برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
سلام جناب آقاي م. ف سخن
اميدوارم سالم و تندرست باشيد.
اظهار نظري را كه در باره يكي از مطالب من كرده بوديد، خواندم اما گمان ميكنم در باره آنچه من نوشته بودم، دچار سوء تفاهم شدهايد.
استفاده از استعاره پاندول لزوما به معناي توازن بين حركتهاي چپ و راست آن نيست، بلكه تنها به عدم يكنواختي روند اشاره دارد.
به هر حال در اينجا (ايران) «ما»يي است كه با يك غوره سردياش ميگيرد و با يك مويز گرمياش. و من خواسته بودم كه در اين باره هشدار دهم و بي ثباتي اوضاع را گوشزد كنم.
در هر صورت قصد در يك كفه گذاشتن آزادي خانم اسفندياري بامساله اعدامها و نحوه برخورد بادانشجويان پلي تكنيك را نداشتم و تصور ميكنم متن نوشته شده هم چنين دركي را القاء نميكند.
با احترام
احمد زيدآبادي
***
جناب آقای زيدآبادی
با سلام و تشکر به خاطر نظری که در این جا مرقوم فرموده اید. من چون آدرس ِ ای میل جنابعالی را در اختیار ندارم نمی توانم مطمئن باشم که این یادداشت از خود شماست ولی چون در محتوای آن ایرادی ندیدم، اقدام به درج آن کردم. اکنون که شما مقالات تان را در اینترنت منتشر می کنید، بهتر است آدرس ای میلی هم در اختیار خوانندگان تان قرار دهید تا امکان تماس مستقيم با شما فراهم گردد و جلوی سوءاستفاده های احتمالی نیز گرفته شود. برای تان سلامتی و شادی آرزو می کنم. با احترام. سخن
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
![]()
عکس از آرش عاشوری نيا وب سايت کسوف
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
![]()
عکس از وب لاگ قمار عاشقانه
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
بخشي از مطلب:
...حکومت میخواهد شما خودتان را با دست خودتان از بين ببريد. هيچ شرمی هم نخواهد کرد. اعتراض کشورها و نهادهای بين المللی هم اثری بر او نخواهد داشت. مقاومت شما در زندان، صبر است و اعتراض در اندازههايی که منجر به مرگ يا از بين رفتن سلامتیتان نشود. مبارزهای اگر هست، بايد در بيرون از زندان صورت بگيرد. بايد از آنچه بر سر شما و محمدیها و زرافشانها و ديگر زندانيان سياسی آمده است درس گرفت. بايد به دنبال روشهای جديد مبارزه بود. بايد از جان ِ اهل انديشه و روزنامهنگاران و نويسندگان محافظت کرد. نبايد آنچه را که حکومت میخواهد، در سينی طلايی به او تقديم کرد. در سالهای قبل از انقلاب، مبارزان با خود اسلحه حمل میکردند تا اگر ماموران بخواهند آنها را دستگير کنند، راحت به دستشان نيفتند و پيش از کشته شدن، چند نفری از آنها را بکشند. برخی ديگر، قرص سيانور با خود حمل میکردند تا عوض ِ گير افتادن و شکنجه شدن، خودکشی کنند. همانقدر که اين روشها به نظر بدوی و غيرعاقلانه میآيد، اعتصاب غذا در حکومت اسلامی هم به همان اندازه غيرعقلايیست. شما بايد زنده باشيد که بتوانيد مبارزه کنيد. بايد زنده باشيد که بتوانيد اثر بگذاريد. همانطور که از شما و مثلا آقای جهانبگلو يا آقای زرافشان، انتظار نمیرود که در زير پيراهنتان کلت حمل کنيد، و وقتی مامور امنيتی در ِ خانهتان را می زند اقدام به تيراندازی يا منفجر کردن نارنجک کنيد، به همان اندازه انتظار نمیرود به جان خودتان با اعتصاب غذا آسيب بزنيد. اعتصاب غذا آخرين راه حل است. راه حلی که نه برای رسيدن به خواستهها، بلکه رهايی به واسطهی مرگ است؛ اين تنها راه نيست، آخرين راه است...
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.

«لوگو از هاله سرزمين آفتاب»
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
بخشي از مطلب:
«تقديم به روشنفکر ِ دربند، دکتر رامين جهانبگلو»
زمانی که دکتر جهانبگلو تمام استدلالهای خود را برای نفی اصطلاح روشنفکری دينی بيان میدارد و پرسشگر همچنان بر درستی اين اصطلاح اصرار میورزد، ايشان سوال میکند که اينهمه اصرار برای پذيرش اين اصطلاح برای چيست؟ اکنون ما هم اين سوال را مطرح میکنيم که چرا روشنفکران دينی اصرار دارند که روشنفکر دينی ناميده شوند و نه روشنفکر؟ چه محتوايی در روشنفکر دينی نهفته که روشنفکر ِ بدون پيشوند و پسوند آنرا فاقد است؟ اما سوال مهمتر اينست که فايدهی چنين بحثهايی اصولا چيست؟ اينهمه باريک شدن بر يک عبارت چه دردی از جامعهی ايران درمان میکند؟ اين که اهل انديشه با باريکبينی به تحليل حرفهای جهانبگلو میپردازند به نظر من نشانهی اهميت آن است والا در اين عصر ِ زمختیهای سياسی و برخوردهای خشن قرون وسطايی، پرداختن به چنين مباحثی میتوانست تفنن ذهنی مُشتی آدم بیکار به حساب آيد که به قول آقای احمد فعال دنبال "تفرج اشرافمنشانه" هستند. قطعا چنين نيست و ما هم قصد نداريم وارد بحثی شويم که نتيجهی اجتماعی مشخصی بر آن مترتب نيست. آنچه در اين مختصر میآيد به انگيزهی انتشار مقالات آقايان مسعود برجيان و احمد فعال است که در صحبتهای دکتر جهانبگلو دقيق شدهاند و از زوايای مختلف، اصطلاح روشنفکری دينی را مورد بررسی قرار دادهاند. لازم به ذکر است که غرض از نگارش اين مطلب، رو در رو شدن با طرفداران اصطلاح روشنفکری دينی و اثبات نادرستی اين اصطلاح نيست بل گسترش و يادآوری مبحثیست که –به اعتقاد اينجانب- علت اصلی بازداشت و شکنجهی جهانبگلو بوده است. انقلاب مخملين، انقلابیست که در اذهان متفکرين به وقوع میپيوندد و جهانبگلو بیترديد عامل چنين انقلابیست. اگر مجازات طرفداری از چنين انقلابی زندان و شکنجه است، بسياری از متفکران و انديشمندان ما بايد چنين مجازاتی را تحمل کنند. يکی از پايههای انقلاب مخملين در ذهن، همين جدا کردن واژهی دين از روشنفکریست که منشاء تحولات عميق در بينش انسانها خواهد شد.... «ادامه در خبرنامه ی گويا»
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
اين هم نقد «دوزخي» بر اين مطلب:
«و اینگونه بود که «شما» به دنبال خمینی راه افتادید»
![]()
«عکس از وب لاگ مرتضا»
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين نقد در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
![]()
صفحه ی اول کيهان، پنج ماه پيش از شروع جنگ!
برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
![]()
عکس از خبرگزاری آفتاب
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای مشاهده ی کنترل واقعي يکي از پر ترافيک ترين فرودگاه های آمريکا روي اينجا کليک کنيد. کنترل اين تعداد هواپيما فقط به کمک دستگاه های مدرن و تکنولوژی پيشرفته امکان پذير است. (در صورت آشکار نشدن تصوير رادار، در سمت چپ روی View: Center Radar کليک کنيد)
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين گفت و گو در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين گفت و گو در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين گفت و گو در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
اصل آيه ی مورد بحث در مقاله:
هَاأَنتُمْ أُوْلاء تُحِبُّونَهُمْ وَلاَ يُحِبُّونَكُمْ وَتُؤْمِنُونَ بِالْكِتَابِ كُلِّهِ وَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ عَضُّواْ عَلَيْكُمُ الأَنَامِلَ مِنَ الْغَيْظِ قُلْ مُوتُواْ بِغَيْظِكُمْ إِنَّ اللّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
شاهزاده رضا پهلوي عزيز
من يک شهروند درجه سه ايراني هستم که مدتي در دوران پدر تاجدار شما و مدتي هم زير سايه ي مقام عظماي ولايت زندگي کرده ام و اين طور به نظر مي رسد که زير سايه ي اين درخت محکم و تناور هم از دنيا خواهم رفت. اين درخت البته بيست و هفت سال پيش يک نهال باريک بود که از نوفل لوشاتو به تهران حمل شد ولي چون خاک ايران براي رشد اين نهال خيلي خيلي مناسب بود با آبياري چند ده هزار شهيد بلافاصله رشد کرد و چنان ريشه در خاک محکم نمود که اگر تمام دنيا با تمام نيروي اتمي و هيدروژني و غيره هم جمع شوند نمي توانند آن را از جا در آورند. متاسفانه اين درخت بر خلاف ساير درخت ها که ميوه مي دهند، سنگ و چماق و دستبند قپاني و مردان ريشوي ترسناک توليد مي کند و روي سر آدم مي اندازد و آدم مي ترسد که زير سايه اين درخت زندگي کند. به جاي اکسيژن هم نمي دانم چه گاز سمي توليد مي کند که تمام دنيا را مسموم و بيمار و افسرده کرده است. مثلا اگر بنده از جواديه تا تجريش را با موتور سيکلت طي کنم و بعد در يک جگرکي با شما ملاقات نمايم شما از من بوي بدي خواهيد شنيد که کمي ترش است کمي تلخ است و کمي هم شور است. ولي به هر حال خوشبختانه يا بدبختانه زير اين درخت خانه ي من است و حد و حدود سايه ي مرز پر گهر من است (خواستم به سبک ِ پدرتان کلمه ي "گهر" را تجزيه کنم، در حضور شاهزاده رويم نشد. عذر مي خواهم).
پدر تاجدار شما – که مدت هاي طولاني پدر تاجدار ما هم بود – يک درخت ديگر بالاي سر ِ ما کاشته بود که خيلي قشنگ و بزرگ بود و همه ي مردم دنيا آن را دوست داشتند و از دور که نگاه مي کردي ميوه هاي خيلي درشت و آبداري داشت. ولي يک عيب کوچک در کار بود که اين درخت که آن همه تنومند بود اصلا ريشه نداشت و بعد صاحبان درخت نوفل لوشاتو درخت پیر را که هُل دادند يک دفعه از ريشه در آمد و به زمين افتاد و بعد تازه ديديم اَه ه ه.. چقدر کرم و مار و مور و ملخ زير اين درخت لانه کرده است! بعد شروع کرديم به فحش و فضيحت و چشم هاي مان را بستيم، که برادران روحاني از فرصت استفاده کردند و درخت خودشان را روي همان کرم ها و مارها و مورها کاشتند و به ما هم گفتند کاشتيم تمام شد رفت پي کارش. يک نفر به نام لاجوردي را هم با بيل گذاشتند مراقب باشد که کسي به آن نهال دست نزند و سردار محسن رضايي هم رفت که آفتابه آفتابه خون جوانان را از جبهه هاي جنوب بياورد و بريزد پاي نهال تا رشد کند که کرد وشد ايني که مي بينيد. يادم رفت بگويم ميوه هاي آبدار درخت پدر شما هم که خيلي خيلي قشنگ بودند، يا از ميوه فروشي خريداري شده بودند و شاگردان پدرتان موقعي که ايشان خواب بودند به درخت وصل مي کردند، يا اصلا پلاستيکي بودند و بر سر هر کس مي افتادند کله ي بيچاره را مي شکستند. آنجا هم يک باغبان بود به نام نصيري که يک شاگرد داشت به نام ثابتي که هر کس به درخت نزديک مي شد با بيل و کلنگ سر به دنبالش مي گذاشتند و معمولا بالاي تپه ي اوين ترتيب طرف را مي دادند.
حالا شما ماشاءالله بزرگ شده ايد و براي خودتان مرد جا افتاده اي شده ايد و مي خواهيد ما را از شر اين درخت بد بو و بد ميوه خلاص کنيد و دوباره يک درخت ديگر به جاي آن بکاريد. باغبان هاي ديگري هم هستند که آن ها هم بدشان نمي آيد درخت خودشان را بکارند ولي طفلي ها زورشان به ريشه هاي اين درخت - که به چاه جمکران رسيده - نمي رسد و چشم به قدرت و مکنت شما دوخته اند. فوقش اين است که دور از چشم ما فقير فقرا با شما در دهات اطراف، مثلا برلين و واشينگتن يک شام ناهاري صرف مي کنند و اجازه مي خواهند که اگر بشود يک بيل هم براي از بيخ کندن اين درخت تنومند آن ها بزنند و در ميوه هاي درخت شما، انشاءالله تعالي شريک باشند.
والله ما که از اين درخت ها هيچ وقت خيري نديده ايم و هر درختي بوده ميوه ي پلاستيکي و يا گنديده اش بر سر ما خورده و گاز اکسيد دو کربن اش نصيب ما گشته. شما ماشاءالله باغبان ِ تر و تميزي هستيد و در جهان متمدن بزرگ شده ايد و زبان انگليسي خوب مي دانيد و مادر محبوب و محترمي داريد - که هنوز هم مجلات خارجي عکس ايشان را زينت بخش روي جلدشان مي کنند - و خوش تيپ هستيد و جوان هستيد و خلاصه هر چه خوبان دارند شما يک جا داريد. چرا خر شويم و منتظر بمانيم تا مردم از ميان درخت ها يک درخت را انتخاب کنند تا همان کاشته شود؟ تازه معلوم نيست آن درخت چه درختي باشد. يک هو ديديد برادران مجاهدين خلق، هيئتي هجوم آوردند و با نعره و عربده تا بيايم بجنبيم درخت خودشان را کاشتند رفت پي کارش. بنابراين اگر اجازه بدهيد ما هم بياييم در برلين يک چلوکباب در خدمت ِ شما ميل کنيم ببينيم آينده ي درخت چه مي شود. قول مي دهم از شما نخواهم تا از مضرات درخت پدرتان بگوييد. قول مي دهم از شما نخواهم تا در مورد ثروت و مکنت تان به دهاتي ها توضيح دهيد. قول مي دهم به اين که شما را شاهزاده خطاب مي کنند ايراد نگيرم و اصلا کاري نداشته باشم که شما هم اعتراضي به اين امر نمي کنيد. قول مي دهم از ديدن باغبان هاي بداخلاق و حقه بازي که بيست و هفت سال پيش دور پدرتان را گرفته بودند و با اولين نسيم به چاک زدند و اکنون در اطراف شما هستند اصلا نترسم و ناراحت نشوم. قول مي دهم از اين که شما اصلا به روي تان نمي آوريد که شاگردان پدرتان بالاي تپه ي اوين، همان چند نفر دهاتي مکتب رفته را به بدترين وضع کشتند ناراحت نشوم و چيزي نپرسم. فقط جان مادرتان وقتي مي خواهيد درخت تان را بکاريد و ما هم پاي آن خاک بريزيم، لطف کنيد به خاطر خودتان هم که شده آن را روي ماران و موران نکاريد که ما دوباره مجبور بشويم آخر عمري دنبال درخت جمهوري خواهي بدويم. اتحاد مقدس مان را پيشاپيش تبريک مي گويم!
بعدالتحرير: اين مطلب به بهانه ی ملاقات برخي از اعضای اتحاد جمهوري خواهان با شاهزاده رضا پهلوی در برلين نوشته شده است.
برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در بخش فرهنگ خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين نامه در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
در حال نوشتن نقدی بودم بر مطلب الپر زیر عنوان "راه ما از شما جدا شده است" که در آن تحريم کنندگان انتخابات اخیر ریاست جمهوری را به انگل هایی تشبیه کرده که خود را در دوران اصلاحات به اصلاح طلبان چسبانده اند و ضمن تغذيه از آنها باعث تضعيف شان شده اند. از مطالعه ی مطلب اخير چنین استنباط مي شد که ایشان قائل به دو جريان اجتماعي اصلاح طلب و تحريمی هستند و تحریم کنندگان انتخابات ریاست جمهوری را در رديف براندازان قرار مي دهند.
با مطالعه ی نوشته های روشنگر ِ نیک آهنگ کوثر تحت عنوان "مصادره ی اصلاح طلبی" و نیز مطلب کوتاه آقای سيدابادی تحت عنوان "اصلاحات به منزله ی روش"، نگارش آن مطلب را متوقف کردم ولي در اين اندیشه بودم تا در فرصتي مناسب به مسئله ی اصلاحات و براندازی در دوران بعد از انقلاب نگاهی اجمالی بیندازم.
دو نوشته ی آخر الپر (+ +) و استفاده از تشبیهات جدید نئوخط امامي و نئو ضدانقلاب و طرح مجدد خط امام توسط بهزاد نبوي باعث شد تا این نگاه را در قالب مطلبي که اکنون پیش رو دارید تقدیم شما خوانندگان ارجمند کنم.
***
دوست عزیزمان آقای الپر همان طور که خود در یادداشت آخرشان نوشته اند "خيلي چيزها را خوشبختانه نديده اند". البته اين برای یک خبرنگار یا محقق تاريخ امتیاز منفی ئی نيست چرا که مي توان – و در موارد تاريخي مي بایست – با مطالعه و تحقیق بر آن چه در گذشته ها به وقوع پيوسته احاطه پیدا کرد و اگر درسي هست که امروز نیز به کار می آید از آن بهره گرفت.
يکي از اين درس ها که از دید دوست ارجمندمان پنهان مانده و بسیار هم مهم است این است که براندازها و ضدانقلاب ها –جز آناني که طرفدار رژيم سلطنت بودند – از ابتدا برانداز و ضدانقلاب نبودند. از طرف دیگر گروه هایی که به براندازی و مبارزه ی آشتی ناپذیر شهرت داشتند در برخورد با واقعیت های اجتماعي و شرایط جدید، از روش و بینش خود دست برداشتند و راه جدیدی را که می توان آن را اصلاح طلبی خارج از حکومت نامید در پیش گرفتند.
نمونه ی اول تبدیل مجاهدین خلق ِ اصلاح طلب به مجاهدین خلق ِ برانداز بود. جوانان عزیزی که امروز در عرصه ی سیاست ایران فعالیت می کنند متاسفانه به دو دلیل، از تاریخ دو سه سال نخست بعد از انقلاب بی خبرند: اول سانسور شدید حکومت اسلامی و دوم سکوت سازمان هایی مانند مجاهدین خلق در باره ی مواضعی که در دو سال اول بعد از انقلاب داشتند. مجاهدین در تمام کتاب ها و نشریات جدیدشان به نحوی برخورد می کنند که گويي از ابتدا خواهان سرنگونی حکومت اسلامی ایران بوده اند و با امام و دیگر مسئولان نظام از همان روزهای اول تضاد آشتی ناپذیر داشته اند. این یک دروغ و تحریف ِ بزرگ تاریخی است و باید بدانیم که مجاهدین از بهمن 57 تا حوالی آبان 59 خواهان اصلاح ِ همین حکومت اسلامی و به دست آوردن سهمی از قدرت از طریق کانال های عادی و قانونی و انتخاباتی بودند.
اگر مجاهدين، در آن سال ها هواداران شان را در "زمین چمن" ستاد مرکزی تخت جمشید یا بالاخانه ی ستاد نارمک یا ساختمان انجمن معلمان مسلمان در قالب دسته وگروه های شبه نظامی و میلیشیایی گرد می آوردند، فقط به منظور مقابله با حمله ی عناصر مهاجم حکومتی بود. نه در مخیله ی رهبری و نه در ذهن ِ تنگ و بسته ی هواداران رده پایین، فکری به نام سرنگونی حکومت نمی گذشت. البته با تحویل ندادن و جا به جا کردن سلاح و مهمات، آمادگی برای برخوردهای حادتر و دفاع مشروع وجود داشت ولی هدف اکثر مجاهدین تا لحظه ی نامه نگاری با امام و تقاضای ملاقات با ایشان اصلاح حکومت و باز کردن فضای سیاسی بود (هر چند در لحظه ی نامه نگاری تصمیم به مبارزه ی مسلحانه در صورت عدم پذیرش ملاقات گرفته شده بود).
متاسفانه آن چه گذشت (که گوشه هایی از آن را می توان در مجله ی "چشم انداز" آقای مهندس میثمی مطالعه کرد) مجاهدین را تبدیل به نیروی معاند و برانداز کرد و در نهایت آنان را به دامن دشمن مهاجم و ضدبشر خارجي انداخت.
مجاهدین پیش از مرگ معنوی شان، نیرویی پویا و منتقد بودند که در اثر فشار و ظلم بی حد وادار به اعمال غیرمنطقی و از نظر سیاسی و اجتماعی مهلک و کشنده شدند. روزی که مهدی ابریشم چی در همان زمین چمن اعلام کرد که ساختمان ستاد باید تخليه شود و به زودی تصمیمات دیگری گرفته خواهد شد و روش مجاهدین در برخورد با ظلم و ستمی که بر هواداران می رود تغییر خواهد کرد و مشت با مشت پاسخ داده خواهد شد هیچ کدام از هواداران ساده و بخت برگشته که در حال خوردن گوجه سبز و تماشای فیلم "نبرد الجزایر" بودند گمان نمی کردند چند ماه بعد اسلحه به دست بگیرند و مانند قهرمانان همان فیلم نبرد الجزایر، بمب منفجر کنند و آدم بکشند. بدون هیچ تردیدی اکثریت قریب به اتفاق مجاهدین تا آخرین لحظات خواستار اصلاحات بودند و ابدا قصد سرنگونی حکومت نداشتند.
اما گروه هایی هم بودند که اصلا نام شان چریک بود و از نظر ایدئولوژیک با حکومت اسلامی از هیچ نظر سازش نداشتند. شاخص ترین این گروه ها چریک های فدایی خلق بودند که بخش بزرگی از آن ها در برخورد با واقعیت های اجتماعی و نیز خط فکری حزب توده، اسلحه بر زمین گذاشتند و از یک نیروی ذاتا برانداز به یک نیروی ذاتا اصلاح طلب بدل گشتند که امروز نیز در ادامه ی همان تحول، اکثریت شان به نیروهای جمهوری خواه گرایش یافته اند.
خواست فدائیان و حزب توده از ابتدا مشخص بود: اصلاح در داخل حکومت موجود و امکان فعالیت تمام گروه های سیاسی در متن جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن. حزب توده ی کیانوری، جداً پیرو خط سیاسی امام بود و با تمام وجود خواهان ریاست جمهوری شخصی مانند خلخالي برای سرکوب قاطع ضدانقلاب و نیروهای برانداز و قطع کردن دست آمریکا و لیبرال های نهضت آزادی بود. فدائیان جداً خواهان ِ مسلح شدن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به سلاح های سنگین برای مبارزه ی نهايي با امپریالیسم و عوامل داخلی آن بودند.
دوستان ارجمند ما قبول کنند که مطرح کردن گذشته برای گرفتن انتقام کشته شدگان و اعدام شدگان و تخلیه ی عقده ها و طرح پدرکشتگی ها نیست که تکليف آن را –که مشمول مرور زمان هم نمی شود- روزگاری قانون مشخص خواهد کرد. بازگو کردن گذشته برای درس گرفتن و استفاده از این درس در زمان حال است. اگر شما می بینید که امروز کمتر کسی از افراد میان سال و پا به سن حتی در مواجهه با خشن ترین رفتارهای حکومتی به فکر مقابله ی مسلحانه یا برخورد قهرآمیز می افتد فقط به خاطر تغییر دوران و مدرن شدن افکار و حفظ منافع نیست؛ به خاطر مشاهده ی بی حاصلی چنین روش هایی در آن سال های شوم و سیاه است. به خاطر تجربیاتی است که به قیمت خون صدها زن و مرد و پیر و جوان به دست آمده است. تحریم یا شرکت نکردن در انتخابات خود نوعی مبارزه ی مسالمت آمیز مدنی است که ربطی به براندازی و خشونت سیاسی ندارد. می توان انتخاباتی را تحریم کرد و خواهان اصلاحات بود. می توان در انتخاباتي شرکت کرد، و حضور در آن را حتی تبليغ کرد و برانداز بود! آری، بسیاری از کسانی که در حوزه های خارج از کشور به دکتر احمدي نژاد رای دادند براندازان حکومت بودند که در این خيال خام اند که با به روی کار آمدن تندروها سرنگونی حکومت تسریع خواهد شد.
آنانی را که نئوضدانقلاب می پنداریم و تندترین انتقادها را به ما دارند می توانند اصلاح طلبانی باشند که براندازی بدون نیروی جایگزین را مخرب تر از تغییرات تدریجی و بطئی می دانند و به قدرت عظیم مردم در تغییر ناگزیر حکومت ها اعتقاد دارند. این حقیقتی است که کتمان آن حاصلي جز فریب و گمراهي جوانان نخواهد داشت.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
آقاي مهدي جامي در سايت وزين "سيبستان" مطلبي نوشته اند تحت عنوان "در باره ناکامي محتوم اکبر گنجي" که چون از دل بر مي آيد لاجرم بر دل مي نشيند، اما اين همه ي داستان نيست. بر کار بزرگ و قهرمانانه ي گنجي نقدهاي ديگري هم نوشته شده که برخي از آنها کاريکاتور مفتضح ِ حرف هاي شريعتمداري و سناريونويسان مرتضوي است که از شدت ابتذال حتي ارزش فکر کردن هم ندارد اما بر نوشته ي آقاي جامي مي توان و مي بايد پاسخ نوشت.
اکبر گنجي عقب تر از زمان خود نيست بلکه بسيار جلوتر است و به قول آن فيلسوف، بيچاره کسي که جلوتر از جامعه و زمان خود باشد. دليل عدم همراهي و عقب ماندگي ما نيز حفظ منافع شخصي مان است و نه عقل راهنما. مارکسيست ها مي گويند که ما نمي توانيم انقلابي باشيم چون خرده بورژوا هستيم و منافعي داريم که حاضر به از دست دادن آن ها نيستيم. جان ما، مال ما، خانه و کاشانه ي ما، موقعيت اجتماعي و شغلي ما چيزي نيست که حاضر باشيم آن را به راحتي از دست بدهيم. اين است که نمي توانيم انقلاب کنيم. مارکسيست ها راست مي گويند. ما نمي توانيم بگوييم چيزي نداريم از دست بدهيم. ما خيلي چيزها داريم که حاضر نيستيم آن ها را از دست بدهيم. بايد اين واقعيت را قبول کنيم.
بر خلاف گفته ي آقاي جامي عصر انقلاب ها به پايان نرسيده است. اگر حکومت هاي موجود عقل به خرج ندهند و داوطلبانه کنار نروند، انقلاب هاي رنگارنگ باز تبديل به انقلاب سرخ خواهد شد. در غرب دمکرات و پيشرفته هم اگر حکومت ها هماهنگ با مردم عقب ننشينند، امکان وقوع شورش و درگيري هست؛ کشورهاي جهان سوم و جنوب و هر چه که مي خواهيم اسم بگذاريم جاي خود دارند.
اکبر گنجي آيت الله خميني نيست؛ نه آيت الله خميني سال 42 و نه 57. اکبر گنجي يک مرد شجاع و دلاور است که حق مسلم و شخصي اش را از حکومت مي خواهد. حقي که اگر به آن دست يافته شود نه فقط گنجي که يک ملت از آن بهره خواهد برد.
ما در سرزميني زندگي مي کنيم که که اگر بخواهيم حقوق ابتدايي يک ملت را که به دست عده اي معدود سلب مي شود بر شماريم يک جزوه ي مفصل خواهد شد. سوال اين است در مقابل اين همه ظلم چه بايد کرد؟ وقتي جان به لب رسيد چه بايد کرد؟ يکي خود را به خاطر پنجاه هزار تومان پول به آتش مي کشد، ديگري به خاطر نجات جان و انديشه اش در خارج از کشور رحل اقامت مي افکند، يکي ديگر براي آزادي خود و ملت دست به اعتصاب غذا مي زند. همه ي اينها حق خود را مي خواهند.
آقاي جامي به قرآن استناد مي کند و اين که هدايت با خودکشي ممکن نمي شود. از ايشان سوال مي کنم با اين حساب واقعه ي عاشورا را چگونه بايد تفسير کرد؟ اگر بخواهيم عمل امام حسين و يارانش را در ترازوي عقل بسنجيم مگر نامي جز خودکشي خواهد داشت؟
کلمات گنجي "از آتشگه جان بيرون نيامده" نمي افسرند، بلکه در زير خاکستر پنهان مي مانند تا به روز حساب آتش بر کاخ ظالمان زنند. اقدام اجتماعي ِ مورد نظر آقاي جامي اگر هزار سال هم بدين قِسم بنشينيم و دست روي دست بگذاريم هرگز تحقق نخواهد يافت.
من دعا مي کنم، گنجي که گوشت و خونش را ذره ذره و با آگاهي در راه عقيده اش داده، به هدفي که به دنبال آن است دست يابد. من مطمئن هستم که اگر گنجي به اعتصاب خود ادامه مي دهد از ترس ملامت اين و آن نيست بلکه براي رسيدن به هدفي است که باور او مي گويد ارزش سر باختن دارد. بالاخره روزي تاريخ به ما نشان خواهد داد که گنجي ناکام نمانده است و محتوم، سنت تاريخ است که همواره به نفع مظلوم راي مي دهد. اين راي محتوم را فراموش نبايد کرد.
برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مقاله در بخش انتخابات رياست جمهوری خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مقاله در بخش انتخابات رياست جمهوری خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در بخش انتخابات رياست جمهوری خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مقاله در بخش انتخابات رياست جمهوری خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مقاله در بخش انتخابات رياست جمهوری خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در بخش انتخابات رياست جمهوری خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مقاله در بخش انتخابات رياست جمهوری خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مطلب در بخش انتخابات رياست جمهوری خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
آقاي دکتر!
اين روزها بازار بحث هاي انتخاباتي و شعارهاي کوبنده ي انقلابي حسابي داغ است. اکثر نامزدهاي رياست جمهوري سخن از بازگرداندن نيروهاي "محذوف" مي رانند. اقتدار گرايان معتقدند نيروهاي حزب الله حذف شده اند و اگر بر سر کار بيايند آنها را بر سر کار خواهند آورد. اصلاح طلبان هم - که شما قرار است رئيس جمهورشان شويد-، سخن از بازگرداندن نيروهاي محذوف سياسي مي زنند.
اما در اين ميانه نيروهاي "محذوفي" هستند که نه در عالم واقع، که از طريق سيم هاي ارتباطي و مخابراتي حذف شده اند. نيروهايي که صداي شان به جايي نمي رسد و کسي فريادرسشان نيست. نيروهايي که هيچکس مسئوليت حذف شان را بر عهده نمي گيرد. نيروهايي که جز نوشتن، کار ديگري انجام نمي دهند وجز خواندن و انديشيدن دعوت به کاري نمي کنند. اين نيروهاي "محذوف" همان وب لاگ ها و وب سايت هايي هستند که اشاعه دهندگان آزادي و حاميان حقوق بشرند.
جناب وزير ارتباطات مي فرمايند که فقط از نظر فني در جريان کار قرار دارند و از اين که چه کساني براي حذف وب لاگ ها و وب سايت ها تصميم مي گيرند و آن را به اجرا مي گذارند بي خبرند. اين البته چندان عجيب نيست. درجايي که رئيس قوه ي قضائيه از وضع آن قوه شکايت به مردم مي برد، وزير ارتباطات هم مي تواند از آن چه در تشکيلات تحت مسئوليت اش مي گذرد بي خبر باشد.
آقاي دکتر!
لابد زمان شاه را به خاطر داريد. کتاب ها وجزواتي که به صورت مخفي منتشر مي شد را احتمالا فراموش نکرده ايد. ممنوعيت، تنها باعث کم شدن تيراژ مي شد ولي بر محبوبيت مي افزود؛ محبوبيتي که گاه هيچ دليل خاصي هم براي آن وجود نداشت.
آقاي دکتر!
بياييد در گام اول از دوستان تان که هم امروز اهرم هاي قوه ي مجريه را در اختيار دارند بخواهيد تا عوامل فيلتر کردن سايت هاي اينترنتي را به اسم معرفي کنند. از آن ها بخواهيد به شما بگويند که چه کساني و به چه دليلي حکم حبس براي وب لاگ ها و وب سايت ها صادر مي کنند. سوال کنيد چه کساني دستور حذف و پشت ديوار نگه داشتن سايت هاي خبري مثل "گويا" را صادر مي کنند. چه کساني حکم فيلتر کردن سايت هاي ادبي مانند "دوات" را به عوامل اجرايي ابلاغ مي کنند. چه کساني وب لاگ های اجتماعي مانند "زيتون" را در پشت ميله هاي "امن افزار" به بند مي کشند و خواننده را از خواندن آنها محروم مي کنند.
آقاي دکتر!
اگر اين دوستان را که در تاريکي ِ اتاق هاي کامپيوتر ِ وزارت ارتباطات و وزارت اطلاعات قايم شده اند پيدا کرديد از قول ما به آن ها بفرماييد با اين عمل سخيف، يک عده را از خواندن مطالب ما محروم مي کنند ولي اکثر جوانان به شيوه هاي مختلف ِ فني، سد و ديوار چيني را که آنها به کمک از آمريکا برگشتگان ِ مثلا تحصيل کرده به هزار زحمت مي سازند، دور مي زنند و خود را به ما مي رسانند. من مي توانم آمار بازديد کنندگان وب لاگم را در اختيارتان قرار دهم تا ببينيد که فيلترهاي دوستان اثرش موقتي است و خواننده اگر بخواهد، مي تواند به مطالب ما دسترسي پيدا کند.
آقاي دکتر!
موضع خودتان را در اين باره صريحا اعلام کنيد. توانايي تان را در اين باره دقيقا مشخص کنيد. يقين بدانيد که سخن صريح شما در باب اين معضل، اثرش از ايجاد حلقه ي انساني برای حفاظت از آزادي بيشتر خواهد بود. آن قدر بيشتر که ناچار به شکستن حلقه خواهيد شد و با جوانان اهل قلم، آزادي را به انقلاب پيوند خواهيد زد.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مقاله در بخش انتخابات رياست جمهوری خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مقاله در بخش انتخابات رياست جمهوری خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مقاله در بخش انتخابات رياست جمهوری خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مقاله در بخش انتخابات رياست جمهوری خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مقاله در بخش انتخابات رياست جمهوری خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
دور از ذهن و انتظار نيست که اشباح پنهان شده در تاريکخانه ها، قصد تخريب کسي که نور بر چهره ي کريه شان انداخته داشته باشند. پنج سال زندان کافي نبود، اکنون آقايان دست به کار تخريب معنوي گنجي شده اند. اين بار اولي نيست که ارباب قدرت دست به چنين شيوه هاي کثيف و غيرانساني مي زنند و گمان مي رود که اهل قلم با اين حيله ها آشنايند. اما يادآوري شيوه ي عمل اين فريب کاران از آن رو ضروري است که افراد بي تجربه به دام آن ها نيفتند. امروز که عده اي از وب لاگ نويسان در حمايت از آزادي گنجي و ديگر زندانيان اهل قلم حرکتي را آغاز کرده اند، برخي وب لاگ نويسان با ارجاع دادن به اين گونه اخبار قصد دارند کساني را که خواهان پيوستن به اين جمع معترض هستند دچار ترديد و بدبيني کنند. بر ماست که آگاهانه با اين ترفندها مقابله کنيم.
برای خواندن اين مطلب در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
برای خواندن اين مقاله در خبرنامه ی گويا روی اينجا کليک کنيد.
ای ميلي از آقای راشدان در باره ی "شهرام اعظم دروغ مي گويد" و انتقاد من به اين مقاله دريافت کردم که جهت اطلاع خوانندگان عينا در اينجا درج مي کنم. با تشکر از آقای راشدان متن يادداشت ايشان را در زير مي خوانيد:
آقا يا خانم ف - م - سخن عزيز
چون اساسا شما را دورادور دوست دارم ، خيلي ساده و ويرايش نشده در حدي که برايم ممکن است ، سعي مي کنم ابهامات شما را رفع نمايم. اگر دوست داشتند حتي مي توانيد اين مطلب را در وبلاگتان منتشر کنيد.
مشکلی که من دارم با چند سوال شروع مي شود :
اپوزيسيون ايراني خارج از کشور مرکب از صدها ، حزب ، انجمن و دارودسته است ، شما فکر مي کنيد ، چرا از ميان اين همه دولت ، نهاد بين المللي ، NGO ، سازمان منطقه ای و فرا منطقه ای ، بنگاههای تجاری و یا خبر رسانی - هیچکس به اندازه یک ارزن ارزش و اعتبار برای این اپوزیسیون عریض و طویل قائل نیست ؟ چرا ؟ چرا حتی کم تیراژترین روزنامه های غربی مایل به چاپ اخبار اپوزیسیون ایرانی تبعیدی نيستند ؟ چرا بهیچوجه مايل به گفتگو با چهره های این اپوزیسیون نیستند؟ چرا هیچ تلویزیون یا رادیوی حرفه ای غیر فارسی زبان به سراغ سازمانهای ایرانی تبعیدی نمی آید؟ چرا اپوزیسیون بسیاری از کشورهای کم اهمیت تر از ایران ، در پارلمانهای غربی لابی دارند ، با رئیس جمهور و نخست وزیر و وزرا به راحتی دیدار می کنند درحاليکه به چهره های اپوزیسیون تبعیدی ایرانی حتی اجازه دیدار مسئول فضای سبز ، شهرداری محل سکونتشان داده نمی شود ؟ و ....
***
خیلی ها البته عقيده دارند که کار کار انگليس هاست و دلارهاي نفتي و الي آخر ، آخر چرا دلارهاي نفتي ، فقط ۲۵ سال است فقط مانع شکوفايي اپوزيسيون ايراني شده است ، مگر کشورهاي کمونيستي نظير روماني و هکذا براي مقابله با دشمنانشان به غرب امتياز نمي دادند ، مگر کوچما رئيس جمهور سابق اوکراين براي جلب اعتماد غرب به عراق نيروي نظامي نفرستاد ؟ مگر اسلوبودان ميلشويچ بزرگترين مجتمع آمريکاييان صرب تبار را در شيکاگو براي حل مشکل خود با آمريکا بسيج نکرد ؟ چرا زمين فقط براي رقص اپوزيسيون ايراني کج است؟
آقا يا خانم ف - م - سخن عزيز
اگر روزي روزگاري وقت داشتيد ، کمي اپوزيسيون موجود ايراني را با مثلا گروههايي نظير ( اوتپور - اپوزيسيون مقاومت در يوگسلاوي سابق ) مقايسه کنيد ، آنوقت به غربيها حق مي دهيد که حتي يک کلام اين اپوزيسيون را باور نکنند.
۲۵ سال است ، پشت سر هم بدون ارائه مدرک و شاهد معتبر ، ادعاهاي ضد و نقيض تحويل مطبوعات بين المللي داده اند ، از کاه کوه ساخته اند و از کوه - کاه ! جايي که بايد جنجال مي کردند ، روحشان خبردار نشد که در ايران چه مي گذرد ، در عوض هر بار به مناسبتي بدون بررسي دقيق ، جنجال درست کردند و از اعتبار خود کاهيدند.
همين قضيه کوي دانشگاه را بخاطر آوريد ، اصولا کسي در اپوزيسيون نبود که ترديد داشته باشد ، جمهوري اسلامي حداقل ۲۰۰۰ دانشجو را کشته است ، من در يک مراسم ۸ مارس سال بعدش خواستم بگويم حالا ۲۰۰۰ نبوده احتمالا ۲۰۰ يا ۲۰ يا ۲ بوده ،مي خواستند من را هم بکشند ! همين رقم ۲۰۰۰ و ۱۰۰۰ را به مطبوعات کشور محل سکونتشان دادند ، به سياستمداران غربي گفتند ، بعد سفارتخانه ها از تهران درآورند که « يک نفر کشته شده ، به نام عزت ابراهيم نژاد و ... » شما توقع داريد ، غربيها براي اطلاعات اين اپوزيسيون ارزش ، اعتبار و Credibility قائل باشند ؟
بخاطر آشوبهاي کوي دانشگاه در سال ۲۰۰۰ بيش از ۱۷۰۰۰ ايراني از کشورهاي اروپايي درخواست پناهندگي کرده اند ، نيمي از اين افراد از شهر شيراز مي آيند و قصد دارند به انگلستان بروند ، يکي از محققين مهاجرت اروپايي يکبار از من پرسيد « عجيب است که پايتخت شما تهران است ولي همه اتفاقات سياسي منجر به فرار از ايران در شيراز رخ مي دهد !»
آقاي ف م سخن عزيز
چند وقت پيش شما يادتان هست ، که يک نفر به نام وح