مقايسه جمهوری اسلامی با اتحاد جماهير شوروی در امر مقابله با آمريکا

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 05:28 AM | Comments (1)

February 06, 2007

افکار يک نويسنده در آستانه ۲۸مين سالگرد انقلاب

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 12:21 AM | Comments (0)

January 16, 2007

در قدردانی از وب‌لاگ‌نويسان فارسی‌زبان

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 08:18 PM | Comments (4)

January 03, 2007

در جهنم منتظر ديکتاتورهای بعدی باشيد، آقای صدام!

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 12:23 PM | Comments (2)

December 20, 2006

ناسزا گفتن و لگد زدن، يا انتقاد صريح و بی‌پرده؟

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 11:43 PM | Comments (2)

December 15, 2006

آقای نگهدار! باز هم اشتباه می‌کنيد!

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 10:29 AM | Comments (2)

December 06, 2006

چند کلمه در باب قلم‌به‌مزدي و قلم‌فروشي

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 09:08 AM | Comments (1)

November 25, 2006

ايدئولوژي، زنجيري گران بر ذهن و انديشه روشنفکر( بخش پاياني)

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 10:59 AM | Comments (0)

November 23, 2006

مرزهای روشنفکری ايدئولوژيک

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 09:06 AM | Comments (0)

September 24, 2006

پيرامون ِ لابهء روشنفکران در زندان و مدح ِ مداحان استبداد

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 11:00 AM | Comments (8)

August 14, 2006

اسم اين جبهه دمکراسی و حقوق بشر نيست؛ جبهه فريب و دورويی‌ست


عکس از آرش عاشوری نيا وب سايت کسوف

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 04:16 PM | Comments (8)

August 10, 2006

به احمد باطبی، پيش از آن‌که بميرد


عکس از وب لاگ قمار عاشقانه

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

بخشي از مطلب:
...حکومت می‌خواهد شما خودتان را با دست خودتان از بين ببريد. هيچ شرمی هم نخواهد کرد. اعتراض کشورها و نهادهای بين المللی هم اثری بر او نخواهد داشت. مقاومت شما در زندان، صبر است و اعتراض در اندازه‌هايی که منجر به مرگ يا از بين رفتن سلامتی‌تان نشود. مبارزه‌ای اگر هست، بايد در بيرون از زندان صورت بگيرد. بايد از آن‌چه بر سر شما و محمدی‌ها و زرافشان‌ها و ديگر زندانيان سياسی آمده است درس گرفت. بايد به دنبال روش‌های جديد مبارزه بود. بايد از جان ِ اهل انديشه و روزنامه‌نگاران و نويسندگان محافظت کرد. نبايد آن‌چه را که حکومت می‌خواهد، در سينی طلايی به او تقديم کرد. در سال‌های قبل از انقلاب، مبارزان با خود اسلحه حمل می‌کردند تا اگر ماموران بخواهند آن‌ها را دستگير کنند، راحت به دست‌شان نيفتند و پيش از کشته شدن، چند نفری از آن‌ها را بکشند. برخی ديگر، قرص سيانور با خود حمل می‌کردند تا عوض ِ گير افتادن و شکنجه شدن، خودکشی کنند. همان‌قدر که اين روش‌ها به نظر بدوی و غيرعاقلانه می‌آيد، اعتصاب غذا در حکومت اسلامی هم به همان اندازه غيرعقلايی‌ست. شما بايد زنده باشيد که بتوانيد مبارزه کنيد. بايد زنده باشيد که بتوانيد اثر بگذاريد. همان‌طور که از شما و مثلا آقای جهانبگلو يا آقای زرافشان، انتظار نمی‌رود که در زير پيراهن‌تان کلت حمل کنيد، و وقتی مامور امنيتی در ِ خانه‌تان را می زند اقدام به تيراندازی يا منفجر کردن نارنجک کنيد، به همان اندازه انتظار نمی‌رود به جان خودتان با اعتصاب غذا آسيب بزنيد. اعتصاب غذا آخرين راه حل است. راه حلی که نه برای رسيدن به خواسته‌ها، بل‌که رهايی به واسطه‌ی مرگ است؛ اين تنها راه نيست، آخرين راه است...

Posted by sokhan at 03:17 PM | Comments (1)

August 07, 2006

دين‌داری و حقوق بشر

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 05:32 PM | Comments (9)

August 02, 2006

اکبر محمدی؛ نمادی برای پاسداری از حقوق بشر


«لوگو از هاله سرزمين آفتاب»

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 03:15 PM | Comments (4)

July 24, 2006

اين‌همه اصرار بر روشنفکری دينی چرا؟

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

بخشي از مطلب:
«تقديم به روشنفکر ِ دربند، دکتر رامين جهانبگلو»

زمانی که دکتر جهانبگلو تمام استدلال‌های خود را برای نفی اصطلاح روشنفکری دينی بيان می‌دارد و پرسش‌گر هم‌چنان بر درستی اين اصطلاح اصرار می‌ورزد، ايشان سوال می‌کند که اين‌همه اصرار برای پذيرش اين اصطلاح برای چيست؟ اکنون ما هم اين سوال را مطرح می‌کنيم که چرا روشنفکران دينی اصرار دارند که روشنفکر دينی ناميده شوند و نه روشنفکر؟ چه محتوايی در روشنفکر دينی نهفته که روشنفکر ِ بدون پيش‌وند و پس‌وند آن‌را فاقد است؟ اما سوال مهم‌تر اين‌ست که فايده‌ی چنين بحث‌هايی اصولا چيست؟ اين‌همه باريک شدن بر يک عبارت چه دردی از جامعه‌ی ايران درمان می‌کند؟ اين که اهل انديشه با باريک‌بينی به تحليل حرف‌های جهانبگلو می‌پردازند به نظر من نشانه‌ی اهميت آن است والا در اين عصر ِ زمختی‌های سياسی و برخوردهای خشن قرون وسطايی، پرداختن به چنين مباحثی می‌توانست تفنن ذهنی مُشتی آدم بی‌کار به حساب آيد که به قول آقای احمد فعال دنبال "تفرج اشراف‌منشانه" هستند. قطعا چنين نيست و ما هم قصد نداريم وارد بحثی شويم که نتيجه‌ی اجتماعی مشخصی بر آن مترتب نيست. آن‌چه در اين مختصر می‌آيد به انگيزه‌ی انتشار مقالات آقايان مسعود برجيان و احمد فعال است که در صحبت‌های دکتر جهانبگلو دقيق شده‌اند و از زوايای مختلف، اصطلاح روشنفکری دينی را مورد بررسی قرار داده‌اند. لازم به ذکر است که غرض از نگارش اين مطلب، رو در رو شدن با طرفداران اصطلاح روشنفکری دينی و اثبات نادرستی اين اصطلاح نيست بل گسترش و يادآوری مبحثی‌ست که –به اعتقاد اينجانب- علت اصلی بازداشت و شکنجه‌ی جهانبگلو بوده است. انقلاب مخملين، انقلابی‌ست که در اذهان متفکرين به وقوع می‌پيوندد و جهانبگلو بی‌ترديد عامل چنين انقلابی‌ست. اگر مجازات طرفداری از چنين انقلابی زندان و شکنجه است، بسياری از متفکران و انديشمندان ما بايد چنين مجازاتی را تحمل کنند. يکی از پايه‌های انقلاب مخملين در ذهن، همين جدا کردن واژه‌ی دين از روشنفکری‌ست که منشاء تحولات عميق در بينش انسان‌ها خواهد شد.... «ادامه در خبرنامه ی گويا»

Posted by sokhan at 03:12 PM | Comments (3)

July 13, 2006

... و اين‌گونه بود که به دنبال خمينی به راه افتاديم

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

اين هم نقد «دوزخي» بر اين مطلب:
«و اینگونه بود که «شما» به دنبال خمینی راه افتادید»

Posted by sokhan at 06:23 PM | Comments (7)

سند بی‌گناهی مانا نيستانی


«عکس از وب لاگ مرتضا»

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 03:18 PM | Comments (0)

July 01, 2006

جهانبگلو چه می‌گويد و چرا بايد زندانی شود؟

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 10:38 AM | Comments (1)

June 29, 2006

جلد دوم خاطره‌های ری‌شهری؛ هشدار به فعالان سیاسی

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 02:15 AM | Comments (1)

June 09, 2006

آقای تاج‌زاده در چنبره الفاظ مطنطن

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 11:25 AM | Comments (2)

May 07, 2006

چند کلمه در باب نقد اجتماعي و نويسندگي

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 09:08 AM | Comments (2)

April 03, 2006

گفت‌وگوي تمدن‌ها يا برخورد تمدن‌ها؟

برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 04:02 PM | Comments (5)

March 29, 2006

بگذار ما را شيدائيان و علم‌داران ِ گنجي بخوانند

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 04:05 AM | Comments (8)

March 14, 2006

توجه! توجه! تمام کساني که سرْنام‌شان "ف. م." است خود را پنهان کنند!

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 02:35 PM | Comments (1)

February 26, 2006

من يک نويسنده ي اعدامي هستم!

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 03:19 PM | Comments (6)

February 10, 2006

بايد به ادبيات عصر مشروطه باز گرديم

برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 05:51 PM | Comments (10)

February 06, 2006

آب گل آلود هسته اي و ماهيگيري اصلاح طلبان حکومتي

برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 04:25 PM | Comments (0)

February 04, 2006

رسما ً عذر مي خواهم و تقاضاي آزادي خانم افروتن را دارم

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 10:23 PM | Comments (1)

January 29, 2006

نقدي بر مقاله ي آقاي حسين درخشان در روزنامه ي نيويورک تايمز

برای خواندن اين نقد در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 03:58 PM | Comments (5)

January 25, 2006

جنگ چطور شروع مي شود؟


صفحه ی اول کيهان، پنج ماه پيش از شروع جنگ!

برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 10:22 PM | Comments (10)

January 18, 2006

بز برره و کورش کبير و تحريم!


عکس از خبرگزاری آفتاب

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 05:44 PM | Comments (4)

January 15, 2006

کنترلرهاي مهرآباد در سقوط هواپيماي سي۱۳۰ بي تقصيرند

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

برای مشاهده ی کنترل واقعي يکي از پر ترافيک ترين فرودگاه های آمريکا روي اينجا کليک کنيد. کنترل اين تعداد هواپيما فقط به کمک دستگاه های مدرن و تکنولوژی پيشرفته امکان پذير است. (در صورت آشکار نشدن تصوير رادار، در سمت چپ روی View: Center Radar کليک کنيد)


Posted by sokhan at 04:42 PM | Comments (0)

January 10, 2006

اشتباه فاحش خبرگزاري آفتاب در معرفي هواپيماي فالکون ۲۰

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 06:25 PM | Comments (2)

January 09, 2006

بعد از هواپيماي فرماندهان سپاه نوبت کدام هواپيماست؟


برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 07:47 PM | Comments (2)

December 29, 2005

آيا برج مراقبت مهرآباد مقصر است؟ گفت و گو با کارشناس هوانوردي

برای خواندن اين گفت و گو در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 05:40 PM | Comments (0)

December 24, 2005

عباي شکلاتي؛ کت شلوار قهوه اي؛ عمامه ي سياه

برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 04:07 PM | Comments (4)

December 19, 2005

گفت و گو با کارشناس هوانوردی پيرامون آخرين فرضيه های سقوط هواپيمای سی ۱۳۰

برای خواندن اين گفت و گو در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 06:28 PM | Comments (0)

December 13, 2005

خلبان شهيد شده و نمي تواند از خود دفاع کند، اما ما مي توانيم!

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 01:56 AM | Comments (2)

December 09, 2005

اصل اول بعد از وقوع سانحه ي هوايي: لاپوشاني! (گفت و گو با يک کارشناس)

برای خواندن اين گفت و گو در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 10:21 PM | Comments (8)

December 07, 2005

اسم ِ اين شهادت نيست، جنايت است

برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 04:45 PM | Comments (5)

November 27, 2005

خداوند کريم: از ما عصباني باش و از عصبانيتت بمير!

برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

اصل آيه ی مورد بحث در مقاله:
هَاأَنتُمْ أُوْلاء تُحِبُّونَهُمْ وَلاَ يُحِبُّونَكُمْ وَتُؤْمِنُونَ بِالْكِتَابِ كُلِّهِ وَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ عَضُّواْ عَلَيْكُمُ الأَنَامِلَ مِنَ الْغَيْظِ قُلْ مُوتُواْ بِغَيْظِكُمْ إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

Posted by sokhan at 08:28 PM | Comments (8)

November 17, 2005

ما ايرانيم ِ نسرين علوي، نقبي به مغز جوانان ايراني

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 11:37 PM | Comments (5)

November 13, 2005

فاطمه خانم! خانم تهراني چه کرده است که کار با او به آبروداري و دينداري شما لطمه مي زند؟

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 10:46 PM | Comments (5)

November 10, 2005

آقاي بهنود و ثروت بيست ميلياردي سردار محصولي

برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 10:59 PM | Comments (12)

November 02, 2005

شاهزاده رضا پهلوي عزيز! من مي خواهم با شما اتحاد کنم!

شاهزاده رضا پهلوي عزيز
من يک شهروند درجه سه ايراني هستم که مدتي در دوران پدر تاجدار شما و مدتي هم زير سايه ي مقام عظماي ولايت زندگي کرده ام و اين طور به نظر مي رسد که زير سايه ي اين درخت محکم و تناور هم از دنيا خواهم رفت. اين درخت البته بيست و هفت سال پيش يک نهال باريک بود که از نوفل لوشاتو به تهران حمل شد ولي چون خاک ايران براي رشد اين نهال خيلي خيلي مناسب بود با آبياري چند ده هزار شهيد بلافاصله رشد کرد و چنان ريشه در خاک محکم نمود که اگر تمام دنيا با تمام نيروي اتمي و هيدروژني و غيره هم جمع شوند نمي توانند آن را از جا در آورند. متاسفانه اين درخت بر خلاف ساير درخت ها که ميوه مي دهند، سنگ و چماق و دستبند قپاني و مردان ريشوي ترسناک توليد مي کند و روي سر آدم مي اندازد و آدم مي ترسد که زير سايه اين درخت زندگي کند. به جاي اکسيژن هم نمي دانم چه گاز سمي توليد مي کند که تمام دنيا را مسموم و بيمار و افسرده کرده است. مثلا اگر بنده از جواديه تا تجريش را با موتور سيکلت طي کنم و بعد در يک جگرکي با شما ملاقات نمايم شما از من بوي بدي خواهيد شنيد که کمي ترش است کمي تلخ است و کمي هم شور است. ولي به هر حال خوشبختانه يا بدبختانه زير اين درخت خانه ي من است و حد و حدود سايه ي مرز پر گهر من است (خواستم به سبک ِ پدرتان کلمه ي "گهر" را تجزيه کنم، در حضور شاهزاده رويم نشد. عذر مي خواهم).

پدر تاجدار شما – که مدت هاي طولاني پدر تاجدار ما هم بود – يک درخت ديگر بالاي سر ِ ما کاشته بود که خيلي قشنگ و بزرگ بود و همه ي مردم دنيا آن را دوست داشتند و از دور که نگاه مي کردي ميوه هاي خيلي درشت و آبداري داشت. ولي يک عيب کوچک در کار بود که اين درخت که آن همه تنومند بود اصلا ريشه نداشت و بعد صاحبان درخت نوفل لوشاتو درخت پیر را که هُل دادند يک دفعه از ريشه در آمد و به زمين افتاد و بعد تازه ديديم اَه ه ه.. چقدر کرم و مار و مور و ملخ زير اين درخت لانه کرده است! بعد شروع کرديم به فحش و فضيحت و چشم هاي مان را بستيم، که برادران روحاني از فرصت استفاده کردند و درخت خودشان را روي همان کرم ها و مارها و مورها کاشتند و به ما هم گفتند کاشتيم تمام شد رفت پي کارش. يک نفر به نام لاجوردي را هم با بيل گذاشتند مراقب باشد که کسي به آن نهال دست نزند و سردار محسن رضايي هم رفت که آفتابه آفتابه خون جوانان را از جبهه هاي جنوب بياورد و بريزد پاي نهال تا رشد کند که کرد وشد ايني که مي بينيد. يادم رفت بگويم ميوه هاي آبدار درخت پدر شما هم که خيلي خيلي قشنگ بودند، يا از ميوه فروشي خريداري شده بودند و شاگردان پدرتان موقعي که ايشان خواب بودند به درخت وصل مي کردند، يا اصلا پلاستيکي بودند و بر سر هر کس مي افتادند کله ي بيچاره را مي شکستند. آنجا هم يک باغبان بود به نام نصيري که يک شاگرد داشت به نام ثابتي که هر کس به درخت نزديک مي شد با بيل و کلنگ سر به دنبالش مي گذاشتند و معمولا بالاي تپه ي اوين ترتيب طرف را مي دادند.

حالا شما ماشاءالله بزرگ شده ايد و براي خودتان مرد جا افتاده اي شده ايد و مي خواهيد ما را از شر اين درخت بد بو و بد ميوه خلاص کنيد و دوباره يک درخت ديگر به جاي آن بکاريد. باغبان هاي ديگري هم هستند که آن ها هم بدشان نمي آيد درخت خودشان را بکارند ولي طفلي ها زورشان به ريشه هاي اين درخت - که به چاه جمکران رسيده - نمي رسد و چشم به قدرت و مکنت شما دوخته اند. فوقش اين است که دور از چشم ما فقير فقرا با شما در دهات اطراف، مثلا برلين و واشينگتن يک شام ناهاري صرف مي کنند و اجازه مي خواهند که اگر بشود يک بيل هم براي از بيخ کندن اين درخت تنومند آن ها بزنند و در ميوه هاي درخت شما، انشاءالله تعالي شريک باشند.

والله ما که از اين درخت ها هيچ وقت خيري نديده ايم و هر درختي بوده ميوه ي پلاستيکي و يا گنديده اش بر سر ما خورده و گاز اکسيد دو کربن اش نصيب ما گشته. شما ماشاءالله باغبان ِ تر و تميزي هستيد و در جهان متمدن بزرگ شده ايد و زبان انگليسي خوب مي دانيد و مادر محبوب و محترمي داريد - که هنوز هم مجلات خارجي عکس ايشان را زينت بخش روي جلدشان مي کنند - و خوش تيپ هستيد و جوان هستيد و خلاصه هر چه خوبان دارند شما يک جا داريد. چرا خر شويم و منتظر بمانيم تا مردم از ميان درخت ها يک درخت را انتخاب کنند تا همان کاشته شود؟ تازه معلوم نيست آن درخت چه درختي باشد. يک هو ديديد برادران مجاهدين خلق، هيئتي هجوم آوردند و با نعره و عربده تا بيايم بجنبيم درخت خودشان را کاشتند رفت پي کارش. بنابراين اگر اجازه بدهيد ما هم بياييم در برلين يک چلوکباب در خدمت ِ شما ميل کنيم ببينيم آينده ي درخت چه مي شود. قول مي دهم از شما نخواهم تا از مضرات درخت پدرتان بگوييد. قول مي دهم از شما نخواهم تا در مورد ثروت و مکنت تان به دهاتي ها توضيح دهيد. قول مي دهم به اين که شما را شاهزاده خطاب مي کنند ايراد نگيرم و اصلا کاري نداشته باشم که شما هم اعتراضي به اين امر نمي کنيد. قول مي دهم از ديدن باغبان هاي بداخلاق و حقه بازي که بيست و هفت سال پيش دور پدرتان را گرفته بودند و با اولين نسيم به چاک زدند و اکنون در اطراف شما هستند اصلا نترسم و ناراحت نشوم. قول مي دهم از اين که شما اصلا به روي تان نمي آوريد که شاگردان پدرتان بالاي تپه ي اوين، همان چند نفر دهاتي مکتب رفته را به بدترين وضع کشتند ناراحت نشوم و چيزي نپرسم. فقط جان مادرتان وقتي مي خواهيد درخت تان را بکاريد و ما هم پاي آن خاک بريزيم، لطف کنيد به خاطر خودتان هم که شده آن را روي ماران و موران نکاريد که ما دوباره مجبور بشويم آخر عمري دنبال درخت جمهوري خواهي بدويم. اتحاد مقدس مان را پيشاپيش تبريک مي گويم!

بعدالتحرير: اين مطلب به بهانه ی ملاقات برخي از اعضای اتحاد جمهوري خواهان با شاهزاده رضا پهلوی در برلين نوشته شده است.

Posted by sokhan at 03:18 PM | Comments (44)

November 01, 2005

از "من تو دهن اين دولت مي زنم"ِ امام خميني تا "ملت ايران تودهن اروپايي ها خواهد زد" آيت الله خامنه اي

برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 04:22 PM | Comments (3)

October 21, 2005

نام گنجي را تکرار کنيم: از شيخ ابراهيم زنجاني تا آيت الله حسينعلي منتظري (۵)

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 08:39 PM | Comments (2)

October 18, 2005

نام گنجي را تکرار کنيم: از ناصرالدين شاه تا سلطان علي خامنه اي (۴)

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 05:54 PM | Comments (3)

October 15, 2005

نام گنجي را تکرار کنيم: آخوندزاده يا مستشارالدوله؟ مسئله اين است! (3)

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 11:26 PM | Comments (3)

October 13, 2005

نام گنجي را تکرار کنيم: گنجي و روشنفکران (2)

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 04:05 PM | Comments (5)

October 09, 2005

نام گنجي را تکرار کنيم: گنجي چه مي گويد؟ (1)

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 01:40 PM | Comments (11)

October 06, 2005

آيا اين گونه ياد بزرگان ادب مان را گرامي مي داريم؟ به بهانه سالگرد درگذشت رمان نويس بزرگ ايران، احمد محمود

برای خواندن اين مطلب در بخش فرهنگ خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 01:02 PM | Comments (1)

October 05, 2005

نام گنجي را تکرار مي کنيم...

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 06:05 PM | Comments (3)

September 27, 2005

اصلاح طلبان حکومتي و آقاي خاتمي مسئول رويدادهاي امروز ايران هستند

برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 07:58 PM | Comments (3)

September 22, 2005

نامه اي به اکبر گنجي

برای خواندن اين نامه در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 07:22 PM | Comments (1)

September 21, 2005

چند کلمه با علامه مصباح يزدي دامت افاضاته

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 03:59 PM | Comments (4)

September 13, 2005

خانم شفيعي! ما در تمام لحظات به ياد گنجي و شما هستيم

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 04:42 PM | Comments (1)

August 28, 2005

نگاهی کوتاه به اصلاح طلبی و براندازی در سال های اول بعد از انقلاب

در حال نوشتن نقدی بودم بر مطلب الپر زیر عنوان "راه ما از شما جدا شده است" که در آن تحريم کنندگان انتخابات اخیر ریاست جمهوری را به انگل هایی تشبیه کرده که خود را در دوران اصلاحات به اصلاح طلبان چسبانده اند و ضمن تغذيه از آنها باعث تضعيف شان شده اند. از مطالعه ی مطلب اخير چنین استنباط مي شد که ایشان قائل به دو جريان اجتماعي اصلاح طلب و تحريمی هستند و تحریم کنندگان انتخابات ریاست جمهوری را در رديف براندازان قرار مي دهند.

با مطالعه ی نوشته های روشنگر ِ نیک آهنگ کوثر تحت عنوان "مصادره ی اصلاح طلبی" و نیز مطلب کوتاه آقای سيدابادی تحت عنوان "اصلاحات به منزله ی روش"، نگارش آن مطلب را متوقف کردم ولي در اين اندیشه بودم تا در فرصتي مناسب به مسئله ی اصلاحات و براندازی در دوران بعد از انقلاب نگاهی اجمالی بیندازم.

دو نوشته ی آخر الپر (+ +) و استفاده از تشبیهات جدید نئوخط امامي و نئو ضدانقلاب و طرح مجدد خط امام توسط بهزاد نبوي باعث شد تا این نگاه را در قالب مطلبي که اکنون پیش رو دارید تقدیم شما خوانندگان ارجمند کنم.

***

دوست عزیزمان آقای الپر همان طور که خود در یادداشت آخرشان نوشته اند "خيلي چيزها را خوشبختانه نديده اند". البته اين برای یک خبرنگار یا محقق تاريخ امتیاز منفی ئی نيست چرا که مي توان – و در موارد تاريخي مي بایست – با مطالعه و تحقیق بر آن چه در گذشته ها به وقوع پيوسته احاطه پیدا کرد و اگر درسي هست که امروز نیز به کار می آید از آن بهره گرفت.

يکي از اين درس ها که از دید دوست ارجمندمان پنهان مانده و بسیار هم مهم است این است که براندازها و ضدانقلاب ها –جز آناني که طرفدار رژيم سلطنت بودند – از ابتدا برانداز و ضدانقلاب نبودند. از طرف دیگر گروه هایی که به براندازی و مبارزه ی آشتی ناپذیر شهرت داشتند در برخورد با واقعیت های اجتماعي و شرایط جدید، از روش و بینش خود دست برداشتند و راه جدیدی را که می توان آن را اصلاح طلبی خارج از حکومت نامید در پیش گرفتند.

نمونه ی اول تبدیل مجاهدین خلق ِ اصلاح طلب به مجاهدین خلق ِ برانداز بود. جوانان عزیزی که امروز در عرصه ی سیاست ایران فعالیت می کنند متاسفانه به دو دلیل، از تاریخ دو سه سال نخست بعد از انقلاب بی خبرند: اول سانسور شدید حکومت اسلامی و دوم سکوت سازمان هایی مانند مجاهدین خلق در باره ی مواضعی که در دو سال اول بعد از انقلاب داشتند. مجاهدین در تمام کتاب ها و نشریات جدیدشان به نحوی برخورد می کنند که گويي از ابتدا خواهان سرنگونی حکومت اسلامی ایران بوده اند و با امام و دیگر مسئولان نظام از همان روزهای اول تضاد آشتی ناپذیر داشته اند. این یک دروغ و تحریف ِ بزرگ تاریخی است و باید بدانیم که مجاهدین از بهمن 57 تا حوالی آبان 59 خواهان اصلاح ِ همین حکومت اسلامی و به دست آوردن سهمی از قدرت از طریق کانال های عادی و قانونی و انتخاباتی بودند.

اگر مجاهدين، در آن سال ها هواداران شان را در "زمین چمن" ستاد مرکزی تخت جمشید یا بالاخانه ی ستاد نارمک یا ساختمان انجمن معلمان مسلمان در قالب دسته وگروه های شبه نظامی و میلیشیایی گرد می آوردند، فقط به منظور مقابله با حمله ی عناصر مهاجم حکومتی بود. نه در مخیله ی رهبری و نه در ذهن ِ تنگ و بسته ی هواداران رده پایین، فکری به نام سرنگونی حکومت نمی گذشت. البته با تحویل ندادن و جا به جا کردن سلاح و مهمات، آمادگی برای برخوردهای حادتر و دفاع مشروع وجود داشت ولی هدف اکثر مجاهدین تا لحظه ی نامه نگاری با امام و تقاضای ملاقات با ایشان اصلاح حکومت و باز کردن فضای سیاسی بود (هر چند در لحظه ی نامه نگاری تصمیم به مبارزه ی مسلحانه در صورت عدم پذیرش ملاقات گرفته شده بود).

متاسفانه آن چه گذشت (که گوشه هایی از آن را می توان در مجله ی "چشم انداز" آقای مهندس میثمی مطالعه کرد) مجاهدین را تبدیل به نیروی معاند و برانداز کرد و در نهایت آنان را به دامن دشمن مهاجم و ضدبشر خارجي انداخت.

مجاهدین پیش از مرگ معنوی شان، نیرویی پویا و منتقد بودند که در اثر فشار و ظلم بی حد وادار به اعمال غیرمنطقی و از نظر سیاسی و اجتماعی مهلک و کشنده شدند. روزی که مهدی ابریشم چی در همان زمین چمن اعلام کرد که ساختمان ستاد باید تخليه شود و به زودی تصمیمات دیگری گرفته خواهد شد و روش مجاهدین در برخورد با ظلم و ستمی که بر هواداران می رود تغییر خواهد کرد و مشت با مشت پاسخ داده خواهد شد هیچ کدام از هواداران ساده و بخت برگشته که در حال خوردن گوجه سبز و تماشای فیلم "نبرد الجزایر" بودند گمان نمی کردند چند ماه بعد اسلحه به دست بگیرند و مانند قهرمانان همان فیلم نبرد الجزایر، بمب منفجر کنند و آدم بکشند. بدون هیچ تردیدی اکثریت قریب به اتفاق مجاهدین تا آخرین لحظات خواستار اصلاحات بودند و ابدا قصد سرنگونی حکومت نداشتند.

اما گروه هایی هم بودند که اصلا نام شان چریک بود و از نظر ایدئولوژیک با حکومت اسلامی از هیچ نظر سازش نداشتند. شاخص ترین این گروه ها چریک های فدایی خلق بودند که بخش بزرگی از آن ها در برخورد با واقعیت های اجتماعی و نیز خط فکری حزب توده، اسلحه بر زمین گذاشتند و از یک نیروی ذاتا برانداز به یک نیروی ذاتا اصلاح طلب بدل گشتند که امروز نیز در ادامه ی همان تحول، اکثریت شان به نیروهای جمهوری خواه گرایش یافته اند.

خواست فدائیان و حزب توده از ابتدا مشخص بود: اصلاح در داخل حکومت موجود و امکان فعالیت تمام گروه های سیاسی در متن جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن. حزب توده ی کیانوری، جداً پیرو خط سیاسی امام بود و با تمام وجود خواهان ریاست جمهوری شخصی مانند خلخالي برای سرکوب قاطع ضدانقلاب و نیروهای برانداز و قطع کردن دست آمریکا و لیبرال های نهضت آزادی بود. فدائیان جداً خواهان ِ مسلح شدن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به سلاح های سنگین برای مبارزه ی نهايي با امپریالیسم و عوامل داخلی آن بودند.

دوستان ارجمند ما قبول کنند که مطرح کردن گذشته برای گرفتن انتقام کشته شدگان و اعدام شدگان و تخلیه ی عقده ها و طرح پدرکشتگی ها نیست که تکليف آن را –که مشمول مرور زمان هم نمی شود- روزگاری قانون مشخص خواهد کرد. بازگو کردن گذشته برای درس گرفتن و استفاده از این درس در زمان حال است. اگر شما می بینید که امروز کمتر کسی از افراد میان سال و پا به سن حتی در مواجهه با خشن ترین رفتارهای حکومتی به فکر مقابله ی مسلحانه یا برخورد قهرآمیز می افتد فقط به خاطر تغییر دوران و مدرن شدن افکار و حفظ منافع نیست؛ به خاطر مشاهده ی بی حاصلی چنین روش هایی در آن سال های شوم و سیاه است. به خاطر تجربیاتی است که به قیمت خون صدها زن و مرد و پیر و جوان به دست آمده است. تحریم یا شرکت نکردن در انتخابات خود نوعی مبارزه ی مسالمت آمیز مدنی است که ربطی به براندازی و خشونت سیاسی ندارد. می توان انتخاباتی را تحریم کرد و خواهان اصلاحات بود. می توان در انتخاباتي شرکت کرد، و حضور در آن را حتی تبليغ کرد و برانداز بود! آری، بسیاری از کسانی که در حوزه های خارج از کشور به دکتر احمدي نژاد رای دادند براندازان حکومت بودند که در این خيال خام اند که با به روی کار آمدن تندروها سرنگونی حکومت تسریع خواهد شد.

آنانی را که نئوضدانقلاب می پنداریم و تندترین انتقادها را به ما دارند می توانند اصلاح طلبانی باشند که براندازی بدون نیروی جایگزین را مخرب تر از تغییرات تدریجی و بطئی می دانند و به قدرت عظیم مردم در تغییر ناگزیر حکومت ها اعتقاد دارند. این حقیقتی است که کتمان آن حاصلي جز فریب و گمراهي جوانان نخواهد داشت.

Posted by sokhan at 10:29 PM | Comments (9)

August 26, 2005

سياست ايران و بچه هاي حاجي آقا

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 03:53 PM | Comments (3)

August 16, 2005

محسني اژه اي با روشنفکران چه خواهد کرد؟

برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 10:09 PM | Comments (3)

August 05, 2005

تکليف خودمان را با ترور و آدم کشي مشخص کنيم

برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 09:27 PM | Comments (19)

August 03, 2005

خداحافظ آقاي خاتمي

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 08:24 PM | Comments (5)

July 29, 2005

اکبر گنجي اشتباه نمي کند، ما اشتباه مي کنيم؛ در نقد نوشته ي آقاي جامي

آقاي مهدي جامي در سايت وزين "سيبستان" مطلبي نوشته اند تحت عنوان "در باره ناکامي محتوم اکبر گنجي" که چون از دل بر مي آيد لاجرم بر دل مي نشيند، اما اين همه ي داستان نيست. بر کار بزرگ و قهرمانانه ي گنجي نقدهاي ديگري هم نوشته شده که برخي از آنها کاريکاتور مفتضح ِ حرف هاي شريعتمداري و سناريونويسان مرتضوي است که از شدت ابتذال حتي ارزش فکر کردن هم ندارد اما بر نوشته ي آقاي جامي مي توان و مي بايد پاسخ نوشت.

اکبر گنجي عقب تر از زمان خود نيست بلکه بسيار جلوتر است و به قول آن فيلسوف، بيچاره کسي که جلوتر از جامعه و زمان خود باشد. دليل عدم همراهي و عقب ماندگي ما نيز حفظ منافع شخصي مان است و نه عقل راهنما. مارکسيست ها مي گويند که ما نمي توانيم انقلابي باشيم چون خرده بورژوا هستيم و منافعي داريم که حاضر به از دست دادن آن ها نيستيم. جان ما، مال ما، خانه و کاشانه ي ما، موقعيت اجتماعي و شغلي ما چيزي نيست که حاضر باشيم آن را به راحتي از دست بدهيم. اين است که نمي توانيم انقلاب کنيم. مارکسيست ها راست مي گويند. ما نمي توانيم بگوييم چيزي نداريم از دست بدهيم. ما خيلي چيزها داريم که حاضر نيستيم آن ها را از دست بدهيم. بايد اين واقعيت را قبول کنيم.

بر خلاف گفته ي آقاي جامي عصر انقلاب ها به پايان نرسيده است. اگر حکومت هاي موجود عقل به خرج ندهند و داوطلبانه کنار نروند، انقلاب هاي رنگارنگ باز تبديل به انقلاب سرخ خواهد شد. در غرب دمکرات و پيشرفته هم اگر حکومت ها هماهنگ با مردم عقب ننشينند، امکان وقوع شورش و درگيري هست؛ کشورهاي جهان سوم و جنوب و هر چه که مي خواهيم اسم بگذاريم جاي خود دارند.

اکبر گنجي آيت الله خميني نيست؛ نه آيت الله خميني سال 42 و نه 57. اکبر گنجي يک مرد شجاع و دلاور است که حق مسلم و شخصي اش را از حکومت مي خواهد. حقي که اگر به آن دست يافته شود نه فقط گنجي که يک ملت از آن بهره خواهد برد.

ما در سرزميني زندگي مي کنيم که که اگر بخواهيم حقوق ابتدايي يک ملت را که به دست عده اي معدود سلب مي شود بر شماريم يک جزوه ي مفصل خواهد شد. سوال اين است در مقابل اين همه ظلم چه بايد کرد؟ وقتي جان به لب رسيد چه بايد کرد؟ يکي خود را به خاطر پنجاه هزار تومان پول به آتش مي کشد، ديگري به خاطر نجات جان و انديشه اش در خارج از کشور رحل اقامت مي افکند، يکي ديگر براي آزادي خود و ملت دست به اعتصاب غذا مي زند. همه ي اينها حق خود را مي خواهند.

آقاي جامي به قرآن استناد مي کند و اين که هدايت با خودکشي ممکن نمي شود. از ايشان سوال مي کنم با اين حساب واقعه ي عاشورا را چگونه بايد تفسير کرد؟ اگر بخواهيم عمل امام حسين و يارانش را در ترازوي عقل بسنجيم مگر نامي جز خودکشي خواهد داشت؟

کلمات گنجي "از آتشگه جان بيرون نيامده" نمي افسرند، بلکه در زير خاکستر پنهان مي مانند تا به روز حساب آتش بر کاخ ظالمان زنند. اقدام اجتماعي ِ مورد نظر آقاي جامي اگر هزار سال هم بدين قِسم بنشينيم و دست روي دست بگذاريم هرگز تحقق نخواهد يافت.

من دعا مي کنم، گنجي که گوشت و خونش را ذره ذره و با آگاهي در راه عقيده اش داده، به هدفي که به دنبال آن است دست يابد. من مطمئن هستم که اگر گنجي به اعتصاب خود ادامه مي دهد از ترس ملامت اين و آن نيست بلکه براي رسيدن به هدفي است که باور او مي گويد ارزش سر باختن دارد. بالاخره روزي تاريخ به ما نشان خواهد داد که گنجي ناکام نمانده است و محتوم، سنت تاريخ است که همواره به نفع مظلوم راي مي دهد. اين راي محتوم را فراموش نبايد کرد.

Posted by sokhan at 03:35 PM | Comments (14)

July 26, 2005

آقاي خامنه اي، آن کسي که بر سينه اش نشسته ايد کافر حربي نيست؛ اکبر گنجي است!

برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 12:59 AM | Comments (13)

July 24, 2005

بعد از گنجي نوبت تک تک ماست

برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 10:07 PM | Comments (1)

July 18, 2005

دروغ کيهان در باره عکس هاي گنجي

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 01:19 PM | Comments (5)

July 15, 2005

خفه کردن روشنفکران، سر آغاز جنبش نابخردانه ي چريکي

برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 07:08 PM | Comments (10)

July 03, 2005

براي نجات گنجي از که ياري بجوييم؟

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 07:46 PM | Comments (4)

June 29, 2005

آقاي احمدي نژاد! دست از سر شهيدان بر داريد و به کار خودتان برسيد!

برای خواندن اين مقاله در بخش انتخابات رياست جمهوری خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 01:41 PM | Comments (5)

June 26, 2005

موج، تازه راه افتاده است؛ بايد منتظر رسيدن آن به ساحل بمانيم

برای خواندن اين مقاله در بخش انتخابات رياست جمهوری خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 09:47 PM | Comments (9)

June 23, 2005

من راي ام را فروختم، آن هم با چه رضايتي!

برای خواندن اين مطلب در بخش انتخابات رياست جمهوری خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 03:49 PM | Comments (32)

June 22, 2005

چرا خاتمي 20000000 راي آورد و معين 4000000؟

برای خواندن اين مقاله در بخش انتخابات رياست جمهوری خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 06:08 PM | Comments (10)

June 18, 2005

درس بزرگ انتخابات: "مردم را بازي ندهيد تا مردم نيز شما را بازي ندهند!"

برای خواندن اين مقاله در بخش انتخابات رياست جمهوری خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 09:05 PM | Comments (17)

June 16, 2005

مخالفِ سياسي را توي ماشين هاي اين شکلي خفه مي کنند!

برای خواندن اين مطلب در بخش انتخابات رياست جمهوری خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 12:34 AM | Comments (6)

June 14, 2005

آقاي نبوي! اجازه بدهيد يک مشت هم ما بزنيم!

برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 08:21 PM | Comments (8)

June 12, 2005

گنجي در انفرادي، زرافشان در آستانه ي مرگ، و ما؟

برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 09:21 PM | Comments (0)

June 06, 2005

پيشنهاد گنجي به دکتر معين: آزادي زندانيان سياسي تا يک هفته!

برای خواندن اين مقاله در بخش انتخابات رياست جمهوری خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 05:16 PM | Comments (5)

June 05, 2005

وقتي مردم را احمق فرض کنيم ...

برای خواندن اين مطلب در بخش انتخابات رياست جمهوری خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 02:50 PM | Comments (1)

June 02, 2005

آقاي دکتر معين! اگر انتخاب شويد با ما "محذوفان" چه خواهيد کرد؟

آقاي دکتر!
اين روزها بازار بحث هاي انتخاباتي و شعارهاي کوبنده ي انقلابي حسابي داغ است. اکثر نامزدهاي رياست جمهوري سخن از بازگرداندن نيروهاي "محذوف" مي رانند. اقتدار گرايان معتقدند نيروهاي حزب الله حذف شده اند و اگر بر سر کار بيايند آنها را بر سر کار خواهند آورد. اصلاح طلبان هم - که شما قرار است رئيس جمهورشان شويد-، سخن از بازگرداندن نيروهاي محذوف سياسي مي زنند.

اما در اين ميانه نيروهاي "محذوفي" هستند که نه در عالم واقع، که از طريق سيم هاي ارتباطي و مخابراتي حذف شده اند. نيروهايي که صداي شان به جايي نمي رسد و کسي فريادرسشان نيست. نيروهايي که هيچکس مسئوليت حذف شان را بر عهده نمي گيرد. نيروهايي که جز نوشتن، کار ديگري انجام نمي دهند وجز خواندن و انديشيدن دعوت به کاري نمي کنند. اين نيروهاي "محذوف" همان وب لاگ ها و وب سايت هايي هستند که اشاعه دهندگان آزادي و حاميان حقوق بشرند.

جناب وزير ارتباطات مي فرمايند که فقط از نظر فني در جريان کار قرار دارند و از اين که چه کساني براي حذف وب لاگ ها و وب سايت ها تصميم مي گيرند و آن را به اجرا مي گذارند بي خبرند. اين البته چندان عجيب نيست. درجايي که رئيس قوه ي قضائيه از وضع آن قوه شکايت به مردم مي برد، وزير ارتباطات هم مي تواند از آن چه در تشکيلات تحت مسئوليت اش مي گذرد بي خبر باشد.

آقاي دکتر!
لابد زمان شاه را به خاطر داريد. کتاب ها وجزواتي که به صورت مخفي منتشر مي شد را احتمالا فراموش نکرده ايد. ممنوعيت، تنها باعث کم شدن تيراژ مي شد ولي بر محبوبيت مي افزود؛ محبوبيتي که گاه هيچ دليل خاصي هم براي آن وجود نداشت.

آقاي دکتر!
بياييد در گام اول از دوستان تان که هم امروز اهرم هاي قوه ي مجريه را در اختيار دارند بخواهيد تا عوامل فيلتر کردن سايت هاي اينترنتي را به اسم معرفي کنند. از آن ها بخواهيد به شما بگويند که چه کساني و به چه دليلي حکم حبس براي وب لاگ ها و وب سايت ها صادر مي کنند. سوال کنيد چه کساني دستور حذف و پشت ديوار نگه داشتن سايت هاي خبري مثل "گويا" را صادر مي کنند. چه کساني حکم فيلتر کردن سايت هاي ادبي مانند "دوات" را به عوامل اجرايي ابلاغ مي کنند. چه کساني وب لاگ های اجتماعي مانند "زيتون" را در پشت ميله هاي "امن افزار" به بند مي کشند و خواننده را از خواندن آنها محروم مي کنند.

آقاي دکتر!
اگر اين دوستان را که در تاريکي ِ اتاق هاي کامپيوتر ِ وزارت ارتباطات و وزارت اطلاعات قايم شده اند پيدا کرديد از قول ما به آن ها بفرماييد با اين عمل سخيف، يک عده را از خواندن مطالب ما محروم مي کنند ولي اکثر جوانان به شيوه هاي مختلف ِ فني، سد و ديوار چيني را که آنها به کمک از آمريکا برگشتگان ِ مثلا تحصيل کرده به هزار زحمت مي سازند، دور مي زنند و خود را به ما مي رسانند. من مي توانم آمار بازديد کنندگان وب لاگم را در اختيارتان قرار دهم تا ببينيد که فيلترهاي دوستان اثرش موقتي است و خواننده اگر بخواهد، مي تواند به مطالب ما دسترسي پيدا کند.

آقاي دکتر!
موضع خودتان را در اين باره صريحا اعلام کنيد. توانايي تان را در اين باره دقيقا مشخص کنيد. يقين بدانيد که سخن صريح شما در باب اين معضل، اثرش از ايجاد حلقه ي انساني برای حفاظت از آزادي بيشتر خواهد بود. آن قدر بيشتر که ناچار به شکستن حلقه خواهيد شد و با جوانان اهل قلم، آزادي را به انقلاب پيوند خواهيد زد.

Posted by sokhan at 10:31 PM | Comments (7)

May 28, 2005

اکبر عزيز! اعتصاب غذايت را بشکن!

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 08:44 PM | Comments (4)

May 27, 2005

آقاي رضا خاتمي! کدام مردم؟ کدام نخبگان؟

برای خواندن اين مقاله در بخش انتخابات رياست جمهوری خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 09:24 PM | Comments (6)

May 26, 2005

مشت محکم احمد جنتي به دهان رئيس جمهور خاتمي

برای خواندن اين مقاله در بخش انتخابات رياست جمهوری خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 04:43 PM | Comments (7)

May 25, 2005

گنجي بايد بميرد!

برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 03:10 PM | Comments (7)

May 23, 2005

خدمت بزرگ شوراي نگهبان

برای خواندن اين مقاله در بخش انتخابات رياست جمهوری خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 01:31 AM | Comments (4)

May 19, 2005

روزنامه ي شرق، قاليباف و گاز اشک آور

برای خواندن اين مقاله در بخش انتخابات رياست جمهوری خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 05:07 PM | Comments (1)

May 17, 2005

در دفاع از قاليباف و انصاف!

برای خواندن اين مقاله در بخش انتخابات رياست جمهوری خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 04:45 AM | Comments (9)

May 14, 2005

آقاي تاج زاده و خشونت سال هاي 60

برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 01:14 AM | Comments (11)

April 26, 2005

عمليات تخريب گنجي آغاز شد!

دور از ذهن و انتظار نيست که اشباح پنهان شده در تاريکخانه ها، قصد تخريب کسي که نور بر چهره ي کريه شان انداخته داشته باشند. پنج سال زندان کافي نبود، اکنون آقايان دست به کار تخريب معنوي گنجي شده اند. اين بار اولي نيست که ارباب قدرت دست به چنين شيوه هاي کثيف و غيرانساني مي زنند و گمان مي رود که اهل قلم با اين حيله ها آشنايند. اما يادآوري شيوه ي عمل اين فريب کاران از آن رو ضروري است که افراد بي تجربه به دام آن ها نيفتند. امروز که عده اي از وب لاگ نويسان در حمايت از آزادي گنجي و ديگر زندانيان اهل قلم حرکتي را آغاز کرده اند، برخي وب لاگ نويسان با ارجاع دادن به اين گونه اخبار قصد دارند کساني را که خواهان پيوستن به اين جمع معترض هستند دچار ترديد و بدبيني کنند. بر ماست که آگاهانه با اين ترفندها مقابله کنيم.

Posted by sokhan at 02:54 PM | Comments (8)

April 24, 2005

شير در قفس؛ براي اکبر گنجي

برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 01:15 AM | Comments (7)

April 21, 2005

درسي ديگر از پرونده ي وب لاگ نويسان

برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

Posted by sokhan at 12:19 AM | Comments (5)

April 06, 2005

يادداشت تکميلي آقای راشدان بر "شهرام اعظم دروغ مي گويد"

ای ميلي از آقای راشدان در باره ی "شهرام اعظم دروغ مي گويد" و انتقاد من به اين مقاله دريافت کردم که جهت اطلاع خوانندگان عينا در اينجا درج مي کنم. با تشکر از آقای راشدان متن يادداشت ايشان را در زير مي خوانيد:

آقا يا خانم ف - م - سخن عزيز

چون اساسا شما را دورادور دوست دارم ، خيلي ساده و ويرايش نشده در حدي که برايم ممکن است ، سعي مي کنم ابهامات شما را رفع نمايم. اگر دوست داشتند حتي مي توانيد اين مطلب را در وبلاگتان منتشر کنيد.

مشکلی که من دارم با چند سوال شروع مي شود :

اپوزيسيون ايراني خارج از کشور مرکب از صدها ، حزب ، انجمن و دارودسته است ، شما فکر مي کنيد ، چرا از ميان اين همه دولت ، نهاد بين المللي ، NGO ، سازمان منطقه ای و فرا منطقه ای ، بنگاههای تجاری و یا خبر رسانی - هیچکس به اندازه یک ارزن ارزش و اعتبار برای این اپوزیسیون عریض و طویل قائل نیست ؟ چرا ؟ چرا حتی کم تیراژترین روزنامه های غربی مایل به چاپ اخبار اپوزیسیون ایرانی تبعیدی نيستند ؟ چرا بهیچوجه مايل به گفتگو با چهره های این اپوزیسیون نیستند؟ چرا هیچ تلویزیون یا رادیوی حرفه ای غیر فارسی زبان به سراغ سازمانهای ایرانی تبعیدی نمی آید؟ چرا اپوزیسیون بسیاری از کشورهای کم اهمیت تر از ایران ، در پارلمانهای غربی لابی دارند ، با رئیس جمهور و نخست وزیر و وزرا به راحتی دیدار می کنند درحاليکه به چهره های اپوزیسیون تبعیدی ایرانی حتی اجازه دیدار مسئول فضای سبز ، شهرداری محل سکونتشان داده نمی شود ؟ و ....

***

خیلی ها البته عقيده دارند که کار کار انگليس هاست و دلارهاي نفتي و الي آخر ، آخر چرا دلارهاي نفتي ، فقط ۲۵ سال است فقط مانع شکوفايي اپوزيسيون ايراني شده است ، مگر کشورهاي کمونيستي نظير روماني و هکذا براي مقابله با دشمنانشان به غرب امتياز نمي دادند ، مگر کوچما رئيس جمهور سابق اوکراين براي جلب اعتماد غرب به عراق نيروي نظامي نفرستاد ؟ مگر اسلوبودان ميلشويچ بزرگترين مجتمع آمريکاييان صرب تبار را در شيکاگو براي حل مشکل خود با آمريکا بسيج نکرد ؟ چرا زمين فقط براي رقص اپوزيسيون ايراني کج است؟

آقا يا خانم ف - م - سخن عزيز

اگر روزي روزگاري وقت داشتيد ، کمي اپوزيسيون موجود ايراني را با مثلا گروههايي نظير ( اوتپور - اپوزيسيون مقاومت در يوگسلاوي سابق ) مقايسه کنيد ، آنوقت به غربيها حق مي دهيد که حتي يک کلام اين اپوزيسيون را باور نکنند.
۲۵ سال است ، پشت سر هم بدون ارائه مدرک و شاهد معتبر ، ادعاهاي ضد و نقيض تحويل مطبوعات بين المللي داده اند ، از کاه کوه ساخته اند و از کوه - کاه ! جايي که بايد جنجال مي کردند ، روحشان خبردار نشد که در ايران چه مي گذرد ، در عوض هر بار به مناسبتي بدون بررسي دقيق ، جنجال درست کردند و از اعتبار خود کاهيدند.
همين قضيه کوي دانشگاه را بخاطر آوريد ، اصولا کسي در اپوزيسيون نبود که ترديد داشته باشد ، جمهوري اسلامي حداقل ۲۰۰۰ دانشجو را کشته است ، من در يک مراسم ۸ مارس سال بعدش خواستم بگويم حالا ۲۰۰۰ نبوده احتمالا ۲۰۰ يا ۲۰ يا ۲ بوده ،‌مي خواستند من را هم بکشند ! همين رقم ۲۰۰۰ و ۱۰۰۰ را به مطبوعات کشور محل سکونتشان دادند ، به سياستمداران غربي گفتند ، بعد سفارتخانه ها از تهران درآورند که « يک نفر کشته شده ، به نام عزت ابراهيم نژاد و ... » شما توقع داريد ، غربيها براي اطلاعات اين اپوزيسيون ارزش ، اعتبار و Credibility قائل باشند ؟
بخاطر آشوبهاي کوي دانشگاه در سال ۲۰۰۰ بيش از ۱۷۰۰۰ ايراني از کشورهاي اروپايي درخواست پناهندگي کرده اند ،‌ نيمي از اين افراد از شهر شيراز مي آيند و قصد دارند به انگلستان بروند ، يکي از محققين مهاجرت اروپايي يکبار از من پرسيد « عجيب است که پايتخت شما تهران است ولي همه اتفاقات سياسي منجر به فرار از ايران در شيراز رخ مي دهد !»

آقاي ف م سخن عزيز

چند وقت پيش شما يادتان هست ، که يک نفر به نام وح